‌‌‌‌‌کلام فضا

‌‌‌‌‌کلام فضا

من فکر می‌کردم می‌نویسم تا فراموش نشم ولی این فریاد‌های مغزم بودن که نیاز به نوشتن داشتن.
پس ادامه دادم.

چالش سی روزه ژورنال نوشتن

جمعه, ۱۴ آذر ۱۳۹۹، ۰۳:۲۳ ب.ظ

 

|شروع از چهارده آذر نود و نه|

 

روز اول : بهترین شخصیتی که دارین چی هست ؟ چی شما رو خاص میکنه ؟ چی توی درونتون باعث میشه به خودتون افتخار کنین ؟ راجبش بنویسین.

من؟ فکر نکنم چیزی درونم باشه که بهش افتخار کنم ..یا خصلتی..که بهم شبیه باشه!  اینو بقیه باید بگن D: ولی خب ..مثلا بعضی وقتا که می یینم کسی یه ویژگی رو بهم نسبت میده خیلی خوشحال میشم :) مخصوصا اگه از کسی باشه که چندان از کسی تعریف نمی کنه.

 

روز دوم : یه نامه بنویسین برای عضوی از بدنتون . از هر عضوی که توی بدنتون دارین و سالم هست تشکر کنید ؛ از بدنتون بابت اینکه زنده هستید و داره زندگی می کنه تشکر کنید. 

از چشمام تشکر میکنم بابت اینکه اجازه میده دور و برم و اطرافینم رو ببینم و تصور نداشتنشون برام دردناکه، از مغزم تشکر میکنم که اجازه انجام کارها رو بهم میده، از کبدم، از کلیه ام، از پاهام، از دستام، از انگشت هایی که دارن این متن رو تایپ می کنن، از قلبم که شب ها دستم رو می ذارم روش و بهم احساس زنده بودن میده، بدن عزیزم مرسی که سالم هستی و تا اینجا باهام بودی، ازت ممنونم و ممنونم و ممنونم و ممنونم و تا ابد ممنونم :)

 

روز سوم : آخرین تعریفی که ازتون شده چی بود؟ چیکار کرده بودین؟ کی ازتون تعریف کرده؟ شایدم این خودتون بودین که از خودتون تعریف کردین، مهم نیس! بنویسین.

ام.....دیروز؟ استلا تو همین پست بهم گفت مهربونی :") و قشنگ معلومه که با خوندنش خیلی ذوق کردم؟! 

 

روز چهارم : دلتون می خواد بهتون چی بگن؟ چه تعریفی از شما بشه؟ بهتون بگن باهوشین، خلاقین یا زیبایین؟! اهمیتی نداره اگه تابحال کسی اینارو بهتون گفته. امشب خودتون اون رو بنویسین. 

فکر نکنم آدم پرتوقع ای باشم در این مورد! که دوست داشته باشم همه ازم تعریف کنن! ولی خب...در مورد سوال..قبلا دوست داشتم بهم بگن مغروری. خودمم نمی دونم چرا :/ ولی الان بیشتر دوست دارم بگن : خیلی مهربونی! خوش سلیقه ای! خیلی قشنگ می نویسی یا...فک کنم نویسنده ای خوبی بشه در آینده ...:) فکر کنم غیر از اینا تعریف دیگه ای دلخواهم باشه.

 

روز پنجم : از دوسال، پنج سال، ده سال پیش و...چقدر تغییر کردین؟ چه تغییرات مثبتی تو زندگیتون رخ داده ؟ چه چیزی تو زندگیتون بهتر شده ؟ خود شما چقدر بهتر شدین ؟ چی رو فدا کردین و چی رو بدست آوردین؟ 

شاید مهم ترین تغییر این باشه که موهام یکم بلند شد! چون موهام همیشه کوتاه بوده و یک بارم از ته تراشیدم D: و غیر از اون ...یکم نسبت به زندگی حساستر شدم. قبلا هرکس بهم چیز بدی می گفت سرش داد می کشیدم یا اهمیتی نمی دادم ولی الان هرکس حرفی بهم میزنه ناراحت میشم و بعضی اوقات هم گریه می کنم! همین ها دیگه :) 

 

روز ششم : امشب یه نامه بنویسین. با خودتون روراست باشین. خودتون رو همونجوری که هستین،‌ با همین شکل با همین اخلاق، و دقیقا همونجوری که هستین بپذیرین.

بگذریم از اینکه تو نامه نوشتن افتضاحم ..

ببین! خودتو همونجوری که هستی بپذیر ، به قول یکی تو نمی تونی کاری کنی مردم ازت خوششون بیاد! پس سعی نکن جلب توجه کنی. اینکه بعضی ها تو رو دوست ندارن دلیل نیست که تو آدم بدی هستی! میدونم و خودت هم میدونی یه روزی میرسه که به گذشته ات نگاه می کنی و راضی هستی از همه ی تصمیماتت ، از همه خوبی ها ، از همه آدمای بدی توی زندگیت ، پس یه لبخند گنده بزن و ادامه بده ، چون نخندی میگذره، بخندی هم میگذره، پس بخند تا خوش بگذره :) 

 

روز هفتم : ده تا تلقین مثبت بنویسین تا وقتایی که ناراحتین اونا رو ببینین و براتون یادآور این باشن که شما کی هستین. 

۱_بالاخره یه روزی میرسه که به خودم افتخار می کنم

۲_این که همیشه کسی هست که آرزو داره شبیه من باشه! 

۳_زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است _از سهراب سپهری_

۴_آموختن هیچ وقت ذهن را خسته نمی کند _از داوینچی_

۵_عبور از چالش ها به زندگی معنا می ده! 

۶_اول از همه باور داشته باش که میتونی.

۷_دیگران زندگی من رو نمی سازن

۸_من همینجوری که هستم زیبام

۹_خودت باش 

۱۰_وبلاگم :) 

 

روز هشتم : سه تاراه مشخص کنید. سه روش ، سه کار یا راهی که میتونین هرروز انجام بدین تا از خودتون مراقبت کنین.

کتاب خوندن، موسیقی و ورزش :)

 

روز نهم : امروز بنویسین...راجب اینکه بابت چی به خودتون افتخار میکنین ..هرچقدم کوچیک و احمقانه بنظر برسه اشکال نداره . حداقل یکی از افتخاراتتون توی این زندگی رو بنویسین.

اوه..

خب اول اینکه تو ورزش یه سررشته ای دارم و به نظرم خوبه چون زندگی کردن بدون ذره ای ورزش به شدت کار اشتباهیه به نظر من :))

دوم اینکه (چون گفت کوچیک هم باشه اشکال نداره D:) بلدم از اینا درست کنم :)

و سوم اینکه...حداقل دل یکی رو با نوشته هام خوشحال کردم. یعنی بهتر بگم امیدوارم دل یکی رو با نوشته هام خوشحال کرده باشم.

 

روز دهم‌ : امشب درباره بزرگتربن نقطه ضعفتون بنویسین . اون چی هست ؟ چجوری میشه از بین بردش ؟ چجوری میشه بهترش کرد ؟ 

شاید بزرگترین نقطه ضعفم این باشه که قبل از انجام دادن کارها فکر نمی کنم ، سر یه موضوع مسخره کاری رو انجام میدم و بعد از خودم دلخور می شم ، بدون فکر پیش می رم و حتی ممکنه خیلی یهویی تصمیم بگیرم و بعد منصرفم بشم :/ گاهی اوقات ساعت ها هم به خاطرش گریه می کنم. اگه بخوام از بین ببرمش باید قبل از انجام کار فکر کنم و اگه بخوام این عادت رو بندازم تو سرم یقینن خیلی بهتر خواهم شد! 

 

روز یازدهم : "من خوشحال ترینم وقتی که.." کی؟ کی خوشحال ترینی ؟ پیش کی خوشحال ترینی؟ چه چیزی باعث خوشحالیت می شه؟ چه مودت رو لایت می کنه؟ 

خب من خوشبختانه یا متاسفانه با هرچیزی خوشحال نمیشم . خیلی طول میکشه که چیزی اونقدر روم تاثیر بزاره که از ته دلم خوشحال باشم! 

1_ یک نفر ازم تعریف کنه 

2_وقتایی که با مامانم حرف میزنم 

3_ وبلاگم و دوستای وبلاگیم :) 

 

روز دوازدهم : امشب فکر کنین در مورد همه کسایی که راجبتون بد حرف زدن و شما رو قضاوت کردن . امشب بنویسید که چرا نظرشون در مورد شما غلط بوده چرا اون چیزی که گفتن نیستین.

چه سوال سختی..

خب چون الان حافظم در حد ماهیه و معمولا زود فراموش می کنم حرف آدما رو یا به دل نمیگیرم زیاد ...چون آدم حساسی نبودم قبل از کرونا و هرکی حرفی بهم میزد بهش تشر میزدم :دی

نمی دونم واقعا! اگه بعدا به ذهنم اومد ، میام و سوال رو جواب می دم =) 

 

روز سیزدهم : چه عادتی رو می خواید شروع کنید؟ امشب براش برنامه ریزی کنین. مرحله به مرحله قدم های کوچیک بردارین و به خودتون قول بدین که بهش می رسین.

قطعا خیلی عادتا هست که باید عوضشون کنم مثل سحر خیز شدن،درس خوندن که باید بگم استارتشون رو خیلی وقت پیش زدم و تو (خطاب به طراح سوالا) خیلی عقبی خواهر|برادر گرامی :دی 

 

روز چهاردهم : امشب بنویسین؛در مورد آخرین باری که با یک غریبه مهربون بودین؟ براش چیکار کردین؟ اگر میتونین بیشتر از این کارا بکنین :) 

آخرین باری که کمک کردم به یک بچه گربه بود :) 

از خیابون که با خواهرم رد می شدیم دیدیدمش و اونقدر بچه بود که خواستیم بهش سوسیس بدیم  که گربه همش به من می چسبید و از کنارم جم نمی خورد حتی تصمیم گرفتیم بیایم خونه و بزرگش کنیم! که بعد مامانم دید و.......XD 

اینم یه عکس  از بچه گربه (زیادی ناز نیست؟) 

 

روز پانزدهم : بابت چی باید خودتونو ببخشین؟ در گذشته یه اشتباهی کردین. اون اشتباه چی بوده؟ خودتون رو بخشیدین یا نه؟ یه نامه بنویسین و سعی کنین یه قدم برای بخشیدن خودتون به دست بیارین.

:/ بین خودمون بمونه..اصلا منظورشو نفهمیدم...

من کارهای بد زیادی کردم تو زندگیم ولی نه اونقدر که سعی کنم خودمو بخاطرش ببخشم! شایدم همچین کاری رو در آینده بکنم...نمی دونم !

(لطفا به روم نیارین که دارم همه سوالا رو می پیچونم :دی) 

 

روز شانزدهم : من آرومم وقتی که...؟ کی؟ کی احساس آرامش میکنی؟ پیش چه کسی؟ یا چه چیزی؟ راهی هست که لحظاتی که آرامش داری بیشتر شن؟ 

من آرومم وقتی که از یه جای شلوغ مثل مهمونی بر میگردم ، میرم حموم ، یه قهوه برا خودم دم میکنم ، پتو رو می پیچم دور خودم و کتاب می خونم...هیچ زمانی بهتر از اون زمان احساس آرامش نمی کنم.

 

روز هفدهم : امشب و برای یه هفته در مورد استرستون بنویسین اگه بهترین درجه یک باشه و بدترین درجه ده ، استرش شما کجا قرار داره؟ در موردش بنویسین.امشب افکار خودتنو روی کاغذ تخلیه کنین. 

ببینید...من اصلا آدم استرسی نیستم ، شاید ترسو ولی استرسی ابداا! اگه هم بخوام نمره بدم...شاید 3 باشه. 

 

روز هجدهم : شب دوم این هفته از چالش استرس،در مورد بخش های مختلف بدنتون بنویسین.کدوم رو دوست دارین و چرا دوست دارین؟ کدوم رو دوست ندارین و چرا دوست ندارین؟ 

دیگه پرحرفی نمی کنم...اینجا رو بخونین :دی 

 

روز نوزدهم : همه ما افکار تاریک خودمون رو داریم،نه؟همه ما گاهی افکار خاصی تو ذهنمون تکرار میشه و جوری هم نیستن که بتونیم در موردشون با دیگران صحبت کنیم . امشب در موردش با خودتون صحبت کنین. دلیل خاصی دارن این افکار؟به چی برمیگردن؟  

هوم..افکار تاریک..منظورشو فک نکنم درست فهمیده باشم...ولی بازم: 

حس نادیده گرفته شدن برام ترسناکه...یا اینکه کسی که دوسش دارم یا دوسش خواهم داشت من رو دوست نداشته باشه...

یا آهان! یه چیز دیگه! این که وقتی بزرگ شدم و از آینده خودم ناراضی باشم هم تصور خیلی خیلی ترسناکیه برام..

و غیر از این....مُردن و اینکه کسی سر قبرم نیاد هم خب دیگه گفتن نمی خواد ، برا همه دردناکه:)))

 

روز بیستم : میخوایم یکم بیشتر توی چالش استرس وارد شیم.پس سوال امشب اینه: چی بهت آرامش میده و چرا؟ توی لیستتون میتونه هرچی باشه...یه آدم، یه آهنگ، یه غذا یا هرچی.

قبلاً نپرسیده بود این سوال رو؟

حالا بازم لیست میگم :دی 

1_گوش دادن به هر آهنگی! من رسما موقع همه کارها هنذفری تو گوشمه..اگه می شد حتی موقع فیلم دیدن هم موزیک گوش می دادمD: 

2_خوردن چایی 

3_نوشتن

4_خوابیدن حتیّ! :دی 

5_خنده های مامان.

 

روز بیست و یکم : شب ششم این هفته،از چالش استرس، به خودتون فکر کنین و به چیزهایی که در مورد خودتون دوست ندارین.سه تا از اون ها رو بنویسین و بعد بنویسین که چطور میتونین اونا رو تغییر بدین و تغییر مثبت کنین.

اولی..همین زود گریه کردنمه...من از بچگی سر هرچیز مسخره ای زود گریه می کردم و بچه گریه ای فامیل بودم..(و الان بخاطرش مسخره هم میشم!D:) نمی دونم چه جوری میشه رفعش کرد ولی خب دوست دارم گریه کنم ولی جلو جمع نه :) 

دومی...لجبازیمه..اینم از بچگی خیلی خیلی لجباز بودم..و فکر نکنم بشه درستش کرد...ولی خب خیلی باعث میشه بخاطرش حرف بشنوم و اینا.

سومی..صبور نبودنمه..گاهی وقتا انقدر بی صبر می شم که موقع خوندن کتابی می رم آخرش رو می خونم :/..

 

روز بیست و دوم : هرچقدم که باورش سخت باشه،همه ما یه استعداد خاص دادیم،استعداد تو چیه؟ برای اینکه این استعداد رو توسعه بدی چیکار میکنی؟ اگه کاری انجام نمیدی،نظرت چیه همین امشب براش یه برنامه بریزی....؟!

من قبول دارم که *استعداد* دارم ولی نمی دونم چه چیزهایی جز استعداد محسوب میشن! :/

 

روز بیست و سوم : امشب در مورد بزرگترین دستاورد و موفقیتت توی زندگی بنویس.ممکنه چیزی باشه که به چشم تو کوچیک بیاد ولی در واقع یک شاهکار بوده...یا ممکنه که واقعا هم کار خیلی بزرگی نبوده باشه ولی برای تو خیلی ارزش داشته باشه.امشب در موردش بنویس.

اولین سوالی تو چالش که بدون تردید جواب دادم! 

وبلاگ داشتن و بلاگر بودن قطعا بهترین دستاورد منه، چون که فرصت این رو بهم داد که با کسایی آشنا شم که واقعا برام باارزشن و با هیچی عوضشون نمی کنم.

 

روز بیست و چهارم : یه سوال کوچیک که می شه در موردش صفحه ها نوشت...کجا احساس امنیت می کنین؟ چرا؟ 

توی بغل مادرم:) 

 

روز بیست و پنجم : به اون لحظه از زندگیت فکر کن که شکست خوردی . کشتی هات غرق شدن.رد شدی یا پذیرفته نشدی.از اشتباهاتی که کردی چه یاد گرفتی؟ چه درسی بهت دادن؟ 

اینکه به هرکسی وابسته نشم و جلوی حرف زدنم رو بگیرم:/

 

روز بیست و ششم : به کسی فکر کن که بهت آسیب رسونده و به هرنحوی باعث ناراحتی و درد تو وجودت شده.یه نامه بهش بنویس و تو اون بهش بگو که بخشیدیش . سعی کن خودتو خالی کنی.بعدا میتونی نامه رو به اون شخص بدی یا واس خودت نگه داری.

سلام! 

اول اینکه ازت معذرت می خوام،آره! چون که خیلی جاها ناراحتت کردم . عذر میخوام ولی خوب ...حرف هایی که من بهت زدم خیلی کوچیک بودن.مثل دعواهای کودکانه.ولی تو رفیق نیمه راه بودی! تو منو به کسی که دوماه باهاش آشنا شدی ترجیح دادی،در صورتی که تو همیشه اولیت من بودی.

تو،من و یکی دیگه از دوست هات رو به اون یکی ترجیح دادی.نمی دونم اون دوستت زیادی خوب بود یا هرچی ولی میتونستی سه نفرمون رو همزمان دوست داشته باشی.

تو رابطت رو با ما قطع کردی .بخاطر چی؟ یه مشکل احمقانه تو گذاشتی و رفتی .میتونستی ادامه بدی،میتونستی،آره میتونستی،مثل هزاران نفر دیگه.ولی این کارو نکردی.عوضش هزاراااان فکر وحشتناک رو ریختی تو اون سرت و حتیّ سعی نکردی با من در میون بزاری.

دلم میخواست کاری میکردم که بمونی.بهت بگم که نویسنده مورد علاقت که براش جون می دادی شبیه منه .بگم که اون موند. مشکلات بود ولی اون موند."موندن"یه کلمه کوچیکه ولی خیلی ارزش داره.

اوووه! نه ، بزار دارم تند میرم! زندگی تو بوده به من ربطی نداره! ولی کاشکی میدونستی گفتن این که "اونا من رو بهتر درک می کنن تا تو" چقدر میتونه به یه آدم ضربه بزنه.و میدونم که خودت گفتی"دیگه برام مهم نیست کسی رو ناراحت کنم شاید یه روز برام مهم بود ولی حالا دیگه نه"

پس، بیخیالش:))

امیدوارم تو زندگیت موفق و خوشبخت باشی=] 

از طرف آرتمیس

 

روز بیست و هفتم : یه لیست بنویس از ده تا چیزی که همیشه تو رو به خنده وامیدارن.

1_وقتایی که با مامانم و خواهرم میشینیم و از یه چیزی یه حرف خنده دار میاریم و میخندیم و عجیب اینه که فقط خودمون میفهمیم به چی میخندیم!

2_پسر دایی کوچیکه

3_وقتی سوتی میدم! 

4_یکی از دوستام، ساشا =) 

5_معلم درس زبان@-@ 

6_وقتی که یه نفر بهم میگه خوشگلی.

7_وقتی یکیو خوشحال میکنم.

8_مسخره بازی هام با مادرم.

9_بیان! 

10_استلا (میدونم جز بیانی ها حساب میشه ولی اونقدر منو میخندونه که باید جز یه مورد جدا حساب میکردمXD)

 

روز بیست و هشتم : امشب یه لیست بنویس از کسایی که رابطه خوبی باهاشون داری. و بگو که چرا رابطه خوبی باهاشون داری.چی دارن؟ 

خوب من اصولا دوست کم دارم و روابطم فقط با خانواده است و بعضی از فامیلا.

امیلی : دوست قدیمیه از هفت سالگیم=) 

ساشا : منو میخندونه.

هیرای.

دوستام تو بیان که چون حوصله ندارم دوباره بنویسم به اینجا مراجعه کنید :دی

 

روز بیست و نهم : از اخلاقا و رفتارای عجیب و غریبتون بگید! 

ده مورد میگم! 

1_دوست دارم به همه سیلی بزنم P: اهل دعوام در کل.

2_تا پارسال با عروسک میخوابیدم.

3_وقتایی که از کسی عصبانی میشم خودمو میزنم! 

4_از بچگی از خودم داستان می ساختم : «روزی بود و روزگاری ،شاهزاده ای در قصر زندانی بود.....»و عجیب اینه که به همین راضی نبودم و بازی می کردم.هنوزم گاهی اوقات از این کارا میکنم.

5_معمولا شبا دیر میخوابم و نصف پست های وبلاگم رو همون موقع نوشتم:/

6_هنوز با بچه های کوچیک فامیل بازی می کنم و اصلا از این کار خجالت نمیکشم‌.نمی دونم چرا.

7_همیشه چوب بستنی کیم رو افقی میدارم تو دهنم و اردک بازی در میارم.

8_هنوز که هنوزه به قاعده اگه پاتو بذاری روی سرامیک های قرمز از بازی زندگی حذف میشی اعتقاد دارمD: 

9_اگه جایی نرده داشته باشه،با کمال میل سُر میخورم!

10_وقتی جاهای عمومی میرم بدجوری حس شرلوک هلمز بهم دست میده!

 

روز سی ام : به عنوان موضوع شب آخر بنویسین که این چالش چه اثر مثبتی روی شما گذاشته؟ چالش تموم شد...خسته نباشین! 

سلامت باشین! 

اول اینکه خوشحالم که تونستم با موفقیت به پایان برسونمش.همش میترسیدم که وسطا رهاش کنم مثل اون یکی چالش سی روزه ای  که شروع کرده بودم.

دوم یکم تونستم راحتر بنویسم.

سوم اینکه باورم نمیشه تموم شد! O.O اصلا باورم نمیشه یک ماه گذشته! ولی خب خوشحالم که تو این ماه حداقل تونستم یه کار مفید بکنم.

برای جریان امتحانا که از شنبه شروع میشه یکم زودتر تمومش کردم ولی خب حالا فکر کنین چهارده دی تموم شده :دی 

 

|پایان در چهارده دی نود و نه| 

  • آرتمیس ☆

نظرات (۶۰)

میذاشتی اون تموم شه بعد اینو شروع میکردی D:

 

خب از اونجایی که من از کسی الکی الکی تعریف نمیکنم ( واقعنی ! میتونی از برندا بپرسی 0___0 ) میگم که جدیییی خیلی مهربون و خوبی ! خیلی دلسوزی و عاشق کمک کردنی ! در کل خیلی خوبی =")

پاسخ:
دلم طاقت نیاورد D

استلااااا یه عالمه ممنونم ازت :"))))) خودتم مهربونی! بوس بهت :* 
( برندا ؟ راست میگه ؟ @_@) 
  • 𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
  • من هنوز اونقدرا نمیشناسمت تا بتونم نظر دقیقی بدم ^^` 

    ولی بنظرم خیلی خوش برخورد و مهربونی*-* 

    به قدر کافی واقع بینی و ولی تو رویا پردازی چیزی کم نداری^^ ... حواست به دوستات هست و از مصاحبت باهاشون بسی شادمان میشوی*-* ...قلمت هم خوبه*-*

    پاسخ:
    یومیکو چان T_T ....
    خیلی خیلی ممنونم ازت :")....
    *اشک حلقه زده در چشمان* آریگاتوو...

    خوبه گفتی هنوز کامل نمی شناسی D: 

    چه قشنگه :")

    پاسخ:
    اوهوم :) تو هم خواستی بنویس :>>

    چه چالش جذابی^^

    پاسخ:
    بلی ×__× 
  • زهرا یگانه
  • وای باز یه چالش ِ وسوسه بر انگیز! :)) البته نمی تونم داخل وبلاگم اون طور که می خوام بی پرده بنویسم. اون طور که بتونی به عمق ِ وجودت بری و خونه تکونیش کنی. 

    نگران نباش دخترم، بلاخره یه روز می فهمی که چقدر کلّ وجودت خاصه! و صرفا همین وجود داشتن چقدر تو رو از تمام مخلوقات متمایز می کنه. سعی کن خودت رو بشناسی، اما عجله نکن. 

    پاسخ:
    منم اول می خواستم تو بولت ژورنالم بنویسم ولی نمی دونم چی شد که دلم نخواست :/ 

    ممنونم *-* اون روز هم یادم میفته که چه کسی برام همچین آرزوی قشنگی کرد :"))) 

    خوشحالم که این چالشو شروع کردیییی*-*

    پاسخ:
    بلی ! *-* 
    فقط ایکاش سوالا رو می دونستم قبلا یه جواب آماده می کردم براش XD 
  • Sepideh Adliepour
  • چه چالش قشنگی((:

    پاسخ:
    آره ..قشنگه *-* 

    آرتی با قالبت چه کردی ؟ 

    پاسخ:
    چشه مگه ؟ قشنگ نیست؟ 

    قشنگیش که شور قشنگی رو در آورده ولی من با گوشی میام انگار کوچولو شده ! @~@

    پاسخ:
    :دی ممنون *-*
    آخه من خودم با گوشی میام خوبه ! چجوریاس ؟ *آیکون تفکر* 

    آقا چه قشنگ شده این قالب@_@

    خیلی خاص شده=))

    +چالش جالبیه...

    پاسخ:
    ممنون =)) 
    شاید هم عوض کنم بازم :/ 
    +اوهوم D: 
  • ☁️𝐴𝑖𝑙𝑖𝑛 🌱𝑆𝑒𝑛𝑝𝑎𝑖
  • کار خوبی نیست هی قالبای قشنگ قشنگ بزارید همتونا! من قلبم دووم نمیاره:"

    پاسخ:
    *درحالی که کتاب چاپ شده جدید چگونه تعارف پاره تکه کنان استلا و آیلین را خریده ، نگاهی می اندازد و می گوید : مال تو که خیلیییی خوشگله ! D:* 

    چه چالش باحالی*----*
    +چقدر قالب عوض میکنی:/ینی تو وقت میکنی از قالب قبلی لذت ببری قالب بعدی رو میزاری؟راستی یکی از عکس های قالب همونی که داره عکس میگیره..فکر کنم یکی از اعضای گروه بی تی اس هست

    پاسخ:
    آرههه *-* 

    + بخدا خودمم اعصابم خورد می شه :/ آره وقت می کنم ! :دی 
    چجوری دیدیش 0___0 :)) نمی دونم والا ! فکر نکنم ! *شانه بالا انداختن*

    ایول بابا! چه خفن شده اینجااا*___*

    پاسخ:
    مرسییییی *-* 
  • 𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
  • تو میدونستی من کشته مرده ی ونگوگ و شب پر ستاره شم؟(:

    این قالب بدجور دلبره...

    پاسخ:
    منم همینطوررر T.T 
    مرسی *-* میزارم همین بمونه پس ^_^ 

    خب همچنان میتونی از وب من سوالای دوز بعدو ببینی دیگه"-"

    غصه نخور"-"\

    پاسخ:
    باشه ..غصه نمی خورم &_&
  • ♪♪HANANE ♪♪
  • من محو قالب شدم @-@

     

    + چالش وسوسه بر انگیزیه ... :/ 

    پاسخ:
    مرسی مرسی *-* 

    + دوست داشتی شرکت کن D: 
  • Violet J Aron ❀
  • سلام.

    چرا همه قالب عوض میکنن؟ :((

    منم میخوام!!!

     

    وای دیگه نمیدونم چرا از چالش ها فراری شدم:/

    پاسخ:
    سلام سلام! 
    منم بقیه عوض کردن ترغیب شدم عوض کنم ×___× 

    من برعکس دارم میچسبم بهشون :دی 


    +موریارتی آمده ؟؟ಥ_ಥ

  • ☁️𝐴𝑖𝑙𝑖𝑛 🌱𝑆𝑒𝑛𝑝𝑎𝑖
  • اصن همین که یکی از کسایی ک تو والپیپرته تهیونگ بی تی اسه خودش خیلیههه:دی

    نه دیگه مال تو خیییییلیییی قشنگ ترهههههههه! ببین آخه:)

    تو لپتاپ یه جور دیگه ای قشنگ میاد!

    پاسخ:
    اون که بعله :دی . ولی کدومو میگید ؟ من چرا نمی بینمش ؟ 0_0 

    مال تو قشنگترهههههههههههه! مخصوصا تو گوشی یه جور دیگه به نظر میاد :دی 
  • یاسمن گلی:)
  • اِ قالب جدید مبارک ^_^

    پاسخ:
    ممنون ممنون *-* 

    چه چالش قشنگی :)

    و چقدر قشنگ که شب‌ها دستت رو می‌ذاری رو قلبت :))

    منم وقتی با خدا حرف می‌زنم معمولا دستم رو می‌ذارم رو قلبم

    پاسخ:
    :)))) 
    اینو از آریا عظیمی نژاد یاد گرفتم که یجا گفت شب ها دستش رو می ذاره رو قلبش :)) مرسی :))
    چه قدر زیبا *-* 
  • Violet J Aron ❀
  • موریارتی یکشنبه شب ساعت یازده و نیم پخش میشه:))

    پاسخ:
    -__- 
  • ♪♪HANANE ♪♪
  • من هنوز توی چالش مونی گیر کردم @-@ 

    ولی حتما شرکت میکنممممممم @__@

    پاسخ:
    :دی منم اون رو ادامه میدم =)) 
    بااااااااشه @-@ 
  • ☁️𝐴𝑖𝑙𝑖𝑛 🌱𝑆𝑒𝑛𝑝𝑎𝑖
  • اونی که داره عکس میگیره!^^

    پاسخ:
    چجوری تشخیص دادید ؟پشتش به دوربینه0___0 
  • ☁️𝐴𝑖𝑙𝑖𝑛 🌱𝑆𝑒𝑛𝑝𝑎𝑖
  • یه بخشی از موزیک ویدیوی وینتر بر بید آخه

    عکسشو قبلا دیده بودیم:دی

    پاسخ:
    آهان ! D: 
    برم ببینم موزیک ویدیو رو 0_0 
  • ☁️𝐴𝑖𝑙𝑖𝑛 🌱𝑆𝑒𝑛𝑝𝑎𝑖
  • خیلی آهنگش قشنگه خیلیییییییییییییییی

    هقققققT_T

    پاسخ:
    الان رفتم گوشش دادم و کاملا باهات موافقم ! *اشک بر گونه هایش روان می شود* 
  • ☁️𝐴𝑖𝑙𝑖𝑛 🌱𝑆𝑒𝑛𝑝𝑎𝑖
  • تهیونگی خیلی صدای قشنگی دارهههههههههه:""""""""""

    پاسخ:
    آرهههه *-* 
    *آهنگ را به پلی لیستش اضافه می کند* 

    روز سوم !!!!!!

    جیغ !!!! من الان بیشتر از تو ذوق زدم XD

    چرا ایموجی ای برای وصف حال الانم موجود نیست ؟ 

    پاسخ:
    XDD 
    هیچ ایموجیی نمی تونه حال ما رو توصیف کنه *اشک* 

    وای اینجا روووووچرا همه دارن قالب عوض می کنم آجی؟

     

    پاسخ:
    مممنووون *-* 
    تو هم عوض کن ^^ 
    اگه کمکی هم هست در خدمتم D: 
  • Violet J Aron ❀
  • موریارتی داره قشنگ تر و قشنگ تر میشه:(((((

    پاسخ:
    مگه زیرنویسش آمده ؟ &_& من چرا ندیدم! 
  • Violet J Aron ❀
  • اره بابا من ساعت هشت نه صبح نگاش کردم:)

    پاسخ:
    منم الان نگاش کردم D: 

    مهربون که قبلا گفتم هستی ....

    با توجه به این قالبا معلومه خوش سلیقه هم هستی *-*

    تازه خوبم که مینویسی ، اه ... ="))

    پاسخ:
    __وی بعد از خواندن این کامنت به دیار باقی شتافت__ 

    شخصیتت در مسیر درست تکامل قرار داره و این خیلی خوبه.

    پاسخ:
    من اصلااا بعد خوندن این کامنت ذوق نکردم و اصلا از ته دل یه لبخند گنده نزدم :)) اصلا ! :)) 

    قالب جدید مبارککک😍😍

    دیش دیری دیدین دی دین دین😍

    پاسخ:
    متشکرمممم owo 

    خدایی یه دفعه موهاتو از ته زدی ؟ D:

    پاسخ:
    بلی ×____× 
    چطور ؟ D: 

    هیچی خیلی خفنه XD

    پاسخ:
    یک بار امتحان کن XD 

    اتفاقا قصدش رو دارم @.@

    پاسخ:
    خیلی هم عالی D: 
    می خوای خودم بیام بزنم برات ؟ OwO 

    آرههههه بیا XD

    پاسخ:
    اومدممم XDD 

    تو تو نامه نوشتن افتضاحی ؟ :/

    میشه از خنجرت استفاده کنی ؟ :///

    پاسخ:
    :دی 
  • . 𝑺𝒕𝒆𝒑𝒉𝒂𝒏 .
  • قالبت قشنگه

    پاسخ:
    ممنون ^___^ 

    چه چالش خوبیههه! منم می نویسمش حتما.

    + بیا یه روز با هم کلی عکس بگیریم، و تو با عکسامون یکی از اونا درست کن :دی

    پاسخ:
    ایول! خوشحال می شم بخونمش*-* 

    +T.T چه فکر خوبیی! حتما ! :دی 

    روز نهم ! من یه مدت تو سرم افتاده بود درست کنم D:

    خیلی با حالن *-*

    پاسخ:
    خودم بهت یاد میدم :)))

    @ نوبادی 

    آقا این چیزا رو نگید ! من خیلی بی جنبه‌م ! از الان دارم تصورش می کنم ="))))

    پاسخ:
    D: الهیییی ="))))))

    روز یازدهم ...

    می خوام ازت تعریف کنم ! خب از چیت تعریف کنم ، تو که کلا تعریف کردنی هستی !

    پاسخ:
    چرا تو همیشه منو ذوق مرگ می کنی ؟

    چون تو هم همین کارو با من میکنی !

    پاسخ:
    استلا تو خیلی خوبی T.T خیلی...خیلی..همیشه آدمو با حرفای خوبت غافلگیر می کنی T.T

    خووودااااا T.T گربهه رووو T.T ای جانم... از نژاد دخترمه...

    چه کار خوبی کردی :)) خیلی... اصلا... *اشک هایش را پاک می کند*

     

    @ استلا

    هیهیهی D: بیایید یه روز سه تایی بریم بیرون و آرتمیس با عکسامون از اونا درست کنه!

    پاسخ:
    خیلی کیوت بودد T___T حیف که نتونستم بیارمش ....هق هق T_T
    اینم یه گیف کوتاه دیگه ازش T_T تازه نمی ذاشت ازش عکس بگیرم...الان می فهممت XD

    @استلا 
    من که شدیدا پایه ام! *-* 

    ووییی گوگولی من T__T نگاش کن چجوری می پره بهت T__T

    انگار این یه چیز خیلی طبیعیه بین گربه ها با این نژاد! کلا نمی ذارن عکس بگیری :|

    پاسخ:
    آره T__T هی به پر و پام می پیچید می ترسیدم لهش کنم T_T  
    عجب:| یادم باشه خواستم گربه بگیرم از یه نژاد دیگه بگیرم :دی 

    خط آخر روز نوزدهم ...

    پاسخ:
    هق :((((

    روز بیست یکم ... هیچ وقت نفهمیدم مردم چطوری جلو جمع گریه می‌کنن ! منم لجبازم D: آخر کتابم که قبلا گفتم....

    روز بیست و دوم .... استعداد خندیدن به یک عدد استلا D:

    روز بیست و چهارم تو سوال گفته میشه صفحه ها راجع بهش نوشت ولی تو با سه تا کلمه جواب دادی =)

    پاسخ:
    دمت گرم حالا دیگه من شدم مردم؟XD 
    ببین نمی خوام گریه کنما ولی یه جوری میشه که از یه چی دلخور میشم بعدم سریع گریم میگیره بعدم سریع یادم میره:/ 
    آره! استعداد خوبیه!....D: 
    T.T 

    نه تو که گفتی الان تو جمع گریه نمی کنم ... @.@ 

    بچه ها کلا تو جمع گریه میکنن D:

    منم بغض میکنم با هر چیزی ولی اصلا خودمو نمیبخشم اگه تو جمع گریه کنم :/

    پاسخ:
    ای وای ببخشید وسط کلاس عربی بودم فک کنم درست نگرفتم منظورتو @.@ یک بار دیگه بگو! 
    الان گفتی من بچم یعنی؟:|

    و چه میکنن این سو تفاهم ها .....

    مگه نمیگی قبلا تو جمع گریه میکردی ؟ و الان دیگه نمیکنی ...

    میگم معمولا بچه هان که تو جمع گریه میکنن ، و گرنه بزرگ ها ترجیح میدن کسی گریه شونو نبینه ... =)

    پاسخ:
    نه بابا هنوز هم گاهی اوقات گریه میکنم:| ولی نسبت به قبل کمتره.
    اوهوم راست میگی T.T 

    روز بیست و شیشم به کیه ؟ D:

    پاسخ:
    الان حس و حال کیدو رو می فهمم!XD 
    نمی گم!×___× 

    خب بلاخره من که قراره این چالش رو انجام بدم ....

    پاسخ:
    خب،انجام بده به من چه =^=
    برا یکی از دوستای وبلاگیم نوشتم =)
    *میدانست بالاخره مجبور است بگوید ،پس خود را راحت کرد:/*

    کیه ؟ :/

    فکر کنم فهمیدم ولی ...

     

    من ؟ آرتی من ؟ XD 

    خدایا .... بیا بغلم =")))

    خوشگلِ دوست داشتنی =]

    پاسخ:
    نه نه نه:/ 
    نمی شناسیش=] 

    آره دیگه تو XD
    *در آغوش گرفتن استلا* 
    خودتی="))

    با اینکه بعضی از سوالای این چالش رو قبلا توی چالش های دیگه جواب دادم، ولی بازم دل تو دلم نیست که بنویسمش... عیح. کی شروع کنم به نظرت؟

     

    + روز بیست و سوم :) واقعا خوشحالم که اینطوری فکر می کنی. واقعا می گم. این شاید قشنگ ترین چیزی بود که امروز خوندم.

    پاسخ:
    هم..وایسا امروز آخرین روز میلادی دیگه؟D: اما با توجه اینی که الان پست گذاشتی....نمی دونم هروقت دوست داشتی شروع کنD:

    +راستشو گفتم خب!^.^

    ایده ی خوبیه! اول ژانویه ی 2021! قشنگ می شه =)

    پاسخ:
    می نویسی پس؟D: 
    *خیمه می زند و منتظر ستاره نوبادی میماند*
  • Sŧεℓℓą =]
  • وای چرا عکس بستنیه رو گذاشتی ×_____×

    امتحانات هنوز شروع نشدن ؟ 0.o

    پاسخ:
    گفتم قاطی نکنن مردم :دی 
    نه.مشکل از اداره بود :| 

    اوهوم می نویسم :)

    + تموم شددد! تبریک می گم. خیلی چالش خوبی بود.

    پاسخ:
    ^____^ 
    +مررسی!:)
  • ♪♪HANANE ♪♪
  • خب یه سرگرمی پیدا کردم @-@ بشینم بخونمشون @-@

    پاسخ:
    عجببب@-@
  • ♪♪HANANE ♪♪
  • دیدم نوشتی چهاردهم مخم هنگ کرد :| گفتم کی چهاردهم شده؟ امتحانام چیشددد؟ خدایا استرس گرفتم XD تا اینکه دیدم نوشتی واسه امتحانات زودتر تمومش کردی خیالم راحت شد⁦💃🏼⁩

    امیدوارم توب امتحانات موفق باشی ^^

     

    + کلاس چندمی؟ 

    پاسخ:
    وایییی:|| الهی @_@
    ممنون^^ تو هم همینطور!*-*

    +هشتم=)
  • 💚DORIS ‌💚
  • آه، تصوراتم -_- چرا فکر میکردم هفتمی؟ :/

    پاسخ:
    عجب!-_- نمی دونم@-@
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی