‌‌‌‌‌کلام فضا

‌‌‌‌‌کلام فضا

من فکر می‌کردم می‌نویسم تا فراموش نشم ولی این فریاد‌های مغزم بودن که نیاز به نوشتن داشتن.
پس ادامه دادم.

قلب همه ما یک آتشگاه است

دوشنبه, ۷ مهر ۱۳۹۹، ۰۹:۵۶ ب.ظ

 

داستان درباره یک پسره نوجوان به اسم حبیب که تو روستای بلوطک زندگی می کنه و مثل هرروستایی بلوطک هم خانی دارد که همه در روستا به او روباه (!) می گویند. اما خب مثل هر آدمی خان دوست نداره بهش بگن روباه و هیچ کس پیش خان نباید حرفی از روباه بزنه! اما حادثه ای باعث میشه که قربان قصاب (پدر حبیب) این اسمو به این صورت لو بده :ای روبااااااه! لعنت بر پدرت لعنت!!!! و نوکر های خان که حرفشو میشنن و .......ادامش رو می تونید حدس بزنید.

داستان جذابی داشت. وسطای داستان یک داستان دیگه هم به حول محور کتاب اضافه شد که داستان قلعه ای که خان توش زندگی می کرد رو می گفت و لذت بخش بود به شخصه برای خودم و ای کاش به اون بخش بیشتر باید پرداخته می شد. قلعه ای کنار کوه آتشگاه  که شوروی بهش حمله کرد. و خان و پدر حبیب توش زندانی شدند و همه ی اهالی بلوطک دست بدست هم دادند که آنها را آزاد کنند چون:

دشمن که بیاید نمی پرسد چه کسی خان است چه کسی دهقان.

_جمله ای از کتاب 

چیزی که از کتاب یاد گرفتم این بود که خب خیلی از اهالی بلوطک علاوه بر کارهای همیشگیشون استعداد هایی هم داشتند و نمی دونستن اگه استعداد هاشون رو کنار هم جمع کنن می تونن دست به کارهای بزرگی بزنن و شاید به قول هلن کلر:

ما به تنهایی می توانیم کارهای کوچکی انجام دهیم اما با همکاری هم میتوانیم تغییرات بزرگی بوجود آوریم .

یا همون ضرب المثل همیشگی که :یکدست صدا نداره.

از ویژگی های خوب کتاب که بگذریم .....خوب من دوست داشتم به اون بخشی که شوروی حمله می کرد بیشتر پرداخته می شد. چون که من کتاب هایی که جنگ توشون نقش مهمی داره رو خیلی دوست دارم و تقریبا به همین دلیل کتاب رو درخواست کردم ....‌.اما گذشته از این بازی با جمله: 

اگر به زور باشد گاو هم زور دارد کمی عقل و هوش هم لازم است 

_پدر حبیب 

که توی خیلی از فصل ها تکرار شد و نویسنده چند بار تکرارش کرد و تغییرش دادو نشون داد همیشه قرار نیست یه جمله همیشگی باشه.

احمد مدقق که نویسنده این کتابه تو یکی از مصاحبه هاش گفته:

در داستان نوجوان، ماجرا و جذابیتش برایم یک اصل است. مقصودم خلق یک داستان فانتزی نیست. در «آتشگاه» تا می‌توانستم خیال‌ورزی کردم بدون اینکه به جهان فانتزی بغلتم. رمان «آتشگاه» برای من تجربه فوق‌العاده‌ای از خیال‌ورزی و رویاپردازی بود بدون اینکه پاهایم از جهان واقعی کنده شود.

و این دقیقا به شخصه برای من اتفاق افتاده و این دست رنج نویسندشه :) 

  • آرتمیس ☆

نظرات (۱۱)

خیلی ممنون بابت معرفی :)

 

پاسخ:
خواهش می کنم ^-^ 
ولی راستش چندان دوسش نداشتم....

چه جالب!

به نظر.کتاب قشنگی میاد!

ولی نثرش مثل بقیه ی کتاب های ایرانی یه طوری نیست؟ اخه من کتاب ایرانی ای ندیدم که قلمش به اندازه ی کتاب های خارجی دوستانه و روان باشه.

همیشه یه ذره بی مزگی توشون هست.

برای آتشگاه هم صدق می کنه؟

پاسخ:
آره آره . یک بیزمگی خاصی دارن همه ی کتابای ایرانی . خود منم زیاد نخوندم ولی چون اگه هم بخوام کتاب بنویسم میره تو دسته ی ایرانی ولی به نظر بهترین کتاب ایرانی فانتزی اینجوری که از بقیه شنیدم کوارتت نهاییه حالا ببینم فرصت می کنم پیدا کنم و بخونم ....
آره یکم درباره اش صدق می کنه : دی 

معرفی خوبی کرده بودی(:
اما من چندان این ژانر رو دوست ندارم^^

پاسخ:
چه خوب :)) 
اشکال نداره عزیز ^-^ 

من کتاب میرزا تقی گورکن رو گرفتم. که توی مسابقه داستان نویسی کشور، اول شده بود. خیلی کند پیش می رم، اما حدود 40 صفحه اینطوراش رو خوندم، و خب، بد نبوده. اصلا این اواخر خیلی کند کتاب می‌خونم. :\ دلم میخواد بکشم خودم رو.

 

هممم که اینطور!‌ پس خداروشکر که نگرفتمش. =)

پاسخ:
اع . منم بین همین و آتشگاه مونده بودم .....ولی فکر کردم بخاطر جنگ داستان این می تونه جذاب باشه .هعیییی . منم تقریبا یه ماه بود کتاب نخونده بودم . تا خواستم برگردم اینو دیدم و دیگه خیلی تشویق شد برام :|  اگه تو خودتو بکشی منم خودمو میکشم هردومون میشیم شهید در راه کند خوندن کتاب : دی 

هعییییی . انقدر ها هم بد نبود ها البته ....ارزش خوندن داشت :)))

منم کلاه پوستی ها رو گرفتم

و چندان دوستش نداشتم:)

یک کتاب میخوام که با خط به خطش کیف کنم

سراغ داری؟ :)

اگه نه برک دوباره کتاب های قدیممو بخونم:)

پاسخ:
اوهوم ....چه بد 
ژانر مورد علاقه ؟: دی 

کلا توی کتاب، موسیقی ، فیلم سبک یا ژانر خاصی رو دنبال نمیکنم:)

چیز خوب، خوبه دیگه:)

پاسخ:
منم همینطورم تقریبا :)) 
کتابی که معمولا به همه پیشنهاد می کنم : آنه فرانک : خاطرات یک دختر جوان هستش 
خیلی قشنگه ^-^ پی دی افشم هست تو نت 

شهید در راه کند خوندن کتاب!! XD اگه تلاش هام نتیجه نداد به نظرم واقعا همچین اتفاقی می افته. اصلا یه وضعی شده که نگو!!

پاسخ:
آره!!XXXD( سکوت می کند و چاقو را به گلویش نزدیک تر می کند ) چه قدر خوفناک شد ! 

«و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید

و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست

و کتابی که در آن یاخته ها بی بعدند»

#سهراب

 

سلام:)

اتفاقا نام یکی از روستاهای نزدیک به شهر ما هم "بلوطک" است...

 

+آری کمی هوش هم لازم است اما به نظرم  مثل آن گاو کمی زور هم لازم است...!

 

پاسخ:
واهاو ! چند وقتیه هشتکتاب سهراب رو گم کردم متاسفانه ...
ُسلام ! 
اع چه جالب . 
+ این تو کتاب هم گفته شد ! شما هم این کتاب رو خوندین ؟ 

چقدر قشنگه این کتاب.

منم خیلی دوست دارم از اینجور رمانا که جنگ توشه.مثل میشل استروگف.

 

پاسخ:
چه خوب که دوست داشتین 
منم همینطور ! اسم کتابی رو که گفتید رو می خونم حتما *-* 

خیلی هم عالی ولی من زیاد این کتابو دوست نداشتم

پاسخ:
منم همینطور ! اونقدر که انتظار داشتم نبود 

خیلی قشنگه.مال ژول ورنه.حتما ازش لذت می برید.

پاسخ:
ژول ورن فوق العدس ! اولین کتابایی که خوندم از ژول ورن بوده ! ممنون . حتما می خونم ^-^ 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی