یه جواب نسبتاً مهم :: کلام فضا

کلام فضا

یا برا خود چند سال بعدم مینویسم، یا شایدم برا ستاره ها.

تنها چیزی که می تونم بگم اینه که، اون موقعی که ماه می درخشه من بهش نگاه می کنم، همین.
~~
این وبلاگ غیر از منو و پیوند های روزانه اش، ارزش افزوده دیگری ندارد!

یه جواب نسبتاً مهم

+چرا وبلاگ می نویسیم ؟ 

 

1_ برای خودمون : چه چیزی قشنگ تر از این که سال ها بعد ، وقتی یک مادر یا پدر باشین و اونقدر درگیر مسائلتون باشین که یادتون بره اصلا وبلاگ داشتین ؟ بعد خیلی اتفاقی وبلاگتون رو پیدا کنین و بخونیدش ؟ تجربه هاتون رو ؟ حرفاتون رو ؟ مثل یک دفتر خاطرات ؟ و بزرگ شدن رو حس کنید ؟ 

 

2_ برای دیگران : تو اینستاگرام بیشتر دنبال کننده هامون فامیل و دوستامون هستن !  ولی وبلاگ اینجوری نیست ! مردم برا حرفامون ما رو دنبال میکنن ! عقایدمون ، روزمرگی های ناراحت و خوشحال کننده مون و این لذت بخشه که بدونی یک نفر تو رو میفهمه و درکت میکنه..بدون اینکه حتی ببینیش :) مثلا تو اینستاگرام یه پست میذاریم و زیرش میگم : خواهر عزیزم تولد مبارک ! اما تو وبلاگ می تونم یه متن فوق العاده طولانی براش بنویسم و از خاطراتم با خواهرم بگم و میدونم یک نفر هست که همه اون حرف ها رو میخونه و صرفا نمی گه : تولدش مبارک 😍😘 

 

3_ قضاوت شدن : این دیگه خیلی واضحه ! حتی سلبریتی ها هم اگه تو فضاهای اجتماعی دیگه حرفی بزنن همه بهشون تشر میزنن ، فحش میدن ، و کل خاندانشون رو میبرن زیر سوال ! نمی گم قضاوت شدن اینجا کم نیست ...چرا هست ! ولی کمتره .. یا حرف یکی از دوستان : اینجا هم افرادی هستن که مخالف باشن با افکار ما اما بین اون افرادی که انرژی میدن به ادم گم میشن .

 

4_من تو وبلاگم خودمم ! : شما تو دنیای واقعی کی هستید ؟ یک دختر که همیشه گریه میکنه ؟ و اینجا تبدیل به چه کسی شدید ؟ یه عینک دودی ؟ یه فضانورد ؟ یه خانم ایکسی که اینجا نویسندس......تو دنیای واقعی کیه ؟ مهمه ؟ من تو وبلاگم خودمم ! من چیزی هستم که می نوشته هام میگه..شایدم نباشم..من حتی می تونم تو وبلاگ .. تبدیل به کسی میشم که دلم میخواست باشم !

 

5_دوستان وبلاگی : دوستایی که هیچ وقت قرار نیست ببینمشون ، هیچ وقت قرار نیست با هم بریم کتاب بخریم ، ولی من می تونم مشکلاتم رو به اونا بگم ، بگم که "راستی تو آرتمیس فاول رو خوندی ؟" "انیمه اتک رو دیدی ؟" می تونم باهاشون برم افق ، می تونم باهاشون داستان بنویسم ، می تونم براشون متن های امید بخش بنویسم ، می تونم ساعت ها بهشون بخندم و باور داشته باشم که همیشه هستن کسایی که تو رو دوست داشته باشن =)

 

6_ همه ی وبلاگ نویس ها آرزوی نویسنده شدن رو دارن ، و وبلاگ جایی برای اولین نوشته های من . منی که شاید تو آینده یه نویسنده بشم ، یادم میمونه که یه روزی وبلاگ می نوشتم مثل خیلی از نویسنده های وبلاگ نویس دنیا ...ریچل هالیس ، فردیک بکمن شایدم شما یه روزی جزء اونا بشید... کسی چه میدونه ؟ 

 

7_ تظاهر کردن : چیزی که همه مورد های بالایی رو می بره زیر سوال ! خودم من با این خیلی مشکل داشتم ! چی میشه اگه بفهمین که طرف مقالبتون تظاهر میکنه ؟ بفهمین چیزی که هست ، نیست ؟ بفهمین که مرد سی ساله است که داره شما رو بازی میده ؟  هوم ؟ نمونه کاملترش این پست  =) بیاید صادق باشیم....‌هممون می ترسیم که طرف مقابل به ما دروغ بگه......چون آدم پشت مانیتور می تونه هرکسی باشه ! ولی بالاخره همه چیز وبلاگ که قرار نیست گل و بلبل باشه ! مثل همین دنیا ! پس آره ! بیاید نگران نباشیم ، به هم عشق بورزیم ، همدیگرو دوست داشته باشیم و با هم تکرار کنیم "گر نگهدار من آن است که من می دانم...شیشه را در بغل سنگ نگه می دارم" و خدا رو شکر کنیم که تظاهر کردن تو اینجا مثل جاهای دیگه نیست :" 

 

اینا دلیل من و شما و هزاران نفریه که وبلاگ دارن یا حتی داشتن و الان هیچ خبری ازش ندارن ..این ها دلایلی که باعت میشه من هرروز بیام اینجا ، به کامنت ها جواب بدم ، پست انتشار بدم ، اینا دلایلی که من وبلاگ نویس هستم :) 

artemis -
دوشنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۹، ۰۳:۴۸ ب.ظ
۴۹ نظر ۳۱ پسندیدم

نظرات (۴۹)

آرتـــمیس ツ

(نفس عمیق می کشد ، راحت شدم ! )

۲۲ آذر ۹۹، ۱۵:۵۳
پاسخ:
خدا رو شکر D:

اینا دلیل اینه که من الان می خوام بغلت کنم و بشارت بدم

۱۰ آذر ۹۹، ۱۶:۴۹
پاسخ:
 پس *یک بغل خیلی محکم* 
𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×

خب این جامع ترین جمع بندی ای بود ک میشد از کامنتا درست کرد(=

در دستمالش فین میکند*

۱۰ آذر ۹۹، ۱۶:۴۹
پاسخ:
خوشحالم که به نظرت خوب در اومد ^_^
*لبخند میزند و دستمال کاغذی تعارف میکند* 

خیلی زیبا و جامع =)*بلند میشود و برای ارتمیس کف میزند*

۱۰ آذر ۹۹، ۱۶:۴۹
پاسخ:
مرسی *-* :)
*بر حضار تعظیم میکند* 
Violet J Aron ❀

بسیار هم عالی:)))

خیلی جمع بندی کاملی بود:))

میذارمش توی پیوندهام^^

 

تو هم منتظر قسمت بعدی موریارتی هستی یا ازش ناامید شدی؟ D:

۱۰ آذر ۹۹، ۱۹:۴۵
پاسخ:
بسیار هم ممنون (جمله بندی رو D: ) 
با تشکر از دوستان :)) 
*ذوق می کند* 

معلومهه که منتظرم ! ولی هنوز قسمت هشتمش رو ندیدم -_- 
+از شرلوک خوشم نیومد :/ 
زهرا یگانه

می دونی؟ وبلاگ نویسی یه جوریه که کاملا تابع چارچوب بندی صاحبش هست. یعنی فکر نکنم قانون یا آئین نامه ای باشه برای وبلاگ نویسی. به جز قانون اخلاقی که می گه دروغ فی البداهه کار بدیه، اما درصد زیادی از آدم ها هستن که برای فرار از دنیای واقعی شون به دنیای مجازی فرار می کنند‌. می تونن هر جور که بخوان باشن، بدون هیچ محدودیتی. (به جز قانون اخلاقی) 

چقدر قراره روابط مجازی/وبلاگی من جدی باشه؟ چقدر قراره روی زندگی واقعی م تاثیر بذاره؟ اگه برای این سوال ها جواب پیدا کنی در صورت مواجه با موقعیت های مختلف می تونی بر اساس چارچوب و قوانین خودت رفتار کنی. و خیلی اذیت نشی. 

اما تجربه ثابت کرده در مواجه با هر کسی (حتی در دنیای واقعی) چند درصد خطا قرار بده، اون موقع اگر اتفاقی افتاد جا داره که بتونی انعطاف به خرج بدی.

۱۰ آذر ۹۹، ۱۹:۴۵
پاسخ:
دقییییییییقا همینه که گفتین ! نباید وابسته شد =)) باید باهاشون خندید ، گریه کرد ولی وابستگی بیش از حد یکم بده :/ باید یه چارچوب مشخص کرد تا "اگه" اتفاقی افتاد آدم اذیت نشه =)) 
مرسی بابت همچین نظر کاملی ×__× 
𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×

دستمال کاغذی سوم و چهارم را برمیدارد*

آریگاتو ...

۱۰ آذر ۹۹، ۱۹:۴۵
پاسخ:
*لبخندش عمیق تر میشود* 
آریگاتو بابت اون نظر کاملت T_T 
هیـ ‌‌‌ـچ

زنده باد! :)

۱۰ آذر ۹۹، ۱۹:۴۵
پاسخ:
درود ! D: 

واوووو یه پست جامع و کامل از تمام دلایلمون:")

۱۰ آذر ۹۹، ۱۹:۴۵
پاسخ:

بهترین جواب ممکن =))

۱۰ آذر ۹۹، ۱۹:۴۵
پاسخ:
*لبخند میزند* =)

پس هیچ وقت حق نداری بری =")

۱۰ آذر ۹۹، ۱۹:۴۶
پاسخ:
نه بابا کجا برم ! 
من تا ابد اینجام و به تو میخندم ×____× 
XD

نفس گیر بود... دلم میخواد اینو بکوبم تو صورت تمام کسایی که میگن وب دمده شده و باید بری سراغ فضا های جدید(=...

 

+پیوندش کردم T-T

۱۰ آذر ۹۹، ۱۹:۴۷
پاسخ:
آریگاتو ^_^ ...از طرف منم یه سیلی بهشون بزن D: 

+هق....باعت افتخاره *^*
. 𝑵𝒂𝒔𝒕𝒓𝒏 .

آره آره همه ی اینایی که گفتی درسته:)

 

+یچیز جالب بگم بهت ، شاید حتی خندت بگیره ، شایدم نه بترسی!

یکی از دلایل اینکه از بلاگفا اومدم بیان ، این بود که یه "زن نما" به من میگفت تو همون پیرمرد ۵۰ ساله ای هستی که باعث شدی از شوهرم طلاق بگیرم و با تو بهش خیانت کنم:))

در وهله اول این قضیه خیییلی خنده داره!

حداقل واسه خود من.

اما بعد ، هر روز مزاحمت ، هر روز نفرین ، هر روز آبرو ریزی!

نتونستم طاقت بیارم و کلا از بلاگفا کشیدم بیرون.

هرچند که اینجا هم دنبالم اومد ولی خب.. شرش کنده شد.

میدونی اون زمان چی برام خیلی قشنگ و مهم بود؟

من بیشتر از ۴ ، ۵ ماه با این ماجرا درگیر بودم ، و خب هر کسی باشه باورش نمیشه که یه نفر بی گناه باشه و این همه مدت بهش تهمت زده بشه:)

ولی دوستای وبلاگیم ، همونایی که با وجود مجازی بودنشون ، یه قسمت مهمی از زندگیم رو تشکیل میدادن ، کنارم بودن:)

اینکه دوست مجازیت که حتی عکستم ندیده ، بیاد درگیر بشه با اونی که هرچی از دهنش درمیاد بدون هیچ ملاحظه ای میگه خیلیه.

یکی دیگه از رفقای وبلاگی ، کمکم کرد و دنبال ماجرا رو گرفت و متوجه شد که طرف یه آقای ۳۲ ، ۳۳ ساله ست که از بازدیدکننده های قدیمی وب خودمم بود:)

میخوام اینو بهت بگم که اینجا رفقایی پیدا میکنی که شاید هیچوقت تو هیچ جای دنیا پیدا نکنیشون.. و ممکنه هم رفقایی پیدا کنی که خودشون بهت ضربه میزنن!

این دیگه تویی که باید مواظب خودت باشی که یهو همه چیزت رو از دست ندی...

من تو وبلاگ بیشتر از همه ی شبکه های اجتماعی که توشون حضور دارم و تا حدی فعالم(توییتر ، اینستا ، تلگرام ، یمدت کوتاه روبیکا و و و ....) آسیب دیدم!

ولی متاسفانه به همین وبلاگ بیشتر از همه جا هم وابسته و دلبسته ام.

همین آسیب دیدنا باعث شد پخته تر بشم در برابر یه سری مسائل و الان دیگه خیلی چیزا رو جدی نگیرم..:)

نمیدونم الان چند وقته که وب مینویسی.. و این اولین وبلاگته یا نه.

اما میخوام بگم بهت که خیلی مواظب خودت باش:))❤

۱۰ آذر ۹۹، ۱۹:۵۱
پاسخ:
:)))))) 

+ واو !! نمی دونم چی بگم راستش @_@ ولی به نظر من فضای بلاگفا یکم بدتره ! چون هر کسی می تونه بیاد یه کامنت بزاره با یه وب الکی ، بعدشم پاکش کنه و بیان از این لحاظ یکم امن تره به نظر من =)) 
خدا رو شکر به خیر گذشت ×___× 
منم دوستای واقعیم رو تو بیان میشناسم تقریبا *^* ولی بازم مراقبم :))

یه وبلاگ تو همین بلاگفا داشتم که پاکش کردم :/ اصلا نمی تونستم به هردوتاشون برسم :/
آره آره میدونم ، مواظبم ، تو هم مواظب باش :))) 

واعی ارتمیسسس @-@

خیلییی خلاقانه بود *^*

 

۱۰ آذر ۹۹، ۱۹:۵۲
پاسخ:
ممنونم پرسون *^*( دارای خفن ترین اسم بیان D: ) 
هلن پراسپرو

چه خوب و جامع بود ^__^

دوزت داشتم ^__^

 

 

پ.ن:اتتکککککک؟؟؟؟؟؟

اتک دیدی آرتمیس چان؟؟؟ ووی ووی واقعا؟ 

میدونستی هفته بعد میاد؟؟ وای من تازه دونستم!!

۱۱ آذر ۹۹، ۱۰:۲۳
پاسخ:
ممنون ^_^

پ.ن : ( لبخندش محو میشود ) 
( با قیافه ای مظلوم به چشمان ذوق زده هلن نگاه می کند)
( میگوید تازه قسمت دومم D: ) 
( گومنه گومنه کنان پا در افق میگذارد )

* غش و ضعف رفتن *

انقدر تعریف کردین و ذوق نمودم که تصمیم گرفتم اسم خودمو بذارم دیگه XD

۱۱ آذر ۹۹، ۱۰:۲۳
پاسخ:
*لبخند زدن* 
جدییی ؟ ایول *-* اسمت از ایزومی خیلی قشنگتره ! 
. 𝑵𝒂𝒔𝒕𝒓𝒏 .

فضای بلاگفا افتضاحه!

من حدود دو سه سال بودم و به جرعت میگم خیلی زیاد کثیفه...

ولی خب متاسفانه متاسفانه بچهای کم سن و سال که شماره موبایل و اینا ندارن ، اکثرا اونجا وب میزنن..

بعدم اینکه بیان زیاد شناخته نشده ، نسبت به بلاگفا..

منم خودم از طریق یکی از دوستان بلاگفایی که بیانی شد ، اومدم :)

 

خوب کردی که نموندی تو اون خراب شده:/ :))

چشم:)

۱۱ آذر ۹۹، ۱۰:۲۳
پاسخ:
*زنگ سفید* 
خیلی خیلی...
آره ! واقعا بده ! 
چه خوب ، دست اون دوسته درد نکنه ×___× 
^___^ 
•miss writer•

به نظر من اگه یه کاری حالت رو خوب کنه و به کسی ضرر نمی‌زنه دلیلی نداره واسه انجامش دلیل داشته باشم. این قانون من واسه زندگیمه

۱۱ آذر ۹۹، ۱۰:۲۳
پاسخ:
اینو تو پست قبلی می نوشتین من ضایع نشم الان @-@ 

ولی بیشتر برا اون کساییه که می خوان وبلاگ نویس باشن D: و فکر می کنم وبلاگ نوشتن دلیلی نداره .

من دیگه با شما دوست نیستم💔

۱۱ آذر ۹۹، ۱۰:۲۳
پاسخ:
0____________0
چیییییییی ؟ خفه شو و برو تو پنل وبلاگت حنا ! آفرین ! 

چون خیلی خوب مینویسید °^°

و اینکه 

وبلاگ من حس تاریکی رو منتقل میکنه و حس میکنم کسی رو شاد نمیکنه 😭⁦

خدانگهدارتان👁️⁩👅⁦👁️⁩ خوشحالم شدم از آشنایی باهاتون :-)

۱۱ آذر ۹۹، ۱۰:۲۳
پاسخ:
وبلاگت که به من حس شادی میده *-*
O.O برا چی میخوای بری آخه ؟؟؟ 
من این همه آسمون ریسمون به هم بافتم که نری ! 
خداحافظی نکن D: برا چی آخه ؟ یعنی چی ؟ 

گاهی نبودن بهتر از بودن است :)

۱۱ آذر ۹۹، ۱۰:۵۶
پاسخ:
گاهی بهتر است خفه شی لطفا وقتی دلیلی برا رفتن نداری :))

+نکنه داری شوخی میکنی ؟ D: 

خب... اینم از این!

*اسم آرتمیس را تیک میزند*

بالاخره رسیدیم به آرتمیس خانوم:)))

اول از همه بگم چه قالب قشنگی=) قالبتون اولین چیزیه که جلب توجه میکنه:)) و دوما... خوب مینویسید، اینو من به افراد معدودی میگم، نمونش بعضی از دوستاتون، و چندنفر که من شک دارم شما بشناسیدشون، قلمتون روونه و این چیزیه که بازدید از وبلاگتون رو جذاب میکنه، همون چیزی که به آقای عشق کتاب گفتم: اینکه یکی از معدود کسایی باشی مثل دوستات که بتونن با نوشته هاشون به آدم حس خوبی بودن راحت نیست:))

۱۱ آذر ۹۹، ۱۱:۲۶
پاسخ:
به به . ناشناسی که همه رو درگیر کرده D: =)) سلام ! 

ممنونم ! چشماتون زیبا می بینه =)) من خیلی خوشحال شدم با این حرفتون ، با اینکه تقریبا اینو به همه ی دوستام گفتین ولی خوشحالم جز اون افراد معدود بودم =)) 

راستی...آقا /خانم   ناشناس من شما رو می شناسم ؟:دی :) 

چقدر خوب جمع بندی کردی=)))

*تظاهر میکند از پارت آخر ذوق زده نشده، مرد سی ساله؟! D:* 

+ناشناس به تو هم پیام داده؟

۱۱ آذر ۹۹، ۱۱:۲۶
پاسخ:
مرسی :))) 
*مرد سی ساله :دی* 

+بله ! 
...
Violet J Aron ❀

@حنا

 

این وایولت نویسنده ای که میبینی تا کلاس هشتم مثل کلاس اولی ها داستان مینوشت. گذر زمان قلمش رو بهتر کرد. مگه تو دوازده سالت نیست؟؟ میدونی چقدر وقت داری؟ میدونی چقدر سطحت نسبت به من بالاتره؟؟؟!!!

این هم شد دلیل؟؟!

پس این قالب خوشگل رو واسه چی درست کردی؟؟

۱۱ آذر ۹۹، ۱۱:۲۶
پاسخ:
@حنا 
منم حرف وایولت رو تایید می کنم و از کادر خارج میشم =)) 
Violet J Aron ❀

آرتی مگه من و تو استکیرهامون رو از یه جا نگرفتیم؟

پس چرا مال تو از مال من بیشتره؟ من اینا رو که در جواب عشق کتاب گذاشتی ندارم!

۱۱ آذر ۹۹، ۱۱:۳۶
پاسخ:
O.O عجب ! نمی دونم ! D: بگرد شاید ندیدی :) 

بله بله، میشناسید:) خوبم میشناسید، البته شایدم خیلی نشناسید:|

۱۱ آذر ۹۹، ۱۱:۳۷
پاسخ:
ام...خوب بیاین خودتون رو معرفی کنید تا بهتر بشناسم‌ ( #سو استفاده گر ) 

حنا ! تو نیستی ؟ D: 

گاهی تاریک بودن بهتر از روشن بودن است :)

و من نمیخوام تاریکیم کسی رو ناراحت کنه :)

به پنلم دسترسی ندارم...

۱۱ آذر ۹۹، ۱۲:۲۷
پاسخ:
حنا چی زدی ؟ 0_0 چه فکری باعث شد فکر کنی تاریک هستی ؟ 
چرا ؟؟؟؟؟

نه حنا نیستم :/

حنا کی هست اصلا؟! 

از استلا خانوم پرسیدم که یه سوال صندلی داغی به جز اسمم توی بیان بپرسه ازم، خواستید شما هم اونجا ازم بپرسید:)) گفتم که... یکم میخوایم بازی کنیم...

۱۱ آذر ۹۹، ۱۲:۲۸
پاسخ:
عه خب حنا نیستید ! 
*می دود به سوی وبلاگ استلا* بیاین بازی کنیم @-@ 

+به گمونم..می دونم کی هستید =))
Violet J Aron ❀

آره الان رفتم نگاه کردم.

بهشون جدید اضافه شده :/

خداوندا یکی از آرزوهام به واقعیت پیوست.

 

یا شاید هم من ندیده بودم؟ 0___0

۱۱ آذر ۹۹، ۱۲:۲۹
پاسخ:
خدا رو شکر =)) 
نمی دونم D: 
.
هلن پراسپرو

(خالی شدن باد هلن-کنک {هلن به اضافه بادکنک})

۱۱ آذر ۹۹، ۱۵:۳۵
پاسخ:
(عذر خواهی از هلن_کنک D:)

این،

خیلی قشنگه:)))

مرسی که اینقدر زیبا نوشتیش*-*

 

۱۱ آذر ۹۹، ۱۵:۳۵
پاسخ:
مممنوووون ^_^ 
جهانِ هیچ

عافرین عااااالی بود.

 

وی ذوق کرده و وبلاگ کوچولو و ساده‌اش را می‌بوسد و بیشتر عاشق دوستان وبلاگی اش می‌شود.

 

۱۱ آذر ۹۹، ۱۶:۳۶
پاسخ:
مررررررسی *-* 

اینکه وی هم همینطور =)) 

سلام سلام سلام.

چه قنجی منجی و جمع و جور گفتین (مثل نون خ)😅وبسیار خوب.

۱۱ آذر ۹۹، ۲۱:۴۶
پاسخ:
سلام سلام =) 
وای چه توصیف باحالی ! *-* 
♪♪HANANE ♪♪

اممم... تاریک نیستم؟

اون موقع به خواهرم گفتم رمز عبورمو عوض کنه و بهم نگه نمیخواستم بیام :)

۱۲ آذر ۹۹، ۱۲:۰۲
پاسخ:
نه بابا *-* 
به قول موچی رفتی تو فاز افسردگی هااXD 
♪♪HANANE ♪♪

:/

خداوندا :|

۱۲ آذر ۹۹، ۱۲:۱۶
پاسخ:
والا :||||||
عرفان‌‌ ‌‌‌‌

من یه ناشناس تو وبلاگم دارم که اصلا اینجوری نیست، پدرکشتگی داره :/

۱۳ آذر ۹۹، ۱۰:۳۳
پاسخ:
چه ناراحت کننده....
ناشناس ما یکی از دوستامون بود که داشت شوخی می کرد :/ 
𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×

منم پیوندش کردم("=

۱۵ آذر ۹۹، ۰۹:۴۵
پاسخ:
*لبخندش کش میاید* 

منم برم پیوند کنممممXXXXD 

میای آشنا شیم؟:)

من غزل هستم با وبم کامنت دادم :)

تو خیلی خوب مینویسی 

مطمئنم اگه نویسندگی رو دنبال کنی یه روز نویسنده میشی :)

من 12 سالمه :)

اگر میخوای چیز بیشتری ازم بدونی میتونی بپرسی :)

خیلی دوست دارم دوست های دانا پیدا کنم :)))

یکی مثل تو *^*

 

۱۰ دی ۹۹، ۱۶:۲۳
پاسخ:
واو . مرسی:) 
حتماD: 
جدی؟ ممنون:)) 
من نویسندگی رو دنبال می کنم نویسندکی منو دنبال نمیکنه :دی 
حدوادا دوسال ازت بزرگترم^^
دوست دانا؟من؟@.@ 
مرسی!:))

:)

ببخشید خیلی حرف زدم :)

من کلا آدم پر حرفیم البته حرف های بیهوده نمیزنم :)

شما چی؟

۱۰ دی ۹۹، ۱۷:۲۵
پاسخ:
نه بابا راحت باش! وبلاگ خودته!^_^ 
من چی؟@_@
𝓨𝓮𝓰𝓪𝓷𝓮𝓱 (✿◠‿◠)

چه وبلاگ قشنگی 

(*꒦ິ꒳꒦ີ)

۱۳ اسفند ۹۹، ۱۹:۳۲
پاسخ:
چشات قشنگ میبینن *-*♡
𝓨𝓮𝓰𝓪𝓷𝓮𝓱 (✿◠‿◠)
۱۳ اسفند ۹۹، ۱۹:۴۱
پاسخ:
*–*****

منم دلم خواست پیوند کنم :')

۲۴ اسفند ۹۹، ۲۰:۰۳
پاسخ:
ممنونم. :) 

سلام خوبی

 

عشق کتاب کجاست چرا نیست اصن 

از استلا چه خبر 

۲۳ فروردين ۰۰، ۱۵:۰۳
پاسخ:
هانی تویی؟ 0-0

پیوند میکنمش:))

+یه سر به وبم بزنین:)

۷ مرداد ۰۰، ۲۱:۱۶
پاسخ:
حتماً D: 
(• 𝑨!𝒂•)~

ممنون بابت یادآوری ش...

خیلی قشنگ بود.

صادقانه بگم

من نمیخواستم وارد بیان بشم اصلا.. فکر میکردم وقت تلف کنیه

اما یه روز خیلی تصادفی از طریق یه وب دیگه که اصلا اونجا یه کار دیگه داشتم با پیوند این پست روبه رو شدم

... دلیل اولت کافی بود تا شروع کنم ...

بعد اصلا وبت و این پست رو گم کرده بودم و الان داشتم پیام های ستاره خورده ی واتساپ رو پاک میکردم و دوباره یهویی وارد اون وب شدن و بازم پیوند تو..

این اولین پستی ه که توی وب م پیوند ش میکنم و جرقه ی اصلی بود که منو وارد این سمت کرد . به نوعی زندگی منو عوض کرد ...

.

اا

فکر کنم به عنوان یه ادم جدید بهت سلام ندادم نه؟

ببخشید

سلام😁✨

۲۷ مهر ۰۰، ۰۰:۳۴
پاسخ:
خوشحالم که اومدی اینجا، وبت رو دوست دارم حقیقتا:")))) 

+سلامD: 

😶😁🤸‍♀️

وبمم وبت رو دوست داره حقیقتا🎆

۲۷ مهر ۰۰، ۰۰:۵۷
پاسخ:
XD

وبلاگت خیلی خوشگله

۶ آبان ۰۰، ۱۴:۳۵
پاسخ:
ممنون! 

واقعا دلیلش همینه

۱۲ آذر ۰۰، ۱۲:۰۶
پاسخ:
اوهوم^-^ 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی