‌‌‌‌‌کلام فضا

‌‌‌‌‌کلام فضا

من فکر می‌کردم می‌نویسم تا فراموش نشم ولی این فریاد‌های مغزم بودن که نیاز به نوشتن داشتن.
پس ادامه دادم.

دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد.

چهارشنبه, ۱ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۵:۱۷ ب.ظ

*این نامه برا یک نفر نوشته شده و شاید چیزی ازش نفهمین:)

 

 

سلام آرامیس.

گمونم چهار ماهه باهات حرف نزدم؟ اوهوم. مشکل از نامه رسون کهکشان یا هر کوفت و زهرمار دیگه از نبود. فقط من به آرومی....فراموشت کردم. 

بعد از سه تا نامه میشه گفت چرت و پرت، که واقعا برا این نوشته بودمشون که بقیه بیان بگن "چه قشنگ می نویسی" یا "این دیگه چی بود T-T پیوندش کردم!" احساس می کنم این دفعه......واقعا دارم برای خودت می نویسم. برای تو. خود خود تو. خود لعنیت.

راستی سال جدیدت مبارک. هرچند نمی‌دونم تو سیارتون عید رو جشن می‌گیرین یا نه. و ببخشید که فراموشت کردم. من آدما رو زود فراموش میکنم.

میدونی؟ این چند وقته تازه دارم ارزش "دوست بودن!" رو می فهمم. اینکه یکی باشه که پایه مسخره بازی هات باشه، یک پاتریک، یک جان واتسون. یکی که بدونه تو از چه بستنی خوشت میاد.

یا...

یکی که ساعت سه نصفه شب پیشت باشه. 

یک کلام. من دوست می‌خوام.

یه دوستی واقعی. یکی که نمی دونی از کجا میاد، ولی یهویی میاد تو زندگیت و تبدیل میشه به کسی که بیشتر از پدر و مادرت بهش اعتماد داری. 

بعضی وقتا فکر می کنم من واقعا می تونم همچین کسی رو تو زندگیم پیدا کنم، یکی که مثل شرلوک بهش بگم: 

“Listen, what I said before John, I meant it. I don’t have friends; I’ve just got one.”

اما بعضی وقت ها هم نه، چون من خودم هم واقعا دوست خوبی نیستم :/ یعنی تو همه دوستی هایی که داشتم اینجوری بودم که بعد یه مدت دلم نمی خواست دوستم باشن. فکر میکردم به دردم نمی خورن. با اخلاقیاتم نشون می دادم که «میشه دیگه دوست نباشیم؟!*-*»  ولی بعدش فکر می کردم که پسررر من چقدر بهشون نیاز داشتم. یکی از مشکلات من اینه که وقتی آدما می‌رن تازه می فهمم که چقدر برام با ارزش بودن.

و طی فکر کردن به مورد بالا، فهمیدم که....من چقدر به آدما آسیب زدم. لعنتی.

ولی باور دارم آرا، باور دارم که یکی قراره پیدا بشه، یکی که به من بگه تو دوست منی. یکی که من براش باارزش باشم و اونم متقابلا همین حس رو به من داشته باشه.

قبلا فکر می کردم تو یکی از همون کسایی...که میای تو زندگی آدما و وادارشون می کنی خودشونو دوست داشته باشن...اما نیستی، حداقل تو زندگی من، تو یکی هستی که تو یه دنیای دیگه زندگی می کنی و منم فقط قصد دارم بهت بگم زندگی کردن تو اینجا چجوریه. 

درس اول: پیدا کردن یه دوست واقعی، سخته. مخصوصا اگه مغزت با دوستی های تا ابد هری-رون-هرمیونی پر شده باشه. 

دوستدار تو، آرتمیس دوست داشتنی‌ت

 


+می‌دونستی ونگوگ تو نامه هاش به تئو می گفت "دوستدار تو وینست دوست داشتنیت"؟:) از این به بعد اینجوری برات می نویسم.

 

*عنوان: کتاب دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد...یه مجموعه داستان از آنا گوالدا، قشنگه تقریبا و پیشنهاد می کنم بخونی. هرچند منظورم با عنوانش بود.

  • آرتمیس ☆

نظرات (۲۱)

  • آرتــ ـــــمیس
  • بالاخره یه راه پیدا کردم بدون اینکه ستاره روشن بشه پست بذارم.

    خدایا شکرت:" 

    پاسخ:
    *بر طبل شادمانه کوفتن*

    هممون به یه دوست نیاز داریم:)

    ولی میدونی فرقش چیه؟اینه که بعضیا پیداش میکنن، بعضیا هم هیچ وقت پیداش نمیکنن...

    پاسخ:
    اوهوم :) 

    عه.. این.. این اینجا چیکار میکنه؟ چرا ستارش روشن نشده بود برام..؟ :)

    پاسخ:
    نترس برا هیچ کس روشن نشده بوده D: 

    آسیب زدن به آدما... چقدر می فهمم اینو. پشیمونی رفتارهای گذشته م همیشه می مونه باهام.

     

    واو. چجوری بدون ستاره پست گذاشتی؟ :))

    پاسخ:
    آه:") 

    هممم....باید تو قسمت تاریخ انتشار پست، تاریخ انتشار پست رو قبل از آخرین پستت بکنیD:" 

    عاووو... هونتونی آریگاتو! :)

    پاسخ:
    D': 

    اینو باید زودتر از اینا پیوند میکردم*-*

    پاسخ:
    صحیح"-"

    وبتون خیلی قشنگه:))

    ستاره ایه... آسمونیه، یکمم ونگوگ داره توش:)

    پاسخ:
    اوه، ممنونم =) 

    وای خدا شکرت ((=

    قالب مورد علاقم برگشت TT هقTT

    تو این مود خیلی به موقع بود :" مرسی:»

    پاسخ:
    بله*--*
    برو بر طبل شادمانه بکوب! امروز بهترین روز زندگیته! D: 

    آره واقعا..بهترین!

    پاسخ:
    اوهوم^^ 

    بذار بعد امشب؛ برو همه جا رو چراغونی کن، بعد هم جشن بگیر*-*
    نظرت؟! ^-^\

    شیرینی میدم؛نذری هم چلوکباب میدم برا افطار :"

    اوکی پذیرفتم؛قالبت خیلی به من آرامش میده :»

    گفتم روش تعصب دارم یا نه؟ :"

    من قالب خودمو میبینم احساس اسب رم کرده میکنم :"ا

    پاسخ:
    درود خدایان آرتمیس بر تو! ^-^ 

    مرسی :> 
    آره گفتی فکر کنم*-*

    اسب رم کرده؟ XD و می دونی جالبیش چیه؟XD...
    وقتی می نویسم اسب کیبوردم "اسب سفید درخشان" رو پیشنهاد میده XD

    آره واقعا،هماهنگی نداره،حالا چند روز پیش بودا،انقدر ازش خوشم اومد گفتم تا ابد عوضش نمیکنم -_-

    خب کیبوردت داره میبیننت دیگه ^-^xD

    پاسخ:
    عجبXD
    قسمت درخشانش رو موافقم، ولی اسب؟^^ فک کنم داره راجب پسرت حرف می زنه عزیزم^^ 

    به نظرت این وقته شب وقت مناسبی برای پست گذاشتنه؟!"-"

     

    +تو دیدی قالبت تو لبتاب..چقدر قشنگ تره..؟!TT

    پاسخ:
    هم....نه؟ :/ 

    + نه ندیدم @_@ 

    خب مهم نیست :/ من میزارم :"

     

     

    +چطوری نشونت بدم؟! TT

    پاسخ:
    اوکی:/> 


    +از هفت خوان رستم عبور کن*-*
    اسکرین بگیر "-" 

    +اسکرین همشو جا نمیکنه :"

    یه روز باید خودت پشت یه لبتاب بشینی و قشنگ بتونی صفجه رو اسکرول کنی:">

    پاسخ:
    +عجب ::> 

    آرتی فضای وبت غمگین شده،نه پست هات کاملا.کامنتا هم نه.

    ولی پیوندات؛متن زیر اسم وبت؛متن زیر عکسه که قبلا گوشه وب بود..همشون بوی ناراحتی میدن پسرر:">

    پاسخ:
    خب؟ *-*

    خب نداره*-*

    پاسخ:
    خب بالاخره همیشه که قرار نیست فاز وب آدم خوشحال باشه که*-*

    صحیحه*-*

    پاسخ:
    البته<: 

    من عطر فضا را

    بی رنگی گل هایش را

    معلق بودن آدم هایش را میخواهم 

    تو به من میخندی 

    به نقاشی هایم 

    به رویاهایم 

    اما خواهی دید 

    روزی که مریخ برسم 

    فیبوس را خواهم کشید 

    و زیرش خواهم نوشت 

    میان ماه من تا ماه گردون 

    تفاوت از زمین تا آسمان است.

     

    وقتی از بیخوابی کرم کامنت شعریت میگیره

    ..... 

    پاسخ:
    @_@ 

    (محو شدن) 
    (بازگشتن) 

    واااو! 
    فقط وااو! 
    ممنونم =) 

    این پستت رو خوندم به خودم گفتم چند وقته با خودم راحت حرف نزدم؟

     

    خیلی وقته انگار خیلی ساله :(

    پاسخ:
    خودتون هم فک کنم منتظره باهاش حرف بزنید:)))

    واوووو خیلی قشنگ بوددددد
    میدونی، من سبک حرف زدن با خودم نامه ای نیست، تکستیه! ینی یه دفتر برمیدارم و شروع میکنم به عبارتی با خودم چت کردن، همون لحظه جواب خودمو میدم!
    آدم عجولی ام کلا :/ xD
    ولی این مدلی هم خیلی سوییتهههههه ">
    راستی من سونیام و وبتم خیلی قشنگهههه D:

    پاسخ:
    ممنونمم*-* تو قشنگ خوندیش! 
    یخستبستنییی وایXD منم با خودم چت می کنم گاهی وقتاXD

    مچکرممم*-*
    سلام*-* منم آرتمیسم :دی خوشبختممم. 

     ها راستی نگفتمممم اون کتاب آنا گاوالدارو من چند بااار بعضی از داستاناشو خوندمممممم *^* قلمش محشرههههههه

    پاسخ:
    دقیقا دقیقااا*-*
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی