‌‌‌‌‌کلام فضا

‌‌‌‌‌کلام فضا

من فکر می‌کردم می‌نویسم تا فراموش نشم ولی این فریاد‌های مغزم بودن که نیاز به نوشتن داشتن.
پس ادامه دادم.

کتاب چین

چهارشنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۹، ۰۸:۰۵ ب.ظ

 سعی می کنم خانه ای که رو به روی ام است را تشخیص بدهم . واقعی است ؟ همه شخصیت های دوست داشتنی کتاب ها آنجا نشسته اند ! می خواهم بروم داخل خانه ! 

یکی از آن جن های وزارت جادو جلوی رویم را می گیرد و می گوید : شرمنده ، به شما اجازه ورود نمی دیم ، باید شخصیت داستانی باشید !

سعی دارم جلوی اشک هایم را بگیرم . خانم بِنِت غرور و تعصب از کنارم رد می شود و جوری دست هایش را تکان می دهد و داخل خانه می رود که می خواهم یک مشت در صورت بابا غوری اش بزنم . به آن سوی خانه نگاه می کنم . شرلوک هلمز نشسته و سیگارش را در جاسیگاری ایرانی معروفش می زند . می خواستم کنارش بنشینم و سعی کنم ذهن فوق العاده کاراگاهیش را بفهمم . می خواستم بگویم که اقتباس های زیادی از رویش ساخته اند  . بگویم که معروف ترین شخصیت خیالی است ! خانم مارپل پیش شرلوک هلمز نشسته و او را راضی می کند که از زن ها متنفر نباشد . پوآرو را می بینم که ساعت رفتن قطار سریع السیر شرق را چک می کند . هری پاتر....پسری که زنده ماند آن وسط ها آبنبات جرقه ای  می خورد  . می خواستم بروم جلو و بهش بگویم که ازش متنفر بودم ! و بگویم که من مشنگ نیستم !  همین جا از پشت این شیشه آقای راچستر را می بینم که جین ایر را صدا می زند ..آدم افسرده و غمگینی است برعکس دارسی که آن وسط ها سعی دارد الیزابت را کنکاش کند ....اینجا می توانم گیلبرت را ببینم که موهای آنه را می کشد و به او می گوید : هویج و آنه تخته را برسرش می کوبد ..چه صحنه های عاشقانه ای ! اگر می دانستند چه آینده ای در پیش رویشان است !  لوسی نارنیا را می بینم که سعی دارد با شمشیرش از استلا و ویل پنج قدم فاصله بگیرد !  و در میان پارتی ها چارلز بینگلی ،سوفی و دختر پرتقالی را می بینم که درباره کتاب وقتی نیچه گریست با هم صحبت می کنند . کاش می توانستم همه شان را در آغوش بکشم ! نیوت دونده هزار تو را در میان آنهمه آدم می بینم که نقشه های هزارتو را می کشد  . گرد آفرید هم آنجاست ! همانی که در کلاس چهارم با شعرش شاهنامه خوانی می کردم ! صبر کن ! ماتیلدا هم آنجاست و در میان آن همه کتاب  نشسته و سعی دارد با چشمانش در را حرکت دهد تا من بیایم داخل  اما ولدمورت جلویش را می گیرد . سعی می کنم از پنجره وارد خانه بشوم اما غول بزرگ مهربان جلویم را می گیرد و می گوید : نه نمی تونی بری ! 

گریه می کنم .  من کوزت را ندیدم ، نفهمیدم آبنبات قورباغه ای چه طعمی دارد . من در اثر یک بیماری ناشناخته دچار کوری نشدم . من توسط کلاه گروهبندی نشدم تا بین گریفیندور و اسلایدرین یکی را انتخاب کنم . من دلتورا را ندیده ام . خسته شدم از اینهمه حسرت !...نمی گذارند....من هرروز و هرشب جلوی خانه ماندم که اجازه ورود بدهند اما نمی شود . من فقط یک نظاره گرم... نظاره گر دنیای خیالی . من فقط می تونم به کتابا نگاه کنم ، با شخصیت هایشان زندگی کنم ، لبخند بزنم ، گریه کنم . موقع مرگ یکی از شخصیت ها بروم سر قبرش ،و حسرت بخورم که چرا نمی توانم در دنیای آنها زندگی کنم . اما بعد به یاد میاورم همین که شخصیت های خیالی را برای شرکت در چالش دارم برایم کافیست .

                             

 

+برای توضیحات چالش کتاب چین به اینجا مراجعه کنید =) 

+ممنون از دعوت سین دال  و دعوت می کنم از استلا  ، راینر ، مونی  ، فاطمه کریمی ،موچی، ارام،  عشق کتاب  ،حنا و آیلین  =)

 

  • آرتمیس ☆

نظرات (۲۶)

وااایییی چه خوب شده D:

ممنون بابت دعوت ولی فکر نکنم بتونم ، خیلی سخته :"

 

+ منم توش هستم XD

پاسخ:
جدی ؟ به نظرم خودم خیلی بد نوشتم "-" ولی ممنون =) 
خیلی سخته ! ولی شرکت کنید دیگه D: چون تو جز یکی از شخصیت های کتاب ها هستی نوشتنش جالب میشه *-* 

+:دی

چقدر قشنگ بوددددددددددددد

رفت تو پیوندام:)

چرا از پسرم متنفر بودی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من البته ریونی ام کاری به شما دو تا گروه ندارم

البته تس اسلایترینیه

تس:خیلی خوشوقتم

ممنون از دعوتت=)

چرا عکس منو گذاشتی-_*

من عاشق گرد آفرید بودم

فقط کاش آخرش اونجوری نمی شد..

 

پاسخ:
مررررررررررررسی :)) 
وای @_@ هیچ وقت فکر نمی کردم پستم بره تو پیوند ! تو اولین کسی هستی که اینکارو میکنی :)) مرسی *اشک* 
آرام مادر XD می تونم سر اینکه از هری پاتر متنفر بودم یک پست بنویسم اصلا XD 
تا پنج آذر وقتشه هااا ..شرکت کن =) 
ما از قبل با عکسای شما آشنایی داشتیم ^_-
اتفاقا من عاشق پایانشم *-* ! D: 

چقدر قشنگ بوددددددددددددد

رفت تو پیوندام:)

چرا از پسرم متنفر بودی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من البته ریونی ام کاری به شما دو تا گروه ندارم

البته تس اسلایترینیه

تس:خیلی خوشوقتم

ممنون از دعوتت=)

چرا عکس منو گذاشتی-_*

من عاشق گرد آفرید بودم

فقط کاش آخرش اونجوری نمی شد..

 

پاسخ:
دو بار پیام دادی :دی

عاقا عاقاااا چه چالش خفنیهههههT-T
خیلی خوب نوشتییییی@_@ ممنونم از دعوتت=))

پاسخ:
ارههههههه ×___× 
مرسیییییی ^_^ خواهش میکنم =))

وای چه خفن!

جا سیگاری ایرانی!!

یه سوال: شرلوک و موریارتی رو چقدر دوست داری؟ این قدری دوست داری که انیمه ی موریارتی وطن پرست رو بهت معرفی کنم؟ :))

 

پاسخ:
آره !!
البته یادم نمی یاد فرش ایرانی بود یا جا سیگاری ایرانی D: تازه یه جاشم اشاره میکنه که هولمز میاد ایران !! 
من شرلوک رو خیلیییی دوست دارم !!! 
اسم انیمه رو شنیده بودم ولی جامع معرفی کن D: 

ممنون از پذیرش دعوت :) 

 

 

هی خواهر... درد دلم رو تازه کردی... همه اش حسرت همه اش حسرت...

مگه ما اصلا واقعی هستیم؟ ما زندگی کردن تو دنیای واقعی رو بلدیم؟ گم شدیم لا به لای همین کتاب ها...

پاسخ:
مرسی بابت دعوت D:

حسرت...
شاید هم ما جز از کتاب ها باشیم ؟ شاید ما شخصیت های یک کتابیم ؟ شاید یکی داره کتاب ما رو می خونه ؟! 
وای حتی تصورشم برام ترسناکه *میلرزد* 

  • 아일린❣️𝐸𝑁𝐺𝐸𝑁𝐸 ❣️
  • حتما مینویسم فردا^-^

    +من بین ریونکلاو و گریفیندور موندمXD

    پاسخ:
    بنویس :))) 
    +کلاه بهت حق انتخاب می ده ! ریونکلا یا گریفندور ؟ 
    D: 
  • ♪♪HANANE ♪♪
  • واااااااااای خدا نیوت T____________________________________T

    نیوتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

    نیوتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت نیوت نیوت نیوتتتتتتتتتتتتتتتتتت T-----------------T

    نیوتتتتتتت نیوتتتت T__________T

    نیوت زندگی منه T-T هققققققققققققققققق هققققققققق هقققققققققققققققققق T______________T

    مرسی بابت دعوتت =) 

    پاسخ:
    O___________________O 
    الان من چی بگم ؟ برو در حسرت یار بسوز D: 

    خواهش می کنم XD

    واعی چقدر کیوت بود 

    ایده ات محشر و خاص بود @-@

     داستان همشون تو طول خوندن متنت میچرخید توی ذهنم D:

    پاسخ:
    ممنونممممم :)))) 
    خوشحالم که این طور بوده برات D: 
    تو هم بنویس *-* 
  • 아일린❣️𝐸𝑁𝐺𝐸𝑁𝐸 ❣️
  • @پری

    پرسون بیشعور تو ک هری پاترو نخوندیی=-= یا خوندی من خبر ندارم؟:|

    +

    همممم...

    احتمالا ریونکلاوD:

    ریو:من اسلایترینی ام ولی:|

    لیا: منم هافلپاف*^*

    پاسخ:
    الان من چی بگم وسط شما دو تا ؟ :| 
    فک کنم کلاه سکته رو زد XD

    معلومه دنیای سوفی رو نخوندی ها :)

    پاسخ:
    خوندم ، چه حرفی باعث شد فکر کنید نخونده باشم ؟ 
    بگم آخرش چی میشه ؟ :دی 

    منم هری پاتر دوست ندارم و هیچوقت دلم نخواست ببینمش! 

    شرلوک هلمز... همیشه شخصیته جذابی برام بوده...

    [چه خوب نوشته بودی تو] :) 

    پاسخ:
    فرصت بده بهش ! 
    منم از روی اقتباس های شرلوک ترغیب شدم کتابشو بخونم ! و خیلی بهتر بود ! 
    [ آخه قشنگ خوندی ❤] 
    =))
  • 아일린❣️𝐸𝑁𝐺𝐸𝑁𝐸 ❣️
  • فک کنم بدونی دیگه که من و پرسون دوستای ابتدایی ایمD:

    +

    اشکال نداره این پنج تا صرفا پنج تا کاراکترنXD

    پاسخ:
    بله ...دوستیتون پایدار D: 
    خوشبختم XD :}
  • عاشق بارون... ⠀
  • اون قسمتی که هر روز جلوی خونه موندی ولی راهت ندادن رو دوست داشتم! :)) کاش واقعاً راهی بود که می‌شد وارد دنیای کتاب‌ها شد. :)

    پاسخ:
    ممنونم :)) 
    کاش می شد واقعا ! 
  • ♪♪HANANE ♪♪
  • میروم و در حسرت یار میسوزم T----------------------------------------T

     

     

    پ.ن: درحال نوشتنش می باشم =) خودم که عاشقش شدم 0-0

    پاسخ:
    برو D: 

    پ.ن : الان ..ستاره ش روشن شده و ...خیلی هم خوب شده *-* منم عاشقشم !
  • هیـ ‌‌‌ـچ
  • چه خوب کردی نوشتی، دمت گرم ^_^

    از کتابا و شخصیتای جذابی هم استفاده کردی، خوشم اومد :)

    پاسخ:
    قربان شما ^_^ 
    ممنون :))

    خیلی خوبههه^_^

    اگر من میفرتم داخل اول از همه با مشت میکوبیدم تو دهن شرلوک :| ازش خوشم میادااا... اما....

    پاسخ:
    مرسیییی ^^ 
    :| چرا آخه ؟ قبول دارم یکم اعصاب خورد کن هست ولی خوب من دوسش دارم ! 

    +تو هم بنویس *-* 

  • ♪♪HANANE ♪♪
  • *__^

    پاسخ:
    =))))))) 

    انگار متنت دلربا لبخند می زد :))

    پاسخ:
    _وی بعد خواندن این کامنت جان داد D:_ 


    +من هربار یادم میره دعوت کنم ..چرا ؟ واقعا چرا ؟ o_o حتما باید شرکت کنین ^_^ 

    چشم :) ولی از الان میگم که نمی تونم به قشنگی تو بنویسم

    پاسخ:
    این چه حرفیه :) سبک نوشتن فاطمه کریمی اصلا یه چیز دیگست برا خودش ^_^

    لطف داری عزیزجانم :)

    پاسخ:
    *لبخند عمیق* 
  • |•° ن.م °•|
  • چقدر خوب نوشتی آفرین عالی بود نمیدونم حالا من چه بنویسم  منم هستم ولی

    خداکنه بتونم خوب بنویسم با این نوشته های خوب شما :)

    پاسخ:
    ممنونم! :)) 
    اگه مثل نامه هشتاد سالگیتون باشه خیلی هم خوب میشه به نظرم ^^
  • |•° ن.م °•|
  • متشکرم:) لطف داری:)

    پاسخ:
    *_____* 
    :)))

    وااااای چقدر باحال نوشتی*^*
    اصلا داستان هر کدوم از شخصیت ها میومد جلوی چشمام
    مرسی بابت دعوت*-*

    پاسخ:
    مرسیی موچی :**
    تا پنج روز دیگه وقتش تموم میشه . پس زودی برو بنویس =)))
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • ما یک عمر با اون شخصیت‌ها توی داستان‌هاشون زندگی کردیم، مگه میشه ما رو راه ندن آخه؟

    پاسخ:
    انصاف نیست واقعا :)) 
  • ... S҉A҉H҉A҉R҉
  • بی نظیررررررررر بود واقعااااااا

    چقدر خلاقاااااانه 

    👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻

    پاسخ:
    ممنووونممم :)))) 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی