‌‌‌‌‌کلام فضا

‌‌‌‌‌کلام فضا

من فکر می‌کردم می‌نویسم تا فراموش نشم ولی این فریاد‌های مغزم بودن که نیاز به نوشتن داشتن.
پس ادامه دادم.

برای آرامیس5

پنجشنبه, ۱۳ خرداد ۱۴۰۰، ۰۱:۴۰ ب.ظ

نمی دونم چرا ولی این چند وقته حس خوبی به سلام کردن ندارم پس ایندفعه سلام نمیکنم. 

دیروز، امتحانامون تموم شد، امسال رو هم تموم کردم. راستش مثل سالهای دیگه، اونقدری که باید درس نخوندم. تا وقتی تموم شه یه احساس شادی "من تمومش کردمم" داشته باشم، نه. همینطوری خیره شدم به صفحه تا همه بچه ها از گروه دانش آموزان برن بیرون‌. همین.

موقع درس خوندن برای امتحان ها به این فکر کردم که اگه درست و حسابی درس میخوندم چقدر می تونستم بیشتر لذت ببرم. چقدر می‌تونستم بیشتر خوشحال باشم. ولی دیگه گذشته و نمی تونم کاری بکنم. 

تابستون نزدیکه، این چند روز به این که چه چیزهایی خوشحالم می‌کنه تا تو تابستون انجام بدم فکر کردم، و هیچی به ذهنم نرسید. چرا چیزهایی هستن که خوشحالم می کنن، دقیق تر بگم "چیزی" هست که خوشحالم می‌کنه. ولی من از یه چیزی می ترسم، مثلاً فکر کن تو یه دونده ای. تمام و تمام چیزی که خوش‌حالت می کنه دویدنه و هیچ چیز دیگه ای غیر از اون نداری، اما اگه یه روز پاهاتو از دست بدی چی میشه؟ تو می شی یه آدم افسرده، تبدیل می شی به کسی که هیچ چیز دیگه ای نمی تونن خوشحالش کنه. من از این می ترسم. می ترسم پاهامو از دست بدم، می خوام قبل از اینکه پاهامو از دست بدم چیزهایی دیگه برای خوشحالی پیدا کنم و....نمی دونم چرا نمیشه. چی میشه خوشحالی هام خودشون پیدا شن؟ یا همین طوری یهویی بفهمم؟  

راستی نامه قبلی همه ش چرت و پرت بود، ازت می خوام اگه می تونی همین الان بندازی تو سطل زباله، دیروز یکی ازم پرسید: امسال اصلا دوست شدی؟ و من گفتم نه. چون دوست نداشتم دوست بشم. دوست نداشتم با آدمایی دوست بشم که فقط برا یه مدت کوتاه بیان تو زندگیم و بعد برن. تنهایی خیلی بهتر نیست؟ 

نمی دونم اونجایی که تو هم هستی تابستونه یا نه ولی امیدوارم بهت خوش بگذره. 

+این چند وقته شدیداً به این فکر کردم که به کانال یا یه اکانت توییتر بزنم، اما می دونم که یه دنیای بزرگ و معتاد کننده دیگست (و البته که اجازه ش رو هم ندارم) پس می چسبم به همین وبلاگام. 

 

خیلی از این شاخه به اون شاخه پریدم، نه؟ پس تا بیشتر از این حرف نزدم:

فعلا.

 

پی نوشت: یه آهنگ مهمونت کنم؟ 

"نمی‌تونی منو ببینی؟

مثل اون روزِ جادویی بِهِم بگو «باورم کن»

قلبم سوخته و خاکستر شده،

بیا و حِسَم کن ، حِسَم کن

اوه، نمی‌تونی منو ببینی؟"

دوستدار تو، آرتمیس دوست داشتنیت. 

  • آرتمیس ☆

نظرات (۲۷)

  • °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس
  • چه عجب ستاره‌ی اینجا روشن شد :))

    کرونا خیلی اوضاع درس و مدرسه رو به‌هم ریخت. امیدوارم تابستون خوبی رو بگذرونی و سال تحصیلی بعدی برات لذت‌بخش‌تر باشه :)

    پاسخ:
    هیهیی :دی 
    ممنونم، تو هم موفق باشی3>

    بعضی وقتا با خودم فکر میکنم این که کلا دیگه کسی رو توی زندگیت راه ندی بهتر نیست؟؟دیگه نه نگران از دست دادنشی و نه از دستش میدی

    واقعا توییتر معتاد کنندست..کلا تمام اپلیکیشن های اجتماعی معتاد کننده هستن چه از پینترست تا توییتر و همه مردم بهشون معتاد شدن

    cant you see me... :)

    پاسخ:
    راستش دارم به این نتیجه می رسم که بهتره...بیشتر هم به آدم خوش می گذره! 
    دقیقاً:>> 

    آرتمیس شبیع اونایی شدی که سین میزنن جواب نمیدن یا اصلا سین نمیزنن XD

    نمیدونم چرا این حس بهم دست داد XD

    +دلم برات تنگ شده بود...

    پاسخ:
    خدایا چراXD 
    +همین دور و برا بودم که D:: 
  • آیســــ ـــان
  • اول که میدونی چقددر دلتنگ ستارت بودم؟قشنگی این ستاره از تموم ستاره هایی که اینجا شب ها میبینم بیشتره:")

    و اینکه در کل اول ممنون که همچنان همزادیمونو با چنگ و دندون حفظ میکنی.تک تک کلماتتو تجربه میکنم:">

    و خب میخوام مثل خودت گیر سه پیچ بدم و فضولی کنم^-^

    اون "چیزی" که خوشحالت میکنه؛کیه؟چیه؟D"::

    میدونی هم بیخیال نمیشم؛خصوصیتو به آتیش اسپم میکشمD:

    عاممم یازده فروردین تاریخ دوستی دو خره یا چی؟چطور امسال دوست نشدی؟:|

    کل وقایع زرافه-کوآلایی امسال بود=>

    کوآلای کم حافظه:"> یه وقت هایی بد نیست زرافه هارو آدم حساب کنی==

     

    آه مودی دیگه کلا مودی:" منم امسال با تموم شدن سال تحصیلی شوری نداشتم:"دیروز واضح بود دیگه؟<:

    ولی دیشب فکر کردم دیدم فیک مون(xD) و رول نویسی کافه بیان قراره تابستونمو قشنگ کنه.بعدشم اولین تابستونو کنار بیانی هایم باید خوش بگذره ناپی((=

     

    +چقدر خوشم میاد با لقب صدات کنم:")

    +هنوز یادداشتامو داری؟xDDDDDD "آیسان؛چهارم ژوئن ۲۰۲۱" و....XDD 

    دیدی چه ماهرمممم؟XDDD

    +چه خبر از بوته؟D=

    +تو به نظرم همین اکانتاتو سر و سامون بده نمیخواد اکانت جدید بزنی=|~

    +به آرامیس حسودیم شدا یونو؟:"/

    +به خاطر تو باز توبه شکستم دیدیxDD ولی خب نمیشد زیر پست تو کامنت نزارم که:" مثل جنابعالی نیستم گشادیم بیاد که:/ برای ناپلئونم وقت میزارمXD

    +یعنی اگه جواب ندیااا:.....

    +دیگه چه خبر؟D=

    +منم میخوام تو کافه بیان استخدام شم•~•

    +خوبی؟

    +آدرس وب بلاگفاتو بهم بده*-*

    +برای تولدم کجا جمع شده بودین؟لینک پستشو میخوام-*


     

    پاسخ:
    *جوری که همیشه کامنت های طولانی می نویسه"-"*

    مرسی:> 
    خواهش میکنم ^.^ 
    اوه...فک کنم اشتباه فهمیدی منظورمو...اون "چیزی" که خوشحالم می‌کنه....آه نمی دونم چجوری توضیح بدم :| 
    احمق تو دنیای واقعی رو پرسید، وگرنه می‌تونستم نصف دوستایی که تو مجازی پیدا کردمو رو کنم *--*

    بله کاملا واضح بودD: 
    اوهووم:) من تو دنیای واقعی منظورمه، وگرنه اینجا معلومه که خوش می گذره<: 

    +:دی 
    +اوهوم دارمشون:)) 
    +تو که بیشتر باید خبر داشته باشییD:: 
    +آقا تو بیان کار. دیگه نمی تونم بکنم=| 
    +راستش خودمم بهش حسودی م میشه =) 
    + صحیح....
    +جواب دادم"-" 
    +سلامتی....D: 
    +عمرا *-*
    +عالیم! 
    +نمی دم *-*
    +بیا خصوصی بدم بهت D: 

    این چند روزه داشتم فکر می‌کردم آرتمیس چرا اینقدر کم پیداست. :]

    می‌دونی آرتمیس جان، ترس هیچ معنایی نداره. تا وقتی که پاهاتو داری، فقط بدو. تا می‌تونی بدو. اگر یه روزی پاهاتو از دست دادی، اون وقت یه فکری به حالش می‌کنیم. اون وقت یه پای مصنوعی جاش میزاریم تا بتونیم باهاش بدوییم. مگه فقط مهم این نیست که بتونیم بدوییم؟ 

    آرتمیس عزیز، اینارو نمی‌گم که بهش فکر کنی و شاید حتی باعث نشه که ترست از بین بره. اینارو میگم که تو ناخودآگاهت ثبت بشه. اینطوری، بدون اینکه بهش فکر کنی، ترس برات بی‌معنی میشه. 

    اونقدر با این دستت همزاد پنداری میکنم که نگو. راستش، منم اونقدری تلاش نکردم که تهش با لبخند بگم« من تمومش کردم». من حتی یذره هم تلاش نکردم. 

    منم امسال دوست نشدم. صحبت کردم، آشنا شدم، اما دوست نشدم. و باز هم فکر می‌کنم، نباید به این توجه کنی که اونها ممکنه یه روزی از زندگیت برن. مگه زندگی همین نیست؟ اینکه یه کسایی یه روزی بیان، و یه روز دیگه برن؟ مگه زندگی همیشه همینجوری نبوده؟ جلوگیری کردن و ازبین بردن ترس سخته، ولی اینکه سعی کنی از چیزی که الان داری لذت ببری، راحت ترش می‌کنه. با جملات انگیزشی و همدردی کردن هم از بین نمیره. تا وقتی که نفهمیش و درکش نکنی، هنوز هم می‌ترسی از اتفاقی که هنوز نیافتاده. پس، سعی کن جوری اینو توی ذهنت ثبت کنی، که حتی دیگه بهش فکرم نکنی. جوری که لذت بردن از زندگی حالت، جزئی از زندگی روزمره‌ت باشه. 

    آرتمیس عزیزم، امیدوارم شاد باشی و خوشحالی هات رو پیدا کنی؛)♡

    پاسخ:
    مرسی از حرفات:)) 

    فعلا که پاهاتو داری،نه؟پس به اون موقع فکر نکن که پاتو از دست بدی فقط بدو

    پاهات یه هدیه آن برای دویدن توی امروز، نه غمِ نداشتنش توی آینده

    اگه الان تا جایی که میتونی بدوی حتی اگه پاهاتو از دست دادی خوشحالی چون به اندازه کافی انجامش دادی

    اما اول

    Find your happiest

    Than be happy:]

    پاسخ:
    نه می‌دونی منظورم اینه که....قبلاً هم اینجوری بودم....گفتم غم از دست دادنش رو نداشته باش...ولی بعدش یه دوره مزخرف رو گذروندم:] من این مدلی نیستم. می دونم احتمالا پاهامو از دست می دم بالاخره یه روزی. دلم می خواد یک کاری کنم که قبل از اینکه اتفاق بیفته یه پاهای دیگه پیدا کنم تا بعدش نترسم. می فهمی منظورمو؟ ((: 
    ولی مرسی به هر حال:))) 
  • جیران کمندی
  • ولی خب بهرحال خسته نباشی. تموم کردن هر چیزی خودش یه موفقیت دلچسبه حالا میخواد اون خوبی که مدنظرته باشه یا نباشه.

    و خب میدونی؟ یه روزی وقتی ندویدی ،اهاتو بازم از دست میدی و با خودت فک میکنی اوه بازم از دستش دادم! شاید اگه باهاش دویده بودم از داشتنش لذت برده بودم...

    توی موقعیتای متفاوت باید متفاوت لذت ببری

    الان بدو

    و بعدا دراز بکش و کتاب بخون

    یا روی ویلچرت وقتی به نگاهای پرترحم بقیه نگاه میکنی از خودت بپرس ایا به اندازه من از داشتن پاهاشون لذت بردن؟ و بعد لبخند بزن چون میدونی نبردن:)

    حالا به جای پا و دویدن چیزی که مدنظرته جاگذاری کن و ببین میشه؟

    پاسخ:
    کاشکی می تونستم بگم این کامنت چقدر به فکر انداخت منو و چقدر حالمو خوب کرد:")))) ممنونم. 3> 

    منم همین‌طوری فکر می‌کردم، و حتی الان هم بیشتر وقتا همین فکر رو می‌کنم ولی بیا جفتمون از همین الانمون لذتشو ببریم. حتی خانواده‌مون هم در آخر مارو ترک می‌کنن پس واقعا مهم نیست که دوست‌هامون یکم زودتر این کارو بکنن. مهم اون خاطره‌هاییه که با هم می‌سازیم و خنده‌هایی که می‌کنیم و روزهایی که باعث می‌شن یکم روشن‌تر باشه. در آخر اگه بخوای روزهات رو تنهایی بگذرونی یه روزی بلاخره از تنهاییت خسته می‌شی. بذار بقیه دیوارهای دورت رو بشکنن و بیان جلو.

    و عام اون مثالی که با پاهای از دست داده زدی منو یاد رویای دویدن انداخت. و نمی‌دونم خوندیش یا نه ولی اونجاعم جسیکا پاهاش که تنها چیزی بود که توشون استعداد داشت و دوستش داشت رو از دست داد ولی بازم بعدش خوشحال بود. یعنی یه دوره‌ی افسردگی داشت که طبیعی بود اما بعدش دلایل دیگه‌ای پیدا کرد که عاشقشون باشه. از همون چیزی که واقعا خوشحالت می‌کنه لذت ببر. بعدا حتی اگر هم خدایی‌نکرده از دستش دادی چیزهای قشنگ‌تری پیدا می‌کنی.

    خوشحالم که یه سال تحصیلی دیگه رو با موفقیت پشت سر گذاشتی. واسه‌ت یه تابستون خیلی خفن آرزو می‌کنم و امیدوارم که بهت خوش بگذره. :)

    پاسخ:
    نمیدونم چی بگم....پس فقط مرسیD: 

    واو، وای.‌‌...وای @_@ 
    وای رویای دویدن اصلا یادم نبود....
    مرسی بابت یاد آوریش:> الان میتونم قشنگ به قضیه نگاه کنم=] 

    ممنونممم، تو هم همینطور:) D: 
  • چوی زینب دمدمی
  • منم خیلی خیلی میترسم...چوم فقط یه بهونه ی کوچیک برای خوشحالی دارم ونمیدونم اگه اینم ازم بگیرن دیگه چه غلطی باید بکنم وچطور میتونم ادامه بدم.

    ولی من ادامه میدم. هرطور که شده.ارش مطمئنم!

     

    منم امسال با کسی دوست نشدم(از۱۴۰۰حسابه؟)وحتی ازدستشون هم دادم!

    ولی میدونی ی دوستایی هستن که حتی نگران هم نیستی برای ازدست دادنشون.

    اما باهات بع شدت موافقم.تنهایی خیلی خیلی خیلی خیلی بهتر از این آدمای فیکه.تنهایی بارها بهتره از اینکه اعتمادت بشکنه!

    💓

    پاسخ:
    :))) 


    وای، امیدوارم حال خودت خوب باشه*-* 
    دقیقا....یادم نمیاد کجا بود ولی می گفت "تشنه بودن دلیل کافی برای خوردن سم نیست" =] 
  • . Nαʂƚαɾαɳ .
  • چطوری بچه؟:))

    کم پیدایی چرا :( ستاره متاره ها خاموشه همش:(

     

    چندم بودی؟🤔

     

    نهههههه

    توییتر نیا

    فضای فوق سم + اعتیاد آور

    یچیزی شبیه وب ولی ناسالم ترترتر

    پاسخ:
    خوبم D: 
    وای آره هیچ ستاره ای نیست-.- 

    کوچیک شما، هشتمD: 

    آره میدونم فراتر از افتضاحه D: 
    چشم:دی 

    هی پسر آرامیس:")))) جدی جدی دلم براش تنگ سده بود:>

     

    پاسخ:
    منم دلم برا تیام تنگ‌ شدههه:> 
  • . Nαʂƚαɾαɳ .
  • وای ننهه :*))))

    هشتم استارت درس نخوندنم بود

    و عجیبیبب خوش گذشت بهم :دی

    بین خودمون بمونه ، مطالعاتم افتادم با نمره ۱۴ =))))

    وای یادش بخیر

    نصف کلاس افتاده بودیمممم=))))

    پاسخ:
    واهاییی=)) 
    خب پس طبیعیه....خوشحال شدمممD:: 
  • چوی زینب دمدمی
  • یعنی چون تنهاییم دلیل خوبی نیست که بریم دوست شیم باکسی؟

    یا اینکه چون از از دست دادنشون میترسیم دلیل مناسبی برای دوست پیدا نکردن نیست؟

    D:

    اگه قراره خیانت کنن وگند بزنن به همه چی که هیچی.چون اون وقت دیگه خاطره هاشونم دلنشین نیست.

    ولی اگه قراره به هر دلیل دیگه ای برن،به نظر من،شاید عجیب باشه،ولی می ارزه.می ارزه به تجربه کردن لحظات فوق العاده وطلایی که میمونن!💫

    خیلی بهتر از اینه که هیچ وقت تجربه نکنیمشون=)))

    پاسخ:
    اممم...نه یعنی چون تنهاییم لازم نیست بریم با آدمای سمی که هیچ اهمیتی بهمون نمی دن دوست شیمD: 
    وگرنه دومی رو که خودم یکی از موافق های سرسختشم=))) 
  • جیران کمندی
  • :)

    خوشحالم

    پس امیدوارم همینطور که میگی بشه!

    موفق باشی:>♡

    پاسخ:
    مرسی*--*
  • ‌ ‌ ‌•𝓂𝒶𝓃𝒶𝓂𝓎• ‌ ‌ ‌
  • امسال هممون به این فکر میکنیم که اگه توی مدرسه بودیم و بهتر درس میخوندیم روزای امتحان و روزای آخر مدرسه چقدر بیشتر برامون لذت بخش بود

    اگه سال دیگه هم اوضاع همین باشه دیگه خیلی داغون میشه~ بعضیا واقعا اینجوری نمیتونن درس بخونن... و کسایی که از وسط سال هفتم مدرسه نرفتن مطمئنا خیلی به مشکل میخورن چون از اول راهنمایی درس نخوندن و سال دیگه هم باید برن نهم و تعیین رشته کنن...

    درمورد خودم حرف میزنم-__-

     

    چند خط آخرو که خوندم... معنی آهنگ بود دیگه؟ یاد انیمه ی بانی گرل سنپای افتادم+-+

    همین الان داشتم سینماییشو میدیدم و موقع خوندن پستم داشتم آهنگ اوپنینگشو گوش میکردم...

    پاسخ:
    تو کلاس هشتمی؟ O.O 
    اصلا بهت نمیاد....فکر می کردم دهم یازدهم باشیO.O
    وای دقیقا......من هفتم رو اصلا یادم نمیاد چجوری خوندم-__- 

    آره *-*
    ندیدمش متاسفانه D: رفت تو لیستم*-* 

    خیلی دوست دارم تو و آیسانو با هم شیپ کنم :"

    پاسخ:
    تازه الان؟ D:: 
    روابط ما فراتر از شیپه^-^ 
  • آیســــ ـــان
  • @هیرای

    عام.."-"

    فن میتینگ میای؟ D:

    البته آرتی نیمه شب ها خودش رو به فن ها نشون میده؛معمولا زیاد هم حرف نمیزنه^^ سخت مومنت میتونی ازش گیر بیاری^^ 

    @آرتی

    امروز اکانت توتیترمون رسمی شد تیک آبی خوردD=

    روباط ما فراتر از شیپه یعنی چه؟-*

     

    پاسخ:
    ........*-*

    یعنی ما یک روح در دو بدنیم، شیپ نیستیم D: 
  • آیســــ ـــان
  • عاو صحیح:"...

    روح کم اومد برام یکمشم بده به منxD تقسیم نشده درستxD

     

    چه میکنی این روزا؟ *-*

    پاسخ:
    D: 

    هیچی، از شنبه تعطیلاتم رسماً شروع میشه *-*
  • آیســــ ـــان
  • مگه شروع نشده؟-*

    پاسخ:
    چرا ولی کار و برنامه ریزی هام رسما از شنبه شروع میشهD: 
  • آیســــ ـــان
  • عاو*-*

    طبیعیه بخوام برنامتو بدونم؟•~•

    پاسخ:
    آره *-*
  • آیســــ ـــان
  • خب پس بگو بهم:">

    پاسخ:
    چی بگم خب؟ *-*
    همون کارایی که هر نوجوان سالم در طی تعطیلات می کنه @_@ 

    خیلی خیلی دلم برات تنگ شده...

    میخوام بدونی حتی اگه بیان نباشم..

    حتی اگه دیالوگای ماندگار ننویسم..

    و حتی اگه بهت سر نمیزنم..

    بازم همیشه تو ذهنمی و حداقل روزی یبار یاد یه آرتمیس و یه شب های پرستاره ونگوگ افتادم...

    و چقد رویاپردازی کردم که یه روز میبینمت...یه روز میبینمت و اون روز قراره جزو زیباترین روزای زندگیم باشه=)

    + امیر هم گفت دلش برات خیلی تنگ شده:"

    همین دیگه...

    مراقب خودت باش گذشته کله شقD":

    بوست دارم:">

    پاسخ:
    :>>>
    چه قدر خوشحال شدم دیدم نظرتو....
    یااا چه جالبببب، منم روزی نمیشه که یاد تو نیفتمD: 
    منم همینطور=)) 


    +عشق کتاب نزدیکم بیاد با تبر میزنمش-.- 
    بیشعور -.- 
    تو هم همینطور، کنکور رو بترکون آینده احمقD": 
    منتظرتمااا:))) 
  • آرمـیتی ‌‌‌‌‌‌‌/ Armiti
  • اصلا مزه این روزای نوجوونی به این پرش هاییه که داری.بعدها به این روزای خودت میخندی و میگی عجب روزای بی دغدغه و راحتی بودن

    منم امسال افتضاح ترین سال تحصیلیم بود دریغ از یک دقیقه درس خوندن . هفته بعد امتحانام شروع میشه 

    خیلی دعام کن

    پاسخ:
    حتما*-*

    درک میکنم منم همین حسو دارم 

    دلم میخواد برگردم زمان بچگی که دوست داشتم هر کیو میدیدم سلام کنم 

    امسال و درس خوندنش هم که دیگه ....

    پاسخ:
    هعی:((

    همه توی بیان باهات دوستن و منم حس خیلی خاصی بهت دارم:)

    درست شبیه منی و یه جورایی خیلی دوستت دارم البته تازه آَشنا شدیم:/

    کلا احساساتم و خودم عجیبیم:/

    پاسخ:
    XDDD
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی