‌‌‌‌‌کلام فضا

‌‌‌‌‌کلام فضا

من فکر می‌کردم می‌نویسم تا فراموش نشم ولی این فریاد‌های مغزم بودن که نیاز به نوشتن داشتن.
پس ادامه دادم.

چالش هرزصد : روز ششم

سه شنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۹، ۰۱:۳۹ ب.ظ

روز ششم : Mirai

کون پسری تقریبا پتج ساله وقتی خواهر کوچیکش متولد میشه و به خونه میارنش و محبت بی اندازه پدر و مادرش رو به اون می بینه از خواهرش متنفر میشه و دیگه مادرش رو دوست نداره و گاهی اوقات بهش می گه عجوزه ( اعتراف می کنم وقتی تو یک سکانس صورت مامان رو ترسناک کرد واقعا ترسیدم XD ) اما کون یه روز که به حیاط خونه شون میره خواهرش رو می بینه که از آینده اومده.....

[ اسم فیلم : میرای . تو زبان ژاپنی یعنی دختری که از آینده اومده ] 

کون هر دفعه که ناراحت میشه و به حیاط خونه شون میره در زمان سفر می کنه و خانواده خودش رو در طول زمان ملاقات میکنه :) 

با اینکه یه فیلم تخیلی به حساب میاد اما توی تمام لحظات فیلم عشق به خانواده ،حسادتی که درون کون موج میزنه معلومه ! و چقدر با کون همزاد پنداری کردم چون خوب منم حسادت رو مخصوصا به بچه های جدید تو فامیلمون دارم ! 

و علاوه بر عشق ، مفهوم زمان رو هم خیلی خوب تونست به آدم یاد بده :) من کلی چیز از این انیمه یاد گرفتم ....

اگه پدر پدر بزرگ شنا نمی کرد 

اگه مادر مادربزرگ از قصد مسابقه رو نمی باخت 

این چیزهای کوچییک وقتی جمع میشن 

چیزی که ما الان هستیم رو میسازن 

 

+ این سایت دو دنبال کننده خاموش دارد ! بیاید معرفی کنید خودتون رو لطفا ^-^ خوشحال می شم .....

 

  • آرتمیس ☆

نظرات (۱۶)

اینو خیلییییییی وقته میخوام ببینم:)))

پاسخ:
ببینش خیلییییی قشنگه ^^ 

راستی الان فونت وبم چطوره؟

پاسخ:
عالی ^.^ 

+ برا همه دغدغه شده این دنبال کننده های خاموش !! به قول علیرضا بگیر به کتفت @-@

پاسخ:
+ یکیشون معرفی کرد ! 
ممنون دکتر استلا 

به دلیل این که امتیاز کمی داشت این انیمه رو تماشا نکردم._.
اما چون تو دیدیش میرم میبینمش
خیلی باحال به نظر میاد..
خانوادتو تو آینده ببینی..
من وقتی داداشم بدنیا اومد داشتم از حسادت میمردم..هنوزم که هنوزه بهش حسادت میکنم.-.واقعا واقعا هنوزم حس میکنم بین منو اون فرق میذارن.-.
+خدایااااااا نمیشه یه انیمه هایی آرتمیس ببینه که من دیده باشم؟XD
 

پاسخ:
اوهوم ... 
نه نه !!!! فقط آبجیش از آینده می یاد ! بقیه خانوادش رو تو گذشته می بینه ! 
وای آره منم‌ با پسر داییم اینجوری بودم :/ چند بارم کتک زدم بیچاره رو ._. 
+ خدایااا چرا من هر وقت می فهم موچی فلان انیمه رو ندیده ذوق می کنم ؟ XD
  • هیـ ‌‌‌ـچ
  • من خاموش دنبالت نمی‌کنم اما خاموش می‌خونمت، امیدوارم سکوتم رو ببخشی چون مطالبت به کل خارج از دایرهٔ تخصص و آگاهی منن و طبیعتاً نظری نمی‌تونم بدم اما می‌خونمت تا یاد بگیرم :)

    پاسخ:
    آره خب همه که هم سلیقه نیستن ...
    منم شما رو می خونم نمی دونم چی بگم ! در مغزم  نمی گنجه :/ 
  • سرکار علیه
  • منم نسبت به برادرم حسودیم میشد اما اینطوری که کون ابراز کرد، نکردم. یه وقتایی غر میزنم مثلا یادمه به مامانم میگفتم چرا همش داداشو پیشت میخوابونی؟ پس من چی؟خب مادرم طبق معمول میگفت این بچه است و مراقبت میخواد، حتی یادمه شبا گریم میگرفت :(

    + من خاموش نیستم که؟! :) بنظرم خیلیم روشنمXD

    پاسخ:
    آره بعضی جاهاش واقعا خیلی حسودیش زیاد بود 
    واییییی :) من که برادر ندارم همیشه دلم یه برادر می خواست :/
    ولی فک کنم این نوشته تون رو آبجی بزرگم خیلی درک کنه : دی 

    + ^-^ ..منم خیلی وقتا واقعا کلی حرف می مونه نمی تونم خاموش بمونم XD 

    عه جدی !

    ولی تهدید من کارساز نبود :/

    نسخه‌ی من نیستا ! @-@

    پاسخ:
    استلااااا 
    اون یکی هم معرفی کرد خودشو ! 
    نسخه ، نسخست ^-^ 

    دنبال کننده خاموش هستم @-@

    ببخشید یکم واسه شروع نمیدونم چی بگم XD 

    واسه همین اولین نظرم توی یه وب رو نمیدونم چی بگم در نتیجه هیچی نمیگممم XD

    در کل کلی سارییی ^--^

     

    پاسخ:
    سلااااام 
    مرسی که خودتومعرفی کردی ^-^ 
    XDD
    راحت باش بابا *-* 

    وای آره این خیلی قشنگ بودد *___*

    پاسخ:
    خیلییییییی ^^ 

    من دیدمش خیلی قشنگ بود*_*

    پسره چقد لجباز بود:/ حالا فهمیدم اگه لجبازی کنم با بقیه چقد اعصاب خوردکن میشم:/

    پ.ن:ببینم منظورت همین انیمه هست که پسره توی وسط فیلم میره توی یه ایستگاه مترو؟ اونجا که میخواد سوار قطار بشه خواهرش میاد؟

    پ.ن: نه همین انیمه هست، دیالوگی که نوشتی رو یادمه:)

    پاسخ:
    چه خوب 
    خیلی خیلی :/ منم خودم لجباز ترینم . کلا انگار همه آدمای موفق که ته لجبازی عجیب قریبی داشتن : دی 
    پ.ن : آره دیگه خودشه ._. 
    پ.ن : خوب شد دیالوگ رو گفتم ! 

    عه خوشبحالت •-•

    چه دنبال کننده های خاموش خوبی !

    پاسخ:
    نه خواننده خاموش بود .-. 
    اون یکی هنوز خودشو معرفی نکرده :) 

    سلام 

    وقت بخیر:)

    خواستم یاداوری کنم برای قرار پنج شنبه :)

    تا ساعت ۱۲ امشب لطفا معرفی کتابت رو خصوصی برای برقرار ارسال کن :)

    ممنون

    پاسخ:
    سلاام 
    بله یادم بود 
    مرسی بابت یاد آوری ^^ 

    به به انگار قالب رو عوض کردی:)))

    قبلیه خیلی به اسم وبلاگت میومد و یه حس کهشکان گونه ای داشت.

    ولی ای کاش باسک پست ها به جای مشکی، سفید بود:))

     

    راستی آرتمیس، تو دختری یا پسر؟ تا اونجایی که میدونم آرتمیس اسم دختره ولی آرتمیس فاول منو به شک میندازه. اخه پسربود:)

    از روی حرف زدن و وبلاگت هم نفهمیدم دختری یا نه D:

    پاسخ:
    وای داشتم امتحان می کردم اصلا حواسم نبود مونده ! 
    آره الان رفتم همون قبلیه رو گذاشتم مرسی که گفتی:))) 

    جدی معلوم نیست ؟ من فکر کردم از پروفایلم مشخصه ! ای بابا ..... عجب اسمی انتخاب کردیم ها! آرتمیس الهه یونان باستان عه در اصل . اسممو از رو اون برداشتم =) دخترم : D 

    اها... اخه نمایه ها خیلی فسقلی مسقلی ان:)

    واضح دیده نمیشن.

    من موندم اگه آرتمیس اسم دخترونه اس، چرا آرتمیس فاول پسر بود؟؟؟؟

    نکنه املاشون فرق داشته؟

    پاسخ:
    منظورتو نفهمیدم ....
    یادت نیست تو یک قسمت از کتاب جنایتکاره گفت : آرتمیس مگه اسم دختر نبود ؟ 
    تو اینترنت هم بزنی اسم دختر میاره -_- 

    منظورم این بود که عکس پروفایلت کوچیک نمایش داده میشه و زیاد واضح نیست.

     

    این کتابه رو نخوندم تا حالا:)))

    ولی بارها دیدم اسم دخترها رو میذارن آرتمیس:))

    پاسخ:
    عکس یک دختره که کلاه فضانوردی روشه ...خب مالِ همه همینجوره تقریبا 

    عه بخونش *-* اعتراف می کنم منم فقط تا جلد سه خوندم :)))) 
    خب دیگه منم آرتمیسم ^-^ 

    سلام.

    دستتان درد نکنه.👌.

    پاسخ:
    مرسی که خوندین :)) 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی