‌‌‌‌‌کلام فضا

‌‌‌‌‌کلام فضا

من فکر می‌کردم می‌نویسم تا فراموش نشم ولی این فریاد‌های مغزم بودن که نیاز به نوشتن داشتن.
پس ادامه دادم.

چالش سی روزه نوشتن

يكشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۱۲:۳۴ ق.ظ

 

-شروع: 19 اردیبهشت 1400

 

روز اول: ده چیزی که واقعا خوشحالت می کنن.

1. نوشتن، نوشتن و بازم نوشتن، هرچقدر هم که مزخرف بنویسم.

2. کتاب! 

3. خوندن آرشیوهای وبلاگ، چون برام این حس رو داره که آدما رو مطالعه کنی و من مطالعه کردن آدما رو دوست دارم.

4. فن فیکشن! 

5. پلی لیست Nebula

6. نگاه کردن به ماه.

7. خوندن/ساختن جملات ایهام دار

8. حل کردن سوالات ریاضی. 

9. n نظر/پاسخ جدید

10. ویدیو هایِ TED و پادکست هایِ رادیو راه.

 

روز دوم: چیزی رو بنویس که یه نفر در مورد خودت بهت گفته که هرگز فراموشش نمی کنی.

نیست همچین چیزی=) من حرفهای آدما رو خیلی زود فراموش می کنم، چه مثبت چه منفی.

 

روز سوم: سه تا چیزی که واقعا آزارت می دن؟ 

یک. آدمایی که منطقی فکر نمی کنن. از روی احساسی که نسبت به یه چیزی دارن قضاوت می کنن و بعد فکر می کنن رفتاراشون خیلی درسته. 

دو. کسایی که فکر می کنن چون بزرگترن باید یه نصیحتی به آدم بکنن و از عبارت هایی مثل  "بزار یه نصیحت بهت بکنم" استفاده می کنن.

سه. وقتایی که از آدم تقلید می کنن و بعد جوری رفتار می کنن که انگار این کارو نکردن=) 

 

روز چهارم: درباره شخصی بنویس که برات الهام بخش بوده.

هوم....کس خاصی نیست =) من به این قضیه که هیچ انسانی کامل نیست و برا همین نمی تونی تو همه کارهات الگوت فقط و فقط یه نفر باشه اعتقاد دارم، اما همیشه سعی می کنم تو کارهام از همه آدما الهام بگیرم، چه دوستم باشه، چه رفتگر سر کوچه. چه لئوناردو داوینچی. و چون از همه آدما الهام می گیرم پس نمیشه جوابی داد به سوال‌.

 

روز پنجم: لیست پنج جایی که می خوای بری.

اگه جهانگرد نشدم البته D: آخه انتخاب خیلی سخته برام.

1. آمستردام، هلند.

2. 221B Baker Street =) 

3. دیوار برلین.

4. دیوار چین :| 

5. ونیز. 

و...

6. خارج کره زمین هم میشه؟! اگه آره، پس مریخ. 

 

روز ششم: پنج راه برای بردن قلبت.

:| 

واقعا نمی دونم چه پاسخی می شه به این سوال داد. من هیچ وقت آدمی نبودم و نیستم که چند تا معیار تبدیل کنم که "اگه اینا رو داشته باشی می شی بهترین آدم زندگی من!*-*"  چون که تجربه داشتم که معیار تعیین کنم و اونا رو یکی داشته اما من ازش متنفرم بودم =] پس...اینم بی جواب می مونه.

 

روز هفتم: ده آهنگ رو لیست کن که الان عاشقشونی.

Nobody Else - Monsta X

Night View - Monsta X 

Mmmh - KAI

Lift Me Up - OneRepublic 

I'm Gonna Be - Post Malone 

Lose You to Love Me - Selena Gomez 

Starry Starry Night - Lianne La Havas

MAMA -  j-hope 

Starry night - MAMAMOO

If We Have Each Other - Alec Benjamin

 

رو هشتم: یکی از مشکلاتی که باهاش دست و پنجه نرم می‌کنی رو بنویس.

هممم...تو این چند لحظه.... تنبلیم فکر کنم، که انقدر وقتم رو بطالت نگذرونم، اگه بتونم بذارمش کنار، واقعا زندگیم بهتر میشه‌ :_) 

 

روز نهم: یه جمله حکیمانه بنویس که خیلی ازش خوشت میاد. 

تمام این بخش :دی. 

 

روز دهم: در مورد چیزی بنویس که احساسات قوی ای براش داری.

و مثل خیلی های دیگه که انجامش دادن اصلا منظور سوال رو نفهمیدم:| 

 

روز یازدهم: یه چیزی که همیشه در موردش فکر می کنی که "چی می شد اگه..." 

اولیش همین وبلاگ زدنه =) شاید بگید خب که چی، اتفاقی نمی افتاد و همچنان به زندگیت ادامه می دادی، ولی بیشتر از اون چیزی که فکر کنید وبلاگ روم تاثیر گذاشته (و می‌ذاره...) 

دومیش....اون موقع که مدرسه م رو عوض نمی کردم چی می شد؟ الان هنوز با اون دوستای قدیمی دوست بودم؟ اصلا کی بودم؟ اگه یکی دیگه بودم چی؟ 

و خیلی های دیگه. 

بعداً نوشت: مهم ترین چیز: "چی می شد اگه می رفتم تیزهوشان؟" فراموش شد. 

 

روز دوازدهم: درباره پنج تا نعمت تو زندگیت بنویس.

سلامتی عقلی/جسمی.

توانایی "فهمیدن" 

بیان! آدماش، پستاش، کامنتاش. کوشا ساعی حتی‌. 

لذت تنهایی.

پتو. =) 

 

راستش رو بخواید، حدود نیم ساعت داشتم به این سوال فکر میکردم، نمی دونم مشکل از منه که نعمت های زندگیم رو نمی بینم یا شاید هم واقعا نعمت های کمی دارم، در هر صورت تو این لحظه فقط همینا به ذهنم اومد.

 

روز سیزدهم: برای چی هیجان زده ای؟ 

دلم می خواد این سوال رو با کوتاه مدت و بلند مدت جواب بدم :))

کوتاه مدت برای تموم شدن امسال و رسیدن تابستون که واقعا دوست دارم زودتر برسه و وقتم رو انقدر به بطالت نگذرونم، و کلی برنامه دیگه که قراره انجامشون بدم. 

بلند مدت هم....برای انتخاب رشته، که اون یه جوری میشه گفت یه جورایی می ترسم ازش. چون که کلی اتفاق برا همین تصمیم ساده تو آینده می افته:)) اه، حتما باید تو چهارده سالگی تصمیم به این بزرگی بگیریم؟ من اعتراض دارم آقا! 

دیگه خیلی بلند مدت هم....فکر کردن به اتفاقایی که قراره تو آینده بیفته و اونقدر خوشحالم کنه که گریه کنم، واقعا باعث میشه هیجان زده بشم. 

 

روز چهاردهم: فیلم مورد علاقت که هیچ وقت از دیدنش خسته نمیشی؟ 

همممم....من فیلم باز قهاری نیستم (و چقدر حسرت می خورم که نیستم:|) ولی شرلوک فک کنم. بارها دیدمش، با اینکه خیلی وقت از آخرین باری که دیدم می گذره، ولی خب آره، شرلوک.

 

روز پونزدهم: bullet-point your day

مثل همیشه دیر از خواب بیدار شدم. اومدم بیان و ستاره هامو خوندم. امتحان مطالعات رو دادم. نماز خوندم. موهامو کوتاه کردم:)) یک قسمت از گامبی وزیر رو دیدم. ناهار خوردم. 100 از صفحه از یک فن فیکشن رو خوندم. الانم باید برم یک کتابی رو شروع کنم اگه بشه و بعدشم برم بخوابم. D: 

 

روز شونزدهم: چیزی که دلت براش تنگ می شه؟ 

خیلی فکر کردم راجبش.....و چیزی به ذهنم نرسید. 

 

روز هفدهم: درباره علامت زودیاکت بگو، و اینکه باهات تطابق داره یا نه؟ 

من تا مدت ها -بچگیم خصوصا- عاشق این طالع بینی ها بودم و هرجا چیزی می شنیدم می گفتم :اوه مای گاد! این چقدر منهه! که بعد فهمیدم اصلا بر پایه علم نیستن و دیگه چندان قبولشون ندارم‌. 

 

سیارش عطارده، عنصرش هواست و شعارش «من فکر می کنم»

«حاضرجواب، متفکر، باهوش، دمدمی مزاج و همواره در تلاش‌اند تا هم‌زمان چند کار را با هم انجام دهند. سریع، جویای تازگی، بی نظم، مرسوم، مد روز، بسیاری از طرفین، فاقد هرج و مرج، تمرکز پراکنده، سازگار، دوستانه، سرگرم کننده، یادگیرنده. دوقلوها نشانه ای از برخورد تلنگر و جنجالی است.

جوزا عاشق بازیگوش و سرگرم کننده است» 

با اینکه قبول ندارم ولی اینا تقریبا درسته.....ولی دوستانه و عاشق بازیگوش و سرگرم کننده؟ فکر نکنم....=) 

 

روز هجدهم: سی تا فکت درباره خودت. 

یک. از موی بلند متنفرم و نمی دونم این دخترایی که موهاشون تا کمرشونه و هیچ وقت نمی بندش چجوری زندگی میکنن، گرمشون نمیشه یعنی؟ 

دو. از آدمایی که بدون اینکه ازشون کمک بخوام بخوان بهم کمک کنن یا دلشون برام میسوزه بدم میاد. 

سه. ممکنه ساعت ها به چهره مردم خیره بشم ولی حتی یه ثانیه هم باهاشون حرف نزنم. از معاشرت کردن بدم میاد و واقعا نمی دونم چجوری بعضیا انقدر زود صمیمی می شن. 

چهار. اکثر گریه های زندگیمو زیر پتو کردم [یکی از دلایلی که پتو جز نعمت های زندگیمه! D;] 

پنج. کتاب خاطرات یک بی عرضه رو نزدیک به بیست بار خوندم. 

شش. تو نگاه اول خیلی گیج یا حتی احمق بنظر میام. 

هفت. از افتخاراتم (!) میشه به این اشاره کرد که دو تا مدال دارم D: 

هشت. ژانر زندگینامه رو بیشتر از بقیه ژانر ها دوست دارم. 

نه. از آدمایی که دم به دقیقه در حال قربون صدقه رفتن هستن خوشم نمی آد، بیشتر اونایی رو دوست دارم که خیلی یهویی میگن «هی، می دونی خیلی دوست دارم؟» =)))) 

ده‌. تو کتابا و فیلما بیشتر رو اونی کراش می زنم که زندگی براش لذت بخشه و می جنگه، و اکثر اوقات با وجود مشکلاتش خوشحاله، یه چیزی مثل نایروبی. به طور کلی enfp ها مثلاً.

یازده. همیشه دوست داشتم ویالون/تکواندو یاد بگیرم‌. 

دوازده. اکثر اوقات برام مهم نیست مردم راجبم چی فکر می کنن.

سیزده. بعضی اوقات شجاعت عجیبی بهم دست میده و کارایی رو انجام میدم که از خودم تعجب می کنم‌. 

چهارده. نقاشی کشیدن کاراکترها رو خیلی دوست دارم و دوست بیشتر یاد بگیرم ازش. 

پونزده. از لغات عزیزم، قربونت برم، فدات شم، بهترینم و از این قبیل اصلا استفاده نمی کنم و وقتی که یه نفر که خیلی نمی شناسمش از این لغات استفاده می کنه هول می شم و نمی دونم چجوری باید جواب بدم. 

شونزده. تو حرف زدن اصلا خوب نیستم، مثلاً یک نفر یه چیزی از این که حالش بده میگه بعد من 4 ساعت خیره می شم به صفحه که چی بگم بهش :| 

هفده. بیشتر اوقات دوست دارم تنها باشم‌. 

هجده. قبل از اینکه داستانی که تو ذهنمه رو بنویسم تو ذهنم بازیش می کردم، هنوز هم دارم این اخلاقو‌. 

نوزده. اگه از یه شخص یا موضوعی توی تاریخ یا توی حال حتی خوشم بیاد، تا بیوگرافی کل زندگیشو، یا اگه یکی از اطرافیانمه، تا تمام شبکه های اجتماعیشو پیدا نکنم یا خودمو با تمام مقاله هایی درباره اون موضوع خفه نکنم ول کن نیستم D: 

بیست. خیلی زود عصبانی میشم. 

بیست و یک. کلی اکانت تو شبکه های اجتماعی و وبلاگ دارم که ازشون استفاده هم نمی کنم حتی. 

بیست و دو. عاشق کتابهای قدیمی، خونه های قدیمی و حتی آدمای قدیمی هستم. 

بیست و سه. این خونه ها که خیلی کوچیک بنظر میان اما توشون پر از راه رو و اتاق های کوچیک عه و کلی وسایل عجیب و غریب می شه بینشون پیدا کرد رو از بچگی دوست داشتم‌ و یکی از آرزوهام اینه که تو یه همچین خونه ای زندگی کنم. 

بیست و چهار. می تونم یک ماه فقط و فقط با خوردن ماهی بگذرونم.

بیست و پنج. خوندن جملات بزرگان رو خیلی دوست دارم. 

بیست و شش. بچه که بودم دوست داشتم بزرگ که شدم ماشین زمان اختراع کنم. D: 

بیست و هفت. غیر از موارد خیلی نادر، اگه از یه نفر خوشم بیاد یا برعکس ازش خوشم نیاد دیگه تا ابد همون حس رو بهش دارم و ازش خوشم میاد، حتی اگه اون فرد هیتلر بشه. 

بیست و هشت. خیلی تنبلم تو انجام دادن کارها، اما وقتی دست به کار بشم برا انجام دادن، واقعا انجام میدم و لذت میبرم. 

بیست و نه. بیشتر اطرافیانم فکر می کنن خیلی چیزها درباره م می‌دونن اما حقیقت اینه که تقریبا من واقعی رو اصلا نشناختن. 

سی. بعضی اوقات واقعا دوست دارم برم زیر پتو، هیچکس من رو نبینه، هیچ کس منو نشناسه، هیچ کس باهام حرف نزنه، هیچ کس باهام دوست نشه، هیچکس دوستم نداشته باشه، و فقط خودم باشم و آهنگام‌‌. 

 

روز نوزدهم: درباره عشق اولت بنویس.

هر وقت اتفاق افتاد، میام می نویسمش =)

 

روز بیستم: سه تا سلبریتی کراشت؟ 

اولیش بندکیت کامبربچ بود، که اولش که دکتر استرنج رو دیدم از بازیگریش حقیقتا خوشم اومد، بعد نشستم همه فیلماشو دیدم و از همین کارها که همه می کنن.

الان دارم نگاه می کنم چقدر تو کفش بودم واقعا :| خدا رو شکر گذشت اون دوران. و الان فقط به شکل یه بازیگر خوب می بینمش‌‌. 

و خب همین، غیر از زندگیت کامبربچ کس خاص دیگه ای به ذهنم نمیاد.... من از اونام که تو یه سریال مثلاً می بینمش و قربون صدقش می رم، بعد دو هفته اصلا یادم می ره اسم طرف چی بود :/ 

ولی کراش های جدید و عزیزم ایشون، ایشون، ایشون و ایشون هستن :دیی

(البته دازای سلبریتی محسوب نمیشه....اما چون اینجا وب منه...حسابش می کنم! ^_^) 

 

روز بیست و یکم: کدوم سه تا درس هست که دوست داری بچه هات ازت یاد بگیرن؟ 

از حقشون دفاع کنن‌.

به اتفاق بد زندگیشون بخندن. 

شجاع باشن. البته بترسن....ولی باهاش مقابله کنن.

که خب خودم فکر نکنم داشته باشم اینا رو. شاید یکم. 

+ البته احتمالش خیلی کمه یه روز "بچه هایی" وجود داشته باشن، الان واقعا هیچ وقت نمی خوام مادر بشم. 

 

روز بیست و دوم: آهنگات رو بزار روی شافل و ده تای اولو بنویس.

 

Utsukushiki Zankoku na Sekai 

Paldogangsan - BTS 

Rewrite the Stars - Zac Efron 

Ghost - Alan Walker 

Can't You See Me - TOMORROW X TOGETHER 

Ah puh - IU 

Natural - ZAYN

Walk the Line - ENHYPEN 

Kiss You - One Direction 

On the snow - EXO 

 

روز بیست و سوم: نامه ای به یه نفر، به هرکسی.هرکسی

قبلا فکر می کردم اگه بتونم تغییرت بدم، دوست داشتنی تر میشی. ولی می دونی من تو رو همینطوری دوست دارم. همینطور که اونقدر قشنگ می خندی که نصف محل صداتو می شنون، یا اینجوری که بعضی وقتا حقیقتا می زنی تو ذوقم و غیر قابل تحمل میشی....فقط....بعضی وقتا به این فکر می کنم که تو هم منو همینجوری دوست داری؟ 

 

روز بیست و چهارم: درسی که از راه سختی یادش گرفتی؟

​​​​​​

همیشه یکی هست، آره تو تنها ترینی. هیچ کس تو رو دوست نداره. ولی یکی هست. همیشه یکی هست که پروفایلت و چک کنه و آخرین باری که آنلاینی رو بدونه. شاید تو تنها باشی ولی اون بدون اینکه بدونی دوست داشته کنارت باشه، یا به قول یکی، تو مسیرهایی که فکر می کنی تنها ترینی با به چتر خیس منتظرت باشه. همیشه یکی هست. همیشه همیشه یکی هست. 

 

روز بیست و پنجم: درباره یک کلمه فک کن. توی گوگل سرچش کن و چیزی رو بنویس که از عکس یازدهم الهام گرفتی. 

مروارید یه ذهنم رسید:] 

 

شاهزاده پری دریایی بود که توی اتاق، تختش و هرجایی که می شد مروارید داشت، مروارید ها اون قدر زیاد بودن که کل کشورها به خاطر مروارید های اون کشور شاهزاده رو می شناختن. اما برا پری دریایی، فقط یه مروارید براش ارزش داشت. وقتی بچه بود، یک بار بدون اینکه پدرش بدونه رفت سمت خشکی. اون جا کسی رو دید که یک گوشه نشسته بود و به یه مروارید خیره شده بود. مرد پری دریایی رو دید و برعکس همه تعجب نکرد و سعی نکرد اون رو بگیره، از پری دریایی خواست دستشو باز کنه و اون وقت مروارید رو گذاشت توی دستش. پری دریایی بدون اینکه بدونه عاشق اون مرد شده بود. 

اما یه روز، مروارید گم شد، پری دریایی همه جا رو گشت، دستور داد از همه خدمتکار ها بازجویی بشه تا پیداش کنن. اما پیدا نشد. 

حال پری دریایی بد شده بود، تمام انرژی ش رو از دست داده بود، غذا نمی خورد. پادشاه دستور داد هرکسی که بتونه مروارید شاهزاده رو پیدا کنه در آینده وزیر سرزمین میشه. 

از همه کشور ها حمله ور شدن، اما هیچ کس نتونست مروارید پری رو پیدا کنه، یا حداقل یه مروارید که شبیهش باشه. 

پری دریایی افسرده شده بود، دیگه امیدی به زندگی نداشت. اون قدر لاغر و نحیف شده بود که همه فکر می کردن چند وقته دیگه می میره. پادشاه دستور داد دخترش رو به خشکی ببرن بلکه اون مرد پیدا بشه. 

ماه ها صبر کردن، تا اینکه یه روز با مشخصاتی که پری دریایی داده بود، اون مرد رو پیدا کردن. 

پری دریایی جون دوباره ای گرفت، اون قدر مضطرب شده بود که فراموش کرد نمی تونه رو خشکی نفس بکشه و باید بره روی صخره ها.

«هی من رو یادت می آد آقا؟ می خواستم ازت بخوام یه مروارید دیگه بهم بدی»

«ولی توی سرزمین تو پره مرواریده، حتی زیباتر از اون مروارید!» 

«آره ولی هیچ کدوم اون مرواریدی نبودن که تو بهم دادی»  

«خب....حالا تو بهم به مروارید بده» 

«چی؟ چرا؟» 

«چون که تو به خاطر یه مروارید کل جهانت رو زیر پا گذاشتی، تو عشق از سمت خودت رو کامل کردی، حالا نوبت منه» 

پری دریایی خندید. یکی از مروارید هاشو به مرد داد. مرد مروارید رو گرفت و خداحافظی کرد. 

اما شاهزاده نتونست، نتونست زنده بمونه، اون برای زنده موندن به مرد احتیاج نداشت، به مروارید احتیاج داشت. به عشق مرد نیاز داشت. 

بعد از مرگ پری دریایی توی سرزمین شاهزاده مروارید شد علامت عشق. عشق که نمی تونه موندگار بمونه، نه به خاطر دو طرف، نه.... به خاطر اینکه کائنات به اون دو نفر اجازه عاشق بودن نمی داد. 

 

روز بیست و ششم: درباره قسمتی از زندگیت بنویس که دوست داری اصلاحش کنی. 

تنبلی! تنبلی رو از من بگیرید نصف مشکلاتم حل میشه بخدا! 

 

روز بیست و هفتم: برعکس، چیزی رو بنویس که توش خیلی خوبی. 

حتما باید این سوال رو می پرسید که سه ساعت فکر کنم و به نتیجه ای نرسم و احساس بدرد نخور بودن کنم؟ :| 

راستش نمی دونم. واقعا چیزی به ذهنم نرسید "-" 

 

روز بیست و هشتم: پنج تا چیز که باعث میشن بلند بلند بخندی؟ 

 

1. کامنتا و پستای خنده دار بیان. 

2. مسخره بازی های بقیه. 

3. وقتایی که بقیه (یا خودم حتی!) سوتی می دن. 

4. وقتایی که یه اتفاقی افتاده یا خیلی قبل تر افتاده بوده اما با خانواده یاد آوریش می کنیم و اون قدر می خندیم که دل درد می گیریم! (که خیلی کم اتفاق میفته) 

5. run bts 

 

روز بیست و نهم: هدف هات برای سی روز بعدی؟

بزرگترین هدف هام اینه که ناروتو، سگ‌های ولگرد بانگو و هری پاترو ‌تموم کنمD: 

یه فیلم بینم.

بعد مدت ها برم بیروووون! 

همینا =) 

 

روز سی ام: فراز و نشیب های این ماه؟ 

ماه انتخابات بود، دلار بالاتر رفت، چند تا آدم به دنیا اومدن که چند سال بعد قراره جز معروف آرین آدما باشن. حدود چند میلیون آدم هم مثل همیشه تو این ماه جونشون رو دادن به شما. 

هیچی، یه ماه مزخرف، از امتحانای امسال کوفتی و تموم شدن امسال، برنامه ریختن برا تابستون و خب :| چه باید بگم دیگه؟ 

خیلی زود تموم سد، و مثل چالش قبلیا خیلی دیر به دیر بروزش می کردم. ولی خب، یوهووو! تموم شد.

 

-پایان، 18 خرداد 1400 

  • آرتمیس ☆

نظرات (۷۲)

با چشمانی ذوق‌زده می‌بیند که آرتمیس باز از سری چالش‌های جذاب را آغاز کرده**

نمیدونم چون سلیقت خوبه در انتخاب چالش بذهنم میاد که منم بنویسم یا بخاطر جوابهات :))

پاسخ:
:دیی 
احتمالا بخاطر سلیقه خودته D: 

6 نگو که تو هم با ماه حرف میزنی :"

10 عه منم ویدیو های تد رو میبینم D: خیلی خوبن *-*

 

+ قالبت.... اون چند تا پسر که روی دوچرخه ان... برای استرنجر تینگزه :") خیلی هم قالبت قشنگه *-*

+ فرست ؟ D: 

پاسخ:
6 این کارو تقریبا همیشه می کنم<: 
10 اوهوم*-*

+ آره می دونم D": ممنونمم*-*
+ نه متاسفانه D:

نهمی چقدر قشنگ بود D:

اگه خوشحال میشی همیشه نظر میدما XD

پاسخ:
:دیی
  • آیســــ ـــان
  • ۱.بنویس ما لذت ببریم (:

    ۲.لعنتی...

    ۳.همانا تو آرشیو خور قهاری هستی! منم کم کم دارم معتادش میشم.

    ۴.من واقعا فیک خوندنو قطع کردم *-* دزیره ام.."-"/.

    ۵.میدونی که باید پلی لیستتو باهام تقسیم کنی "-"

    ۶.آرامششو با هیچ چیزی عوض نمیکنم =")

    ۷.ای خدا..

    ۸.دارم عاشقش میشم.*-*

    ۹.من برام جابجا شده،اولا کامنت گرفتن برام مهم بود..الان بیشتر پاسخ گرفتن D:

    ۱۰توهم ویدیو های TED رو میبینی *-*.؟پادکستم گوش میدی پس..

    +سوال اول این چالشه منو به فکر انداخت =_=

    پاسخ:
    1 اوه عمرا اون نوشته هامو منتشر کنمD: 
    2 اصلا بدون کتاب میشه اصن؟ *-*
    3 بله بله....D: 
    4 من معتادش شدم "-" 
    5 این کارو نمی کنم D= 
    6 *-*
    7 چراD: 
    8 آفرین*-*
    9 عجبببD: 
    10 توهم میبینی مگهه؟ *-* نگفته بودی....اوهوم گوش می دم.
    + برای چی؟ @_@ 
  • آیســــ ـــان
  • ۱.منتشر کن*-*

    ۲.بزار این امتحانا تموم شه دوباره میرسم به اوجم؛ به سال ۲۰۰ تا کتاب خوندن در سال! میرسم..میرسم!

    ۵.چرا خب بگو دیگه آهنگاشو*-*

    ۱۰.نه فقط تو میبینی "-"

    +خدایا منم چالش سی روزه میخوام =/

    پاسخ:
    1 نمیشه....خیلی سمن حقیقتا =)) 
    5 نمیشه خب D:

    + :دی! انجام بده...چالش های سی روزه در کمین توست و منتظر نگاهی از سوی تو هستند....:دی 
  • آیســــ ـــان
  • ۱.من ضد مسمومیت کارکشته ای ام*-* دوست دارم بخونم =")

    ۵.چرا خب؟D:

     

     

    +آخه کدومشون؟TT بعدشم من استعداد فجیحی تو تموم نکردن چالشای سی روزه دارم :دی

    پاسخ:
    1 دوست داشته باشی هم نمی‌دم D: 
    2 چون زیرا D: برا خودمن. چند تاشونو فک کنم گفته بودم بهت ولی.

    +ایییین همه چالش سی روزه!! بله بله استعدادت رو مشاهده نمودم...:دی 
  • آیســــ ـــان
  • ۱.چون منظورتو میدونم بیخیال میشم*-*

    ۲‌.مگه خواننده وقتی خوندشون گفته بود اینا رو فقط آرتی گوش بده؟"-"

     

     

    +هعی.اینی که تو نوشتی هم خوبه D: اون یکی هم که تو و کیدو و عشق کتاب نوشتینم دوست دادم *-*

    ++چرا گبی انقدر رو مخمه؟ :/

    پاسخ:
    1 درود بهت*-* اصلا یه چیزای دارکی نوشتم تو نوت بوک که.... هیچی:| 
    2 نه ولی برا آرتی یه معنا دارن پس ترجیح می ده حداقل اون آهنگا رو به کسی نگه :D

    +صحیح*-*
    + چرا...خوبه که*-* شاید به خاطر مرگ **** ست D: همه همینجوری بودن نسبت بهش...ولی شخصیت خوبیه D: 

    عه ایول توئم داری می نویسیش :))

    پاسخ:
    بلییی*-*
  • آیســــ ـــان
  • ۱.میدونم،چون خودمم مینویسم گفتم *-*.‌. من تو یه کاغذ مینویسم بعد میندازم دور*-*

    ۲.:| خیلی بدی:"|

     

    +بزار برم این چالش تو رو تا آخر سوالاشو بخونم شاید شرکت کردم "-"

    ++ آمم نمیدونم نشستم ببینم چیکار میکنه *-*

    پاسخ:
    :))

    اوکیD: 

    سوال 2: چطوری میتونی؟ *_* من همه حرفهای (منفی) که هرکی بهم زده رو با کیفیت 4k یادم میاد.

    پاسخ:
    XDD
    نمی دونم خودمم.

    فقط 8 :ا

     من هیچ من نگاه!

    من اگه بپرسن چی آزارت میده همینه حل کردن سوالای ریاضی  XD

    پاسخ:
    وایXD
  • آیســــ ـــان
  • خب اینکه همیشه از احساست در وهله اول بجای منطق استفاده کنی بد نیست؛ولی وقتی بخوای با احساسات قضاوت کنی اشتباه و فاجعه میشه.

    یه وقت هایی نصیحت به من مزه میده D: میشنوم و تقریبا فراموش میکنم.چون میخوام خودم تجربش کنم *-* شکست جزی از پیروزیه !

    با مورد سوم کاملا موافقم.کاملا.تو دنیای واقعی این آدما درو و بر من به وفور یافت میشن..حرص میخورم ولی کاریشون ندارم دیگه چون هیچ کدومشون با تقلید به جایی نرسیدن.

    و راستی؛قالبم.اگه جای تو بودم میزدم منو له میکردم یا قاطی میکردم یا دیگه باهام حرف نمیزدم *-* به هر حال ازت توقع واکنش دیگه ای رو داشتم چون خودم از این کار متنفرم "-"

    پاسخ:
    اوهوم، منظور منم همین بود=)) 
    دقیقاا! ولی من ترجیح می دم به خاطر همین کلا نشنوم-.- 

    یا خدااا :دی نه من همین ترجیح می دم یا به "به جهنم" دور شم هرچند گاهی اوقات تو ذهنم کلی حرص می خورم :دیی
    خب چرا کاری که ازش متنفری رو انجام میدی دوست عزیز؟ D: 

    چقد با 1 و 2 ت یکیم *-* و فن فیکشنو میتونم جزو کتاب ببینم...پس تو مورد 2 می گنجونمش :)

    و چقد 6 و 7 دلنشینن *__* مخصوصا 7...گاد *___*

    9...عای لاو ایت تو :)))

     

    "سه. وقتایی که از آدم تقلید می کنن و بعد جوری رفتار می کنن که انگار این کارو نکردن=) "

    عوق -_-

    پاسخ:
    چه خوب*-* 
    دقیقا :)))~ 
    *چشمان قلبی*

    خیلی عوق"-" 

    جواب سوال شماره ی چهارت خیلی قشنگ و منطقیه =) و فکر کنم جواب منم همین باشه +-+

    پاسخ:
    =))) خوبه خوبه *-*
  • آیســــ ـــان
  • چون میخواستم واکنش تو روببینم :"

    پاسخ:
    صحیح....*-*
  • آیســــ ـــان
  • باشه آقا من دیگه این چالشو نمینویسم،تو مینویسی کافیه =/

    چرا آخه..دیوار برلین..ونیز..چرا؟

    هلند؟دیوار چین؟...و..مریخ؟نه..نه.

    قبول نیست.قبول نیست.

    این شدت از لیست علایقت داره دیوونم میکنه دیگه :" ایح:"

    نمیگم منم ببر؛چون خودم تنهایی زودتر از تو پاشدم رفتم :>

    +توهم این فرضیه هایی که قبلا رو مریخ حیاتی مثل الان زمین،وجود داشته رو دیدی؟YY

    آه. میدونستی تخمین زدن که تا یک میلیارد سال دیگه،یعنی وقتی عمر زمین حدودا پنح میلیارد و نیم هزار سال بشه،تقریبا شبیه مریخ کنونی میشه؟ماه از زمین دورتر میشه به طوری که وقتی میاد جلوی خورشید دیده نمیشه.خورشید ده درصد بزرگتر و داغ تر میشه،به همین دلیل میانگین دمای فعلی زمین که کمتر از بیست درجه سانتی گراده به حدود چهل و هفت درجه میرسه و تموم اقیانوسا خشک میشن و در آخر فقط موجودات تک سلولی و بعد موجودات میکروسکوپی زنده میمونن که در آخر اونا هم میمیرن.

    و راستی.تو این یک میلیارد سال،یک آتش فشان خاموش؛فعال میشه و یک جزیره به هاوایی اضافه میکنه.اما بعد چندیــن سال کل هاوایی میره زیر آب.دوتا شهاب سنگ تو زمان های مختلف به سمت زمین میاد..دومی که حدود ده کیلومتره مثل انفجار آتش فشان توبا میمونه که هفتاد هزار سال پیش نزدیک بود انسانا رو منقرض کنه.

    و بعد از برخوردش آسیب های جبرات ناپذیری به لایه اوزون و جو میزنه که زمین رو آسیب پذیر تر میکنه لِوِل co2 میاد پایین و خورشید دیگه برای پرورش گیاها کافی نیست و اونا هم خشک میشن

    درست همون زمان هم ستاره بیتلجوس منفجر میشه که مثل خورشید دوم تو آسمون دیده میشه.

    البته اینم اضافه کنم که قبل از همه ی اینها انسان به بقیه سیاراتم رفته و در مریخ هم سکونت داره.

    و اها،تو طول این یک میلیارد سال؛همه ی قاره ها بهم متصل میشن و بعد پنج هزار سال دوباره از هم جدا میشن.

    میدونستی تا دویست و چهل میلیون سال دیگه کره زمین و منظومه شمسی یه دور کامل یه دور کهکشان راه شیری زدن؟D:

    یک دور کاملشون دویست و چهل میلیون سال طول میکشه!

    و حتی میدونستی در همین فاصله زحل تموم رینگ های دورشو از دست میده؟

    راستی سفینه اسپیس ایکس ایلان ماسکو دیدی؟D:

    عکس هایی که از سطح مریخو گرفته دیدی! یک کیفیتی دارههه...ولی خاموش شده و دیگه خبری ازش نیست..=/ و راستی یک سری سنگ پیدا کرده بود که از طریق آزمایش رو اونا وجود آب رو پیدا کردن که ممکنه اینکه قبلا رو مریخ حیات وجود داشته رو اثبات کنه..

    و یه فایل صوتی ثدای راه رفتنش رو سطح مریخ بودTT صداش گوشتو پاره میکرد ولی من حس کردم قلبم داره جدا میشه :/ ایح :""..

    آه بسه چقدر حرف زدمxDDD

     

    پاسخ:
    یوهاهااها=))) 
    :دییی

    +نمی خوام بزنم تو ذوقت...اینهمه طومار نوشتی.....ولی خب...همشو میدونستم^-^XD

    منستا ایکس :))

    آیم گانا بی :)))

    وای.

    اشکام جاریه.

    پاسخ:
    هق. :_) 
  • آرتـــ ـــمــیس
  • عمر سایت 299 روزه*-*

    پاسخ:
    الان 300 روزه *-*
    و اینکه چرا یهو 57 نفر تو وب آنلاین شدن؟:") خیلی عجیبه=^= 

    از من نخواه که تو و آیسانو شیپ نکنم و به کاپلتون فکر کنم چون قالباتون خیلی شبیه همه:"

    پاسخ:
    خدااا :دیی 
    راحت باش شیپ کن ما مشکلی نداریم *_*" اگه خواستی فن بلاگ هم می تونی بزنی برامون. ^__^ 
    و...مومنت (!) دیگه ای غیر از قالب پیدا کن =^= اون بیشعور قالبش رو شبیه من کردD: 
  • آیســــ ـــان
  • آخیششششش بالاخره رسید امروزxD

    از دیرباز منتظرشم که یادم نرهxD"-"

    300 روزه شدنت مباااارک اوژییییی*-*

    امیدوارم تو این 300 روز یکم عقلتم پرورش یافته باشه!xD

    و یه چیز خفن!عمر سایت من امروز 154 ئه! اگه اون چهار روزو در نظر نگیریم و یا اگه من چهار روز دیرتر وب میزدم الان دقیقا عمرسایتم نصف عمر سایت تو میشد*-*~

    کیف کردی چه نکته ای بود!؟(-B

    و هیچی دیگه یه آدرس میدم بهت،بیا تو کوچه هفتمیه،اونجا جشن میگیرم 300 روزه شدنتو،!

    نقاشی "تراس کافه در شب" ونگوگو دیدی؟:")

    تو همون کوچه هفتم؛یه همچون کافه ای هست،اونجا جشنه D:

    زود خودتو برسون؛بستنی هم بیار با خودت"-"

    پاسخ:
    بله بله، می‌دونم که در خون و عرق و اشک غوطه ور بودی تا امروز برسه^^ 
    مرسی*-* ایشالله. 
    زیاد روز مهمی نیستا بخوایم جشن بگیریمD: 
    مگه میشه ندیده باشم؟*-*
    باشه*-*
  • آیســــ ـــان
  • @یونیکو

    آخه ما چه مومنتی داریم که شیپمون کنی خب؟^^

    من اصلا نمیشناسم ایشونو "-"

    تازه یونیکو سان شاید باورت نشه!ولی من و آرتمیس اصلا وجه شباهتی نداریم! باورت میشه؟ هیچ تفاهمی ندارم هیچیxD

    هیچی هیچی،اصلا تو یه تاریخ مشترک فن نشدیمxD

    اصلا لقب هایی که پشتشون پر از قصه ست نداریمxD

    اصلا زبون رمزی و ایموجیای نمادین یک واقعه نداریمxD

    اصلا تو پست هامون بهم دیگه اشاره نمیکنیم؛چه واضح یا چه گمنامxD

    اصلا باهم حرف نمیزنیم و چت نمیکنیم،شاید دو سه ماه یه بار بریم وب همدیگهxD

    اصلا تو پینترست بورد مشترک خصوصی و عمومی نداریمxD

    تازه بایس هامونم باهم شباهت ندارن؛اصلاXDD

    حتی تو جزئی ترین چیزا هم تفاهم نداریم،حتی تو درس خوندن xD

    حتی تو عادت هامونم تفاهم نداریمxD

    اصلا علایق و رویاهای مشترک نداریمxD

    اصلا رنگای مورد علاقمون یکی نیست،اصلا تو یه ماه بدنیا نیومدیمxD

    اصلا همزادم نیستیمxD عاشق و معشوقو نمیدونم،ناپلئون و دزیره هم نیستیمxD

    بازم بگم؟xDDDDDD

    ایح انقدر قالب قالبم نکن"-" این قالبو برا تو که نساخته بودنxD 

    قالب قالب مردمیهxD تازه به خاطر روی ماه تو،تو بکگراند استری نایت نزاشتم که شبیه نشه =/ نمیدونی از چه وسوسه هایی بخاطر تو گذشتم :"l دلم پرکشید برای بکگراندای ونگوگ دار،ولی برای اینکه قالبامون شبیه نشه فقط یه گیفشو گزاشتم تو جعبه پایینxD

    +آرتی فکر کنم اولین آرتان شیپر رسمی مون یونیکو ئه،شایدم پرسون،البته پرسون کشفش کرد نمیدونیم فنمونه یا نه*-*

     

    پاسخ:
    حرفات رو تایید می کنم و از کادر خارج می شم *-*

    درسته برا من نساخته بودن ولی خب من اولین کسی بودم که معرفیش کردم به جامعه بیانXD 
    روی ماه من؟ زحمت کشیدی واقعا. می خوای اصلا پروفایل و همه چیت رو شبیه من کنی؟
    دیگه کپی کردن این معایب رو هم داره دیگه. باید حواست باشه که شبیه نشه *-*
  • آیســــ ـــان
  • بیشعور میدونستی من هنوز منتظرم اون پسته رو از پیش نمایش دربیاری؟"-"

    +سان کن اگه خواستی*-*

    پاسخ:
    کدوم پسته رو میگی؟"-"
  • آیســــ ـــان
  • بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است

    ***** ** ** **** *** ************ ***** ***** *********

    پاسخ:
    آهان اون! پاکش کردم^-^ 
  • آیســــ ـــان
  • ای یهی! تایید کامنتارو برداشتی که*-*D:

    چقدر حسش عجیبه"-"

    پاسخ:
    گفتم هر وقت سوختم، جزغاله شدم یا توسط فضایی ها به تسخیر گرفته شدم کامنتا تاییدی نباشه که بتونید برام قشنگ سوگواری کنید *-*
  • آیســــ ـــان
  • آهان اون،خاک بر سرت^-^

    خوبه منم برم اون تیکه رو از پستم خذف کنمD:

    هی مرتیکه یادته اون موقع ها چی میگفتی؟

     

    بیشعور دوباره کجا میخوای بری؟:"l

    بخوایم سوگواری کنیم کل بیانو مشکی پوش میکنیم،به تایید شدن وب خودت بستگی نداره؛تو همه وبا عزاداری میکنیم:")

     

    پاسخ:
    :دی 
    من که کپیش کردم تو برچسب زردام...مهم نیست :دی‌.

    جایی نمی خوام برم:| 
    اوه صحیح *-* تو حلوام زعفرون هم می‌ریزید؟ *-*
  • آیســــ ـــان
  • :دی و کوفت :/ اصلا اگه دیگه باهات حرف زدم! مگه تو خواب ببینییی!

    برای چی آخه،انقدر دوستش داشتی-_-؟

     

     

    حلواتو خودم میپزم مرتیکه"-" نه زعفرون گرونه..تازه من اصلا بلد نیستم حلوا درست کنم؛در واقع هیچی بلد نیستم درست کنم،برای سر قبرت میتونم گردو بزارم توی خرما که اونم هزینه ش زیاده متاسفانه..پس با این حساب .."-"

    پاسخ:
    :دی! ببین عمرا بتونی و بتونم که با هم حرف نزنیم*-* 
    آره خب:“) 

    صحیح....پس سعی می کنم تا جایی که میشه جزغاله نشم *-*
  • آیســــ ـــان
  • مگه معتادیم که نتونیم؟میتونیم!ایح=/

    منم دوست دارمxD عه چی شد؟*-*-_-

    پاسخ:
    :دی! 
  • آیســــ ـــان
  • من اصلا هیچی برای روز 12 به ذهنم نمیرسه؛از این سوالای گنگیه که تهش سه چارتا موردو میزاری که سوال پر شه،ولی جوابا از ته دلت نیست =/ به خاطر همین جواب ندادم :/

    بله میدونستم وجود من برات نعمته^^

    پاسخ:
    دقیییقا. :__) 
    تو پتویی؟ *-*
  • آیســــ ـــان
  • ردش میکردی خب این سوالو"-"

    من پتو نیستم من کل زندگیتمxD^^

    پاسخ:
    نمیشد."-" 
    آررره. XD 
  • آیســــ ـــان
  • صحیح"-"

    پس چییییییی!! منو نداشتی چیکار میکردی!؟ من بودم که به آسمون ابری و مرده زندگیت رنگین کمون کشیدمxDD

    اگه من نبودم هنوز افسرده و غمگین و نالان بودی!xDD اصلا من بودم که چشم هاتو رو به قشنگیای زندگی گشودمxD

    و اصلا با وجود من عاشق شدنو تجربه کردیییxDDD

     

    پاسخ:
    D: 
  • آیســــ ـــان
  • دیدی خودتم قبولش داری؟!!!!xDDD

    پاسخ:
    شاید هم ترجیح می دم با تو بحث نکنم و با یه لبخند «D:» مانند نت رو خاموش کنم و به ادامه حل کردن سوالات ریاضی بپردازم D: 
  • آیســــ ـــان
  • نه شاید هم توانایی نقض کردن حقیقتی که میگم رو نداری!^^

    +تو این هفته؛غیر از ریاضی دیگه چه امتحانایی داری؟*_*

    پاسخ:
    اینم یه تئوریه. *_*
    +مطالعات و زبان D: 
  • آیســــ ـــان
  • صددرصد واقعیت داره^^

    +گااادددد...منمD:

    پاسخ:
    چه تفاهمی...D: 
  • آیســــ ـــان
  • آره....D:

    امروز فهمیدم این امتحانا قراره سخت تر از تصور باشه"-"*

    آه ریاضی دیگه کم کم تیکه پارم میکنه:" چه دردی داره از عشقت زخم بخوری:"xD

    پاسخ:
    :] 
    چرا @_@ برا من که خوب بوده تا الان (البته غیر از املا و قرآن غیر از این انتظار نمیرهXD) ولی خب.....بنظرم فقط ریاضی سخته بینشون.
    خیلی درد داره، خیلی.....میفهمم :]XD
  • آیســــ ـــان
  • برای منم تا قبل از این که دینی و انشا و قرآن بود عالی بودxD

    ولی دقیقا تو این دو هفته مهم ترین امتحانارو دارم"-"

    نه...ریاضی سخت ترین نیست؛برا من علوم سخت ترینشونه =/

    آه بعد این شکست عشقی که خوردم یه آغوش باز میخوام که تو بغلش گریه کنم فقطxD

    پاسخ:
    :دی 
    اوه پس هفته پر کاری در پیش داری، موفق باشی! *-*
    علوم عشقه کهه *-* هرچند امسال خیلی کم خوندم ولی عشق دومم بعد ریاضیهD: 
    پیشنهاد یه بغل -دیدن انیمه- ای خوب بنظر میاد :دی 

    چه حرکت خوبی!

    مخصوصا واسه وقتایی که نمیدونی چی بنویسی، کار خیلی خوبیه. یکی از تمرینای نویسندگی که تو کلاس آقای کلانتری یاد گرفتم، همین سوال جواب های ساده است. ایده خوبیه! منم شرکت میکنم! چون خیلی وقته از نوشتن دور بودم.

    پاسخ:
    بله بله نوشتن های چالش های سی روزه خیلی خوبه=)))
    چه خوب! خوشحال میشم بخونم *-*
  • آیســــ ـــان
  • @میس رایتر

    شما کلاس آقای افشین کلانتری رو حضوری رفتین؟TT

    منم میخوامTT

    پاسخ:
    کلاساش خیلی خوبن واقعا :] 

     من کلاس مجازی آقای شاهین کلانتری رو شرکت کردم آیسان عزیز

  • آیســــ ـــان
  • اوکی قبوله میرم شرلوکو ببینم*-*

    پاسخ:
    معلومه که باید ببینیش *-*
  • آیســــ ـــان
  • وای آرتی چرا زودتر بهم معرفیش نکرده بودیییی؟

    آه عاشقش شدم؛محشره!@_@

    یه روز حتما باید باهم بریم بیکر استریت*-*

    +یادته بعد از واقعه زرافه نیز لقب "واتسون من" بهم تعلق گرفت؟D:

    +دقت کردی هرچی نام کاپل تاریخی،تو هر ژانری که بوده رو برای خودمون گزاشتیم؟"-"

    پاسخ:
    به این زودی داری میبینی؟ ایول بابا*-*
    خیلی خوبه اصلا خیلی؛ من همه اقتباس های فیلم و کتابی که از شرلوکه رو خوندمD: 
    الان کجاشی؟*-*
    +وای آرهههD:: 
    +نه...هنوز خیلی ها موندن، رومئو و ژولیت، بیژن و منیژه، خسرو و شیرین، رستم و تهمینه، زال و رودابه، فرهاد و شیرین، لیلی و مجنون، یوسف و زلیخا، شاملو و آیدا، اتلو و دزدمونا، کئلوپاترا و ژولیوس سزار، هیتلر و اوا براون حتیD: 

    به خدا شماها همتون رو این کوشا ساعی بدبخت کراشید از ما گفتن ... XDDDDDDDDDDDDDDD

    پاسخ:
    عه چه عجب پرسون از این ورا*-*
    آره احتمالا D: تازه اطلاعات و مومنت هایی از رابطه آیسان و کوشا در رول نویسمون موجوده ^__^ 

    موهات رو کوتاه کردی :) گامبی وزیر دیدی :)) وای خدا.

    موهاتو چه مدلی کوتاه کردی؟

    پاسخ:
    :دی! 
    چتری زدم *-*
  • آیســــ ـــان
  • روز 16:آممم دلت برا هیچی تنگ نمیشه؟*-*فکر کنم منظورش اینه که چه چیزی که الان در اختیارته؛از دست بره؛..دلتنگش میشی!؟@-@

    روز 17:اوکی باید برگردیم به دوران "تفاهم تفاهم تفاهم تفاهم تفاهم کوفت" 

    من دقیقا قبلا کارکشته این طالع بینیا بودم؛چقدر تباهیت..:"

    و خب الان با تحقیقات علمی و کنکاش ها بی وقفه دستگیرم شد تا یه حدودی بوده قبلا و از نجوم اومده و بعدا به کلک پول..این شده!

    خب مشترک گرامی سخت در اشتباهی که!^-^

    چون هم دوستانه و هم عاشق بازیگوش و هم سرگرم گننده(چه صفت بی معنی ای=/) هستی!"-" البته خب این بحث بزرگیه؛باید به اعماق وجودت نفوذ کرد تا همه ش رو دید ولی داریشون،مطمئنم((=

    شاید گل های پرورش یافته ای نباشن ولی بذرشونو تو وجودت داریD:

     

    چرا اصلا از خودت یه آدم سخت و خشک میسازی؟:] به این نازی :")

     

    +بزار برای فکتا جدا کامنت بدم*-*

    پاسخ:
    هممم، فک نکنم منظورش این بوده باشه هاD: ولی خب، اگه چیزی که دارمو از دست بدم فقط یک مدت کوتاه دلتنگش میشم بعد رهاش می کنم....

    خدایاXD
    دقیقا! 
    مشترک گرامی منظور من تو دنیای واقعی بود^-^ وگرنه تو مجازی که یه دیوونه م که دومی نداره D: 
    آره خودمم می دونم دارمشون D: ولی خب، زیاد اون ور وجودم نشون داده نشده چند وقته :] 

    +برو بده D: 
  • آیســــ ـــان
  • 1.آیلین دقیقا همینه؛همیشه موهای بلندش بازه:" نمیدونم چطور نفس میکشه=ا

    من از اوناییم که تو عکسا میبینم و میگم وای موی بلند چه ناز و قشنگه  و با خودم میگم موهامو بلند میکنم؛بعد به غلط کردن میفتم:" 

    ولی خب من عاشق موهای لختم،اصلا انقدر قشنگه که میخوام فقط مو لخت ها رو نگاه کنم:"] اگه موهای خودم لخت بود حتما تا شونه م بود قدش=/

    2.در هیچ حالتی حاضر نیستی کمک بپذیری؛آی نو*-*

    3.دارم تصور میکنم اون طرف مقابل چند ساعت میتونه بشینه و تحمل کنه بهش خیره شی*-*xD

    4.با پتو و در جوار دیوار هاxD انقدر دلم میخواد یه بار تجربه کنم بینم عین این فیلما که میفتن تو بغل یکی گریه میکنن چجوریهxD:"

    6.عععععع!چه خوبD:::

    7.مدال چییی؟؟؟D= منم شونصدتا تقدیر نامه دارم خیر سرمxDDD

    8.اتوبیوگرافی هم خوبه((=

    9.میشه بهشون چابلوس،یا لوس و بی نمک هم گفت:"/

    عاو یهویی!xDDD چه تصادفی شد..xD اصلا امروز خیلی دوست داشتنی شدی من نمیدونم چرا:"xD

    احتمالا اثرات گرگینه شدن بهم سرایت کردهxD:l

    11.ویولن و پیانو از آروزها میماند :"] دلت بسوزه من کمربند زرد تکواندو دارم^-^

    12.هی داری منو یاد شرلوک میندازی لنتی:" من همیشه با خانوادم سر حرف مردم مشکل دارم:"

    13.من اون روز با لوله سه متری یه سوسک رو از ارتفاع کشتم،و همچین دومی رو تحت تعقیب دارم..عملیات طولانی ای بود؛دو ساعتمو نیم طول کشید تا اولی رو با نقشه بکشم:"

    14.من تو کاراکتر کشیدن افتضاحم!افتضاح!از کلاس اولم با کشیدن صورت مشکل داشتم..بدن رو به خوبی میکشم..ولی صورت به هیچ وجه:"

    16.ولی دو سه تا کلمه کوچیک هم که میگی خودش..=")

    17.من میتونم ماه ها تو یک اتاق تنهایی زنده بمونم اگه کمی هم غذا داشته باشم:" اینو برای فکتای خودم باید بنویسم:"]

    18.برو گشمو!باشه؟xD

    20.و این خوب نیست:"/

    21.عه یادش بخیر داشتیم راجبش میگفتیم:" تونستی بیزینس کنی اون اکانتتو؟

    22.درها،کف چوبی،کتاب های کاهی:"چقدر جملت قشنگ شد؛آدمای قدیمی که تهش اضافه شد((=

    23.بهتر نیست یه عکس نمونه هم نشونمون بدی؟D:

    24.این یعنی ماهی غذای مورد علاقته؟چه کیوت^^:")xD

    26.میشه گم شی؟؟xD :ااا

    27.خب بر طبق شواهدی که اولا فکر میکردی من از این دخترای لوس و...غیره و غیره هستم حتما ازمم خوشت نمیومدهxD

    پس به این نتیجه میرسیم که الانم ...xDDD 

    حقیقت تلخهxD:"

    28.کوآلای خوابالوی تنبل خودمی دیگه :")

    29.خب اون اطرافیانت خیلی یهویی فکر میکنن..

    وجود تو خیلی عمیقه!خیلی..

    فکر نمیکنم هم بشه بهش نفوذ کرد،غواص ماهریم که باشی،حتما تو لایه های اول غرق میشی:»

    همینه که تو رو خاص میکنه؛یه وجود خاص و عمیق،اصلا آدم دوست داره بیشتر و بیشتر کشفت کنه:" همینش دوست داشتنیه:")


    +یعنی اگر عین بچه آدم جواب ندیا!پدرم در اومد تا نوشتم:"ا

    +شرلوکو دارم میبینم:"TT تروخدا جان ازدواج نکنه:" میدونم میکنه ولی آخه خدا..TT

    +باورم نمیشه این همه بدون غلط املایی تایپ کردم بالاخرهxDخدیا مرسیxD:"

    پاسخ:
    *میشه گفت این با اختلاف طولانی ترین کامنتیه که داشتم((= مرسی*


    1) وای لعنتی می تونم قشنگ تصورش کنمممXD 
    اهم......موهای من لخته ها D: خیلی لخته XD 
    2) اوهوم *-*
    3) در اکثر مواقع می تونم نگاه  "این چه دیوونه یه" رو تو نگاهشون ببینم XD
    4) دقیقا :دی خیلی زیباست، من چند باری تجربه کردم[: ایشالله تجربه می‌کنی به زودیXD
    6) خفه شو D: 
    7) مدال بسکتبال *-* وای لهنتی دقیقا منمXD
    8) آررره اونا هم خیلی خوبنTT اونم زیاد دوست دارم. 
    9) نه خب نمیشه گفت...فقط می خوان عشقشون رو بارها بگن((= همین. 
    خفه شوووXD می دونستما که برا اون گفتی XD 
    11) نمی ماند ^-^ واهایی واقعا؟ خوشبحالت T-T 
    12) اوه شرلوک:" 
    13) آفرین واقعا افتخار می کنم بهت*-* البته منظور من این شجاعتا نبودا X'D 
    14) یخچلمغضرایص من برعکسمXD یعنی صورتو خوشگل می کشم ولی بدن رو نه. 
    16) =)) مرسی که. 
    17) دقیقا دقیقا! 
    18) *گم شدن*
    20) تو که دیگه می‌دونی عادت کردی^-^XD
    21) نه نتونستم "-" خیلی مشقت داره. 
    22) هق =)) 
    23) بابا از همین خونه های مادربزگونه دیگه *-*
    24.) اوهوم^^ کیوت خودتی کهه *-* 
    26) گم شدم دیگه D: 
    27) خوبه گفتما تو موارد خیلی نادر....تو خوشبختانه یا متاسفانه جز موارد نادر بودیD: 
    28) زرافه کوچولوی من*-*
    29) شایدم چون می‌دونم از من واقعی خوششون نمیاد ترجیح می دم نشونشون ندم، هوم؟ =)) 
    خجالت کشیدن*
    آه لعنتی بزار برا اولین بار بگم قلبم ذوب شد با این حرفاتT-T مرسی. 

    + الان مورد تاییده آیا؟ "-" 
    + ایول *-* آره جان ازدواج می‌کنه =))
     ولی زنش خیلی خوبه ها خیلیT-T از شخصیت های زن مورد علاقمه ="))) 
    + الان بگم خدایا رو "خدیا" نوشتی و گند زدی به بدون غلط نوشتنت، چی میگیی؟ D= 
  • آیســــ ـــان
  • سلااامم!

    پاسخ:
    عه اینجایی که"-" 
  • آیســــ ـــان
  • نباشم؟"-"

    پاسخ:
    آخه خدافظی کرده بودیم"-" 
    حیف اون خداحافظی شاعرانه م"-" 
  • آیســــ ـــان
  • خب..اممم..الان ناراحت شدی از اینکه زندم?xDDD

    آره بسیار شاعرانه بود"-"

    پاسخ:
    مگه رفته بودی که بمیری؟ *-*
    خیلیT-T 
  • آیســــ ـــان
  • به هر حال تا اینجا علائم حیات دارم استفاده کن*-*

    یه موقع شاید واقعنی مردمD:

    پاسخ:
    علائم حیاتXD 
  • آیســــ ـــان
  • والاxD علائم حیات تو رو هم نمیتونم دیگه چک کنمxD

    بیا جشن علائم حیات بگیریمxD

    دیشب که نیومدی شکار؛مجبور شدم پشه بخورمxD :"l

    پاسخ:
    آیییییساننننXD
  • آیســــ ـــان
  • کوفت چیه؟!XD

    پاسخ:
    هیچی:/XD
  • آیســــ ـــان
  • بیا خوبت شد؟ مگسه هم پرید:/

    از صبح زیر نظرش دارم:"

    حواسم پرت میکنی انقدر حرف میزنی دیگه:»

    حقته بگم شب بدون گوشت نیای خونه رات نمیدم:/>

    پاسخ:
    وا به مگس بدبخت چیکار داری...بزار اونم به زندگیش برسه خب...
    تو داری حرف میزنی*-*
    .....XD
  • آیســــ ـــان
  • اون به زندگیش برسه من باید به اون دنیا برسم:"

    باید از یه چیزی تغذیه کنم دیگه:»

    حالا که میخندی؛بیست کیلو گوشت گوسفند گرفتی آوردی که هیچ.

    نیاوردی اون وقت...xD

    پاسخ:
    هان؟"-" 
    عزیزم مگه قرون وسطا زندگی میکنی که مگس بگیری بخوری؟"-" 
    ماهی میگیرم*-*
  • آیســــ ـــان
  • زرافه ها ماهی میخورن؟"-"

    پاسخ:
    کوالا ها میخورن*-*
  • آیســــ ـــان
  • خب من خوردن تو رو تماشا کنم؟:"ا

    پاسخ:
    آره دیگه با نگاه کردن به من سیر می شی*-*
  • آیســــ ـــان
  • ممکنه هم نشم و از گشنگی خودت رو بخورم^-^

    پاسخ:
    زرافه ها کوالا نمی‌خورن*-*
  • آیســــ ـــان
  • ولی من به عنوان یه زارفه گشنه میخورم*-*

    پاسخ:
    نمی تونی عزیزم غریزه طبیعیت اجازه نمی ده*-*
  • آیســــ ـــان
  • بیا کامنتامو چک کنxD

    پاسخ:
    اومدم.....
    وای خدایا.....به قول معروف پاره یعنی....
    منم بیام شعر بگم؟ *-*
  • آیســــ ـــان
  • بیا شعر در وصف زیبایی اسمم بگوxD:l

    پاسخ:
    دیگران زیبایی را در آسمان می بینند
    و من زیبایی را در آی_سان دیدم. 
    آیی به سان ماه 
    و چهره ای به سان ماه شب چهارده 
    .....XD
  • آیســــ ـــان
  • واو تحت تاثیر قرار گرفتم"-"

    برم بزارمش تو جملات ستاره ایxDDD

    پاسخ:
    نه باباXDD
  • 🌠uniqo🌠 san🌠
  • خب

    از اونجایی که من خیلی خاص تشریف دارم

    و مهم نیست اگر دوستت باشم یا نه

    چون تاریخ تولدتو میدونم به عنوان اولین نفر بهت تبریک میگمممم

    تولدت پیشاپیش مبارکککککککککککککککککککککککککککککککککک

    بثتهشتخئشبتهخشبتهخشت

    *قر دادن*

    با اینکه اصلا همو نمیشناسیم و غریبه ای بیش نیستیم ولی بدون تو یکی از اون ادمای خفنی هستی که دوست دارم باهاش آشنا شم و ارزوهاتم تکریم میکنم و اره دیگه خلاصه کلی حرفای قشنگ قشنگ *-*

    در کللللللللللل باید بگم که تولدت هپی مپی^^

    پیشاپیش هپی آرتمیس دی D:

    پاسخ:
    یخچلمقصصصقیییتن(((= 
    خیلی ذوق کردممم! ممنون:) 
    کیوت*-* به مامانت رفتیD:: 

    چرا غریبه ای بیش نیستیم؟ D: من همه پستاتو می‌خونم با اینکه در نهایت تنبلی کامنت نمی‌ذارم-.- 
    خب بیا آشنا شیم*-*XD

    221B Baker Street :D 

    پاسخ:
    :دیی
  • 🌠uniqo🌠 san🌠
  • ثهضمتقخصدبتتهضخثXD

    خواهش*-* وظیفست*-*

     

    من کیوت نیستم=.=

    عه جدی؟ :دی

     

    عجب...فکر کنم وب من خار داره که همه میخونن ولی کامنت نمیدنXD

    هوراااااااااااباشه^^

    چی بگم؟*-*

    یونیکو هستم*-*

    15 ساله*-*

    و فقط دو ماه ازت بزرگ ترمXD

    اند یو؟@-@

    پاسخ:
    یچندگلبرواوبرورثثXD
    ^-^ 

    اتفاقا مامانت هم کیوت بودنشو تکذیب می کنه. :دی 

    من که تنبلیم میاد، بقیه رو نمی دونمXD
    خب خوشبختمD: 
    من آرتمیسم، سی خرداد هم میرم تو چهارده سالگی. :دی 
    دو ماه؟ مطمئنی؟ XD
  • 🌠uniqo🌠 san🌠
  • وای منم جدیدا از موی بلند بدم میادXD

    پاسخ:
    ایح-.- 
  • 🌠uniqo🌠 san🌠
  • واهایییییییییییییی توام خاطرات یک بی عرضه رو خوندییییییییییییی؟

    عععععععععععررررررررررررر هقققققققققق من عاشقشمXD 

    به خصوص جلد نمیدونم چندمش که ابی بود و میرن مسافرت برای کریسمس...وای اون خیلی خوب بودXD

    پاسخ:
    آرهههه*-* جز اولین کتابایی بود که خوندم*-*
    منم همینطورXD 
    وای یادم نمیاد -.- ولی من جلد هفتمش رو وحشتناک دوست دارمXD
  • 🌠uniqo🌠 san🌠
  • من فکر کردم متولد هشتاد و پنجی واسه همین گفتمXD

    هشتاد و شیش؟0-0

    پاسخ:
    :دییی
    بلی*-*
  • 🌠uniqo🌠 san🌠
  • اها ملتفت شدم...

    پس میشه دوسال و دو ماه*-*

    آیسانم هشتاد و شیشه؟0-0

    پاسخ:
    صحیح*-*
    آره D: 

    مطمئنی همیشه یکی هست ؟  

    من بعید می‌دونم :) 

    پاسخ:
    اوهوم، در اکثر مواقع هست. 
    می‌دونی اصلش برا منم همین بود. اینکه فکر می کردم کسی نیست، ولی بود. اگه تو کسی رو داری که پنهانی یا چمیدونم بدون اینکه اون بدونه دوستش داری، حتما یکی دیگه هم هست که این حسو به تو داشته باشه[:  
    یا حتی اگه کسی الان نباشه، تو آینده هست، تو کل زندگی آدم همیشه یکی پیدا میشه:))) 

    اوه، اره. تو کل زندگی شاید؛ ولی اینجا نه، تقریبا مطمئنم شاید حتی ازم بدشون هم بیاد :) 

    و در ضمن، خودت هم گفتی اکثر مواقع، این یعنی بعضی اوقات هم نیست :) 

     

    پاسخ:
    اوکی، خودتو معرفی کن. 

    اصلا نمیشه که، این همه حرف زدم... 

    در ضمن، اصلا چه اهمیتی داره واقعا ؟! 

    پاسخ:
    :)) عام، خب خیلی آشنا بنظر میای. گفتم شاید بخوای حرف بزنی. 

    هووم، نه خب. 

    حرفم فقط همین بود ( احتمالا ) در مورد اینکه گفتی قطعا یه نفر هست و... 

    به هرحال اینجا هم زیاد مهم نیست و نباید مهم باشه احتمالا :) اونم با وجود این حس و حال :)) 

    پاسخ:
    چطوری انولا؟ D:: 

    بیست و چهارم: هوم... ولی من مخالفم. همیشه یکی نیست. یعنی درواقع، هیچکس نیست. حتی وقتی می آن می گن و اعتراف می کنن که دوستت دارن، در واقع فقط یه برهه ای دوستت دارن و یکم که بگذره دیگه بیخیالت می شن.

    واقعا می تونم خیلیارو مثال بزنم که تو تمام زندگیشون هیچکس نبوده.

     

    هق. تبریک می گم بلاخره تموم شد. :))

    پاسخ:
    عام، اینم نظریه *-* 

    نمنمنصص مررسی :> 
  • ~𝒎𝒊𝒕𝒔𝒖𝒓𝒊 ‌‌
  • پدرم درومد تا کپی کردمشونTT xD 

    اقا منم میخام شرکت کنم بماند که بعد یک سال

    ولی چرا منبعش اینطوری شده؟=^= 

    پاسخ:
    احتمالا نویسنده‌ پستش رو برداشته=)) 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی