‌‌‌‌‌کلام فضا

‌‌‌‌‌کلام فضا

من فکر می‌کردم می‌نویسم تا فراموش نشم ولی این فریاد‌های مغزم بودن که نیاز به نوشتن داشتن.
پس ادامه دادم.

گریزی به سوی کتاب عیدانه!

يكشنبه, ۱۵ فروردين ۱۴۰۰، ۰۴:۲۴ ب.ظ

 

_ ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد. (4/5) 

ریویوی من از کتاب، در گودریدز.

اسمش که به شدت جذب کننده بود، ورونیکا خودکشی می کنه، اما بعد تو یه آسایشگاه روانی بستری میشه و می‌فهمه که زندگی نکرده بوده، نه به معنای واقعی.

این بخشش رو خیلی دوست داشتم، چون شاید خودمم شبیهشم.

میخواهم مادرم را ببوسم. بگویم دوسش دارم.

در دامنش گریه کنم بدون این که از نشان دادن احساساتم خجالت بکشم.

احساسات من همیشه همه جا بوده اند. فقط پنهانشان می کردم.

می خواهم خودم را به یک مرد. به شهر به زندگی و سرانجام به مرگ ببخشم.

 

_ دلایلی برای زنده ماندن (2/5) 

ریویوی من از کتاب

میتونم ساعت ها درباره کای تو ناروتو صحبت کنم، ولی یه ثانیه درباره این کتاب حرف نزنم، در یک کلام دوستش نداشتم.

ولی یه جمله از این کتاب که به دلم نشست: 

_یه قرن دیگه، همین موقع هرکسی که می شناسی مرده.

 

_چراغ سبز ها (5/5) 

ریویوی من از کتاب

خب...نمی دونم می دونید یا نه، ولی من عاشق خوندن زندگینامه آدمهام :") و این کتاب زندگینامه متیو مک کانهی عه، بازیگر معروفیه و منم فیلم میان ستاره ای رو ازش دیدم و یادمه خیلی دوستش داشتم، ولی خوندن زندگینامه یه نفر....خیلی لذت بخشه، میدونید؟ مثلا تو تلویزیون اونها می درخشن، می خندن و هیچ کس نمی دونه قبل از درخشیدن اونها چه اتفاقی افتاده، هیچ کس نمی دونه که عهههه! اینم بی پولی کشیده! یا کسی نمی دونه که اون موقع ضبط فیلم چه احساسی داشته.

و غیر از این، شخصیت پدر و مادرش رو خیلی دوست داشتم! 

یه جوری از در وارد نشو که انگار نقش رو می خوای متیو، یه جوری از در وارد شو که انگار نقش مال خودته! 

همان چیزی که نیاز داشتم بشنوم. 

«ممنون مامان، روزت مبارک» 

 

_تمام این مدت (5/5) 

ریویوی من از کتاب.

یه عاشقانه خیلی دوست داشتنی! 

یه نفس خوندمش، احساسات کایل، چیزایی که تجربه میکرد، همه چیز غیر منتظره بود. 

_می دونی خوبی قصه گفتن چیه؟ 

سرم را تکان می دهم، چشم هایم هنوز به سرخی گونه هایش است.

می گوید «شنونده، بدون شنونده قصه گو فقط رو هوا یه چیز می که واسه خودش، ولی وقتی یکی داره گوش می ده....» 

و همه باید یه مارلی داشته باشن، کسی که بهت کمک می کنه و باعث میشه دیدت رو به زندگی عوض کنی، کسی که "او" زندگیت میشه.

و اینم بگم، نویسنده ش همون کتاب پنج قدم فاصله است :) خود من تا وقتی آخرش رو خوندم که نوشته بود استلا و ویل از افسانه ها میان، نمی دونستم. اوه! استلا...شما یاد یه نفر نمی یفتید؟! 

 

_آدم خواران (5/5) 

فقط...فقط بذارید سکوت کنم، چون این کتاب از رو واقعیت نوشته شده، اینجا می تونید ماجراش رو بخونید، و چرا گاهی وقتا انسانیت اینجوری میشه؟ :') چرا انقدر احمقانه..چرا آخه...چرا...

 

_از طرف آبری با عشق (5/5) 

ریویوی من از کتاب

کتاب رو ساعت سه صبح، زیر پتو خوندم، احتمالا میتونید تصور کنید وضعیتم چجوری بود.ولی خیلی زیبا بود!! جاهایی از کتاب اشکم در اومد و جاهای دیگه زور می زدم تا مامانم نفهمه.  آبری واقعا شخصیت دوست داشتنی داشت، و همینطور دوستش بریجیت. خیلی خوبه که تو کتابا همیشه وقتی یک نفر مشکلی داره خیلی ها بهش کمک می کنن، ولی چرا تو دنیای واقعی اینجوری نیست؟ 

 

_چلنجر دیپ: عمیق ترین نقطه دنیا (5/5) 

فکر کنم از بریده ای که گذاشتم فهمیده باشید که چقدر دوستش داشتم D: فکر های کیدن واقعا عجیب و در عین حال قشنگ بودن، اینکه کسی درکش نمی‌کرد. و دنیای خیالی که درون خودش ساخته بود، و فکر کنم تقریبا همه کیدن رو درک کردن:") 

- مادرم می گه خدا هیچوقت چیزی بهمون نمی ده که نتونیم از پسش بربیاییم.

- به نظرم خدا اینارو به ما نداده، همون جور که به بچه های کوچیک سرطان نداده، یا برده نشدن آدمای فقیر توی قرعه کشی هیچ ربطی به خواست خدا نداره. اگه خدا چیزی بهمون داده باشه، قدرت کنار اومدنه.

- اونایی که نمی تونن کنار بیان چی؟

- خب معلومه! اونا کسایی هستن که خدا خیلی خیلی ازشون متنفره.

 

_ (The Promised Neverland, Vol. 1(5/5

ریویوی من از کتاب(!) مانگا

انقدر همه گفتن گند زده به فصل دومش و اینها، دیدم چاره ای جز شروع کردنش ندارم، تا اینجا که فرقی نداشته. 

 

_ اتاق (4/5) 

ریویوی من از کتاب

اولین بار ریوروی هلن جذبم کرد، رفتیم انقلاب و خریدمش! وقتی پشت کتاب رو خوندم یهو پرت شدم به یه خاطره از کودکی، و فهمیدم: عهههه! این همون فیلمه بود! 

داستانش درباره یک پسر و مادر به اسم جکه که توی یه اتاق هفت متری توسط یه نفر که جک بهش «نیک پیر» میگه زندانی میشن، و خب! ایدش خیلی خاص بود از نظر من.

گمونم هشت سالم بود که فیلمش رو دیده بودم، و یادمه تا مدت ها توی اتاق خودمو حبس می کردم، نخندید.

خیلی جیزهای زیاد در دنیا وجود دارد اما باید برایش پول بدهی، مثل مردی که در یک دکه ایستاده و چیزهایی را در جعبه‌های بزرگ و کوچک می‌فروشد. کارت‌های قرعه‌کشی که شماره دارند، احمق‌ها آن را می‌خرند به امید اینکه میلیون‌ها دلار برنده شوند.

کتابش با فیلم خیلی فرق داشت، اما فیلمش هم به شدت پیشنهاد میشه! 

(شاید اسپویل) 

توی فیلم اونجایی که جک فرار میکنه، فیلم تموم میشه : ) اما توی کتاب تقریبا نصف داستان رو بقیشه! 

 

پی نوشت یک‌: خیلی چالش زیبایی بود، خوش گذشت. پونزده روز از عید گذشته و تا اینجا سال 1400 برام خوب بوده =) که بیشترش به لطف گ.ب.س.ع بوده :") 

پی نوشت دو: دارم فن فیکشن می خونم، شاید یه پست نوشتم براش، نمی‌دونم.‌.

  • آرتمیس ☆

نظرات (۷۳)

*برق زدن چشم با دیدن پی نوشت۲ : برو گمشو شیرکاکائو .اه برو از جلوی چشام محو شو !محو .___.

چرا!؟ چرا!؟ 

پاسخ:
*محو شدن D:*

آفرین TT

پاسخ:
=)

تنها کتابی رو که از این لیست خوندم از طرف آبری با عشقه..

این اولین کتابی بود که باهاش گریه کردم..

فوق العاده بود این کتاب لعنتیD':

وای ویل و استلا..

پاسخ:
D: 
آره واقعا خیلی قشنگ بود. :">
هعیییی..

و منی که با خوندن تک تک ریویو ها خون گریه می کنم*

 

TT

پاسخ:
اوهه، ایشالله بعد کنکور همه مون رو با کتاب هات زخمی می کنی^-^ 

وای چه ریویوهایی *___*! همه رو کنار هم دیدم یهویی بهم شوک قلبی وارد شد *__*

 

از طرف آبری با عشق: اینطوری کتاب خوندن هم خوش می گذره، هم به شدت حس افتضاحیه -_- بعدا یادت میافته حس نوستالژیک داری، ولی اون لحظه هی بریده بریده باید بخونی/صدای پا بشنوی/کتابو قایم کنی

ایش -_-

 

خیلی خوبه که تو کتابا همیشه وقتی یک نفر مشکلی داره خیلی ها بهش کمک می کنن، ولی چرا تو دنیای واقعی اینجوری نیست؟ 

اگه دنیای واقعی اینجوری بود که دیگه اسمش دنیای واقعی نمیشد-_- و کتابا هم بی معنی میشدن. چون ما برای اینکه کسی بهمون کمک کنه، یا امید پیدا کنیم که یکی بهمون کمک می کنه میریم سراغ کتابا.

هعی.

سوال دردناکی بود.

 

 

 

اوه راستی... ناکجا آباد موعود رو بگم:

انیمه تقریبا ماجراش همون مانگاست، فقط با حذف یکی از قشنگترین آرکا و چندتا از بهترین شخصیتا، و در عوض پر و بال به اونجاهایی که عذف نشده. انگار برنامه نداره استودیو براش فصل سه بسازه، برای همین یه جاهایی رو بریدن که تو یه فصل جا بشه(البته، من هنوز دو قسمت آخر رو ندیدم و نمی دونم پایانش خوب شد یا نه. چون پایان مانگا خیلی نا-راضی کننده بود)


+مرسی که نوشتی :))

پاسخ:
یووهو*-*

توصیفت بسیار دقیق بود -_- 
*ترک کردن صحنه*

میشه از این دید هم نگاه کرد :_)) ولی...خب بازم *صدای من نامه هاگواتز می خوام می رسد*...آدم حسرت می خوره خب...هعی.

عاوووو*-* که اینطور *-*

+خواهش می کنم! آریگاتو که این چالش رو راه انداختی =") 

دقیقا، فاجعه ی خونینی بعد کنکور تو راهه (:<

نه تنها کتاب، بلکه فیلم و سریال و انیمه و چیزای دیگه(:< 

نیهاهاهاهاااا(((:<

 

 

+تو خجالت نمی کشی؟T----T

می نویسی فایتینگ و بعد جینسول شی رو لینک می کنی؟T----T

خیلی خوشت می آد ازت به عنوان قاتل من یاد کنن؟ T---T....

*اکو شدن صدای "فایتینگ!" گو ی جینسول در پشت صحنه*

پاسخ:
عاوو*-*
بله بله...همه ما مشتاقیم از اون فاجعه خونین ها رونمایی بشه*-*
ایشالله زنده بیرون میایم*-*

+ *خجالت کشیدن*

عه اصلا یادم رفت آبری رو."-"

وای پسررر فقط فقط اون جاهایی که یاد خواهرش میفتاد وقتی خواهر دوستشو میدید..قلب آدم آتیش می گرفت :/

پاسخ:
دقیقااا-.-

شماها چقدر فعالیــن!*-*

*وی خیلی زحمت کشید یک کتاب آنلاین دانلود کرد :"\*

احساس می کنم وسط سازمان بکزب زندگی می کنم.. هیچکس نمیاد بریم باهم کتاب بخیریم TT

پاسخ:
:دیی
بکزب.....وای تو اون پستا رو خوندی؟ TT ما نیز بخدا TT

دلایلی برای زنده ماندن رو یکی از دوستام خونده بود و می گفت خیلی خفنه. یه دید جدید به جهان بهمون می ده و می گه چجوری باید با اونایی که افسرده هستن رفتار کنیم... حالا هم ریت تو... موندم :_)

تمام این مدت رو همون آخرای اسفند رایگان از طاقچه گرفتم. خیلی دلم می خواد بخونمش.

از طرف آبری با عشق T~T... هنوز اثر اشکام رو کتاب هست :|

اون تیکه ای که از چلنجر دیپ گذاشتی رو منم خیلییی دوستش داشتم :) یه مدت هر روز می خوندم.

عه تفاهم! منم دارم پرامیس نور لند می خونم. البته از ادامه ی انیمه.

 

پ.ن1: صیم صیم صیم :))

پاسخ:
عاوووو D: ..خب من باهاش ارتباط برقرار نکردم:")...فکر کنم تو دوستش داشته باشی D: 
حتما بخونش*-* خیلی قشنگه.
دقیقا :| 
من قسمت های فصل دوم رو دیدم بعد خودمم حس کردم قشنگ نیست:| برا همین شروعش کردم.

T.T 

تو کتاب هم سلیقه ایم بشددت D"=

پاسخ:
یوهوووو D:

چه خوب که اینقدر کتاب خوندی 

از من کمتر شدن :(

پاسخ:
*-*
وای...میفهمم...ایشالله به کتاب خوانی طبیعی(!) بازمیگردی! 

دیدم استلا سان پیوندش کرده بود اومدم به سراغش :"

شماها چطوری اینقدر قلمتون خوبه؟TT

استلا و آرتمیس به افق می روندم دیدم...

دوره ی کلاس های طنز خندوانه رو رفتین دیگه؟D""::

*در یقه ی کتش محو می شود :"*

 

پ.ن:راستی..چی باید صداتون کنم به عنوان کسی که ازتون کوچیکتره؟D":

پاسخ:
عاوو :"
فکر نمی کردم کس دیگه هم اون رو بخونه، چون خیلی طولانی بود و خب فکر می کردم فقط خودمون درکش می کنیم<: مرسی که خوندی*-*
من خودم اون استلا و آرتمیس به افق می روند رو بیشتر دوست دارم D: 
*او را بیرون می کشد*


پ.ن : نه بابا راحت باش، رسمی حرف زدن هم بزار کنار :دی جز معدود کسایی هستی که اینجا ازم کوچکترن D": خب...آرتمیس هستم D: ولی آرتی صدام می کنن معمولا D: هرجور راحتی صدام کن :دی 

منم تقریبا عادت کردم که اول ببینم طول صفحه هه چقدره بعد می خونمش XD

ولی خب تا اونجایی که شما دستی به موهای سفیدتون کشیدینو خوندم و دیگه نتونستم دل بکنمم D":

 

البته که کسایی که تو داستان هستن بیشتر درکش می کنن ولی خب خیلی داستان فوق العاده ای بود *0*

من تیکه ی موتور آقا علیرضا و ربطش به داستانی به وسعت تمام ذهن هایمان رو خیلی دوست داشتم :")

 

موتور آقای علیرضا هنوز تو افقه ! من میرم موتور پسر دایی استلا رو بیارم تو همینجا باش !

 

پ.ن:خب راستیتش دست خودم نیست که رسمی حرف زدنو بذارم کنار :"\

باید صبر کنین یکم آب شه :"ا هه هه :"ا

خوشبختم آرتمیس سان ^^

*دوباره در یقه اش محو می شود تا بیشتر حرف نزند :\..*

 

پاسخ:
وای مرسی ازتتتت*-*
خیلی ذوق کردممم>< 

پ.ن : عه عه عه بزار کنار ببینم D= 
همچنین^^ 
*دوباره او را بیرون می کشد*

سلام سلام سلام.  :)

به به،به به.... واقعا خوشمان آمد،هم معرفی کتاب بود و هم روزانه نویسی قنجی و منجی وجمع و جوری.... (شد نون خ)😁🎈🍃😅....  :)

اونجا گفتیدنخدید،دیگه  دیر شده بود....  :)

پاسخ:
سلام=)
ممنون.
:دی 

سلام به به چه قالب قشنگی و به به چه پست خوبی:)

کتابای خوبی بودن من کتاب ورونیکارو تا یک سوم خنددم. دلم میخواد ادامه بدم.

 

پاسخ:
ممنونم*-*
ادامش بدین! حیف نیست؟ دید خیلی قشنگی میده=) 

از بین این کتابا من چلنجر دیپ و ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد رو خوندم 

ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد واقعااااا کتاب خوبیه 

و چلنجر دیپم حس خیلی عجیبی بهم داد بعد خوندنش :)

پاسخ:
*-*
دقیقاااا*-*

هی تو!

میگم یه کاری بگم می کنی؟! *-*

 

میای بریم رو پشت بوم چادر بزنیم بعد در حالی که بزور خودمونو تو چادر جا میدیم به همراه انیمه ها،مانگا ها،کتاب ها،هندزفری و فن فیکیشن ها (._.) بستنی لیس بزنیم؟!

میای یا نه ؟! "-"/.


پاسخ:
هان بله! 
چه کاری؟*-*

هم...ما پشت بوم و چادر نداریم ؛-؛ بستنی داریم ولی! 
پایه اممم*-* ساعت چند؟ *-*

هان یا بله بالاخره؟ "-"

 

 

خب اونش با من تو بستنی بیار منم  چادر و ملافه ، بالا پشت بوم ام حله :"

ایول *-*شب! @،@ بشه دراز کشید و ستاره ها رو شمرد و ماه رو تماشا کرد "-"

 

پاسخ:
دوتاش D: 

داری جدی میگی؟"-"
آخه ما ستاره ها رو نمی‌بینیم، معلوم نمیشه آسمون ؛-؛ 

D":

 

 

آره جدی می گم اعصابم داغونه داغون ..._./.

چرا!؟ ..شاید ماه رو حداقل بتونیم داشته باشیم *-*

پاسخ:
یه سوال بپرسم.....رد دادی؟!XD

X"D

 

 

پ.ن:بستگی به زمان دارد :"|

*وی در سرهمی کراشش محو می شود :|*

به کراشم دست نرنین :"|

پاسخ:
*به کراشش دست می زندD:*

بعد کنکور حتماااااااا

پاسخ:
وای*-*....پس...#لعنت_به_کنکور :دی 

آره آره آره آره 

خیلیم فرق داشته 

پرامیسد رو میگممم

فرق کرده 

من طرفدار حسابی ناکجا آباد موعود هستم و از همین تریبون اعلام میکنم که فرق کرده گرامی :) 

پاسخ:
اوهومم*-*
اوتاکویی؟:)) 

بپرس *-*

رد ندادم ..قاطی ام "-"

اعصابم قشنگ خط خطی شده ..

پاسخ:
رد دادی؟^-^ 
وای<: می‌شنوم، بگو ببینم <: 

آره شاید "-"

خودم به درک "-" مهم نیست !

ولی با یکی از بلاگرا حرف زدم،دیوونه شدم."-"../.

پاسخ:
با کی؟...
کی؟......
کی؟.........
کی؟..........
*صدایش اکو میشود

اینجا که نمیشه ،یا تو بیا یا من بیام خصوصی "-"

 

پاسخ:
بیا خصوصی*-*

*وی دیگر حرفی برای گفتن ندارد :"\*

شّبّ خّوّش :/

پاسخ:
خوابای خوب ببینی D": 

من گفتم کتابامو بخونم بعد بنویسم ! *ولی الان هر چی که خوندم یادم نمیاد :|* *توش موندم :////*

میگم این قالبه خیلی نازه !

حالا چرا خورشید 3> ؟

*راستی اون کامنتمو دوباره خوندم خودمم خندم گرفت XD ولی سعی کنین منو یادتون نره .-.*

پاسخ:
خیلی هم عالیXD ترکیدمXD 
مرسی*-*
چون که خورشید رو دوست دارم؟3> البته یه فلسفه هم پشتش دارم که نمی‌گم 3>
*XDDD چشمXDD*

فیلم اتاقو دیدم ولی کتابشو نخوندنم.

درباره ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد : من عاشق اون تیکم که میگه خدا ازم عذرخواهی میکنه :)

پاسخ:
کتابش خیلی قشنگ تره *-* 
وای...آره اونجا هم خیلی قشنگ بود((: 

پاسخت به هیرای "-"

فلسفشو به من لو دادی کلک ^-^

 

+یااا! هنوز برنده این بازی کثیف مشخص نشده ها *-*

(روانی حرکت سوهو تو این گیف آخریه شدم یعنی انقدر مودههxDD)

پاسخ:
من عمرا ترکت کنم، چی فکر کردی درباره من :/ 
بزار با این ویدیو همه گیف هات رو به خاک و خون بکشممم*-*

جدیدا توخوندن کتاب تنبل شدم

باشد که ایزد منان به راه راست هدایتم کند و بخوانمشان

پاسخ:
انشالله D: 

هی نکنه واقعا رفتی ؟! TT

پاسخ:
نه بابا :/ فقط یک چند روز فاصله گرفتم از بیان:_)) همین! 

*بسی افسوس خوردن*

من هیچکدوم از اینا رو نخوندمTT

 

نمیدونم چرا دیگه هرجا اسم استلا رو میبینم پلکم شروع میکنه به زدن-______- هعییییی...

پاسخ:
ای بابا....حالا می خونی حالا D: 

دقیقا -_-
  • °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس
  • وای خوشبحالت. این کنکور لعنتیو بدم، باید بشینم تا خرخره کتاب بخونم :((

     

    + چه خوشگل شده اینجا :))

    پاسخ:
    تف تف...#لعنت_ به _کنکور

    + چشات خوشگل میبینه D: 

    بالاخره اومدی!دلم تنگ شده بود برات بیشعور TT

    گفتم نکنه مردی یا یچیزیت شده دلم آب شد خب تا بیای! خواستی بری دور شی خبر بده! 

     

    +میدونستم تو وفادار تر از این حرفایی TT

    اینو دیده بودمxD اصلا حرکت کیونگی روانی کنندستxDD

     

     

    +چلوهفتی شدیییییی ناپلیییییییی

    (حوصلم نکشید کاملشو بنویسم -_-)

    مبارکته! ولی پس زده بودی تو فاز کهکشون که! »:

     

    احساس میکنم یه آسمون حرف دارم باهات "-"

     

    پاسخ:
    اوهومم*-* 
    الان پست کامبک (!) می ذارم:>
    باشه D: 

    + چی فکر کردی واقعا در مورد من؟^-^\ 
    اوهومXD


    + آره اوژییییی 
    (کوتاه شدش رو دوست دارمXD) 

    چرا"-" یه سه روز نبودم فقط بخدا"-" 

    حداقل تو کامبک بده دلم شاد شه*-*

     

     

    +شرمنده ناپییی ":

     

    +(وای اوژی چه مکش مرگ شد مخففش xD)

     

     

    بنگتن..من روانی دینامیت شدم TT

    اعتیاد پیدا کردم! لعنتی!

    میرم اکسو گوش بدم،ترک تموم نشده میرم میزنم رو لایف گُز آن TT

    پاسخ:
    باشه:> اول بذار این 45 تا ستاره رو بخونم @-@ 
     (45 تا ستارههه :/ یه سه روز نبودم 45 تا ستارههه:/ چه خبرههه) 

    +دیگه درباره ناپلئونت فکر بد نکنیا:> *دمپایی*


    سلام روانی TT

    @_@...
    @_@.......
    گم شو @_@.....
    من الان جوری شده فقط اکسو گوش می دم بیشتر @_@ 
    رو لاو شات کراش زدم بدجور TT 

    خوبه که!xDD من 80 تا ستاره دارم بجای کم شدن هی زیاد میشن ._.

     

    +باشه *-* *وای فقط ابری نباشهYY*

     

    نه بابا!! -_- 

    @_@

    من کراش زدم اصلا رو دینامیت .___.

    یه وقتایی ته دلم قنج میره که آرمی بشم "-"

    وایی لاو شاتTTTTTT برا هر اکسوالی خاطره بر انگیزه TT

    من الان رو آلبوم دونت مس آپ مای تمپو گیرم..فقط ترک oh la la la ش TTTTT

    پاسخ:
    هشتاد تاااا*-* من دیوونه میشم هشتاد تا روشن باشه :/ 

    +آفرین*-* 
    *اتفاقا ابریه D:* 

    آره بابا -_-
    دینامیت خیلی خوبه...آه :> 
    منم یه وقتایی ته دلم فنج می‌ره اکسوال شم"-" تفاهم رو بنگر تو رو خدا"-" 
    اوهوممTT 
    الان می رم گوش می دمممم :> 

    آره "-"

     

    +*خیس که نیس دیگه!!؟TT*

     

     

    آره واقعا انقدر باهاش عین دیوونه ها رقصیدم که کم کم دارم به عقل خودم شک میکنم ._.

    وای خدااا میگم بیا فرا تر از قنجش کنیم »: میارزه !دوسر سوده!(انگار معاملست -_-)

    آفریننننن !! وایسا!ا ول همون ترکی که گفتمو گوش بده! بعدش اسمایل آن مای فیس! بعدش توانی فور سون:24/7

    خیلی سافتن!TT

    من کل آلبومشو دوست ندارم اصلا هنوز هیچ آلبومی رو پیدا نکردم که همه ترکاشو دوست داشته باشم:/ از هر آلبوم چندتاش..

    راستی خود تمپو هم خوبه تو این آلبوم*-*

    پاسخ:
    خدا یار و همراهت ای جوان"-" 

    +چرا هست*-*

    منم هر وقت خونه تنهام باهاش می رقصم._.XD 
    فکر خوبیه، فکر خوبیه :< اول تو بیا اعضای اکسو رو معرفی کن با عکس و ویژگیهاشونم بگو، بعد منم بنگتن رو معرفی کنمXD
    وای گوش دادممم...چه قشنگهه T-T 

    مرسی ولی فعلا قصد خموشیشونو ندارم.

     

    +خیلی ظالمیTT

     

    آره واقعا ریتمش خیلی خوبه *-*  من که بنگتنو میشناسم *خنده شیطانی*

    پاسخ:
    به هر حال خدا پشت و پناهت :/ 

    + یاااهXD 


    عه واقعا؟*-*....خب بیا اکسو رو کامل معرفی کن D: 

    آره واقعا *-* 

    خب با ذکر مثال و تصویر یا جاست نیمز؟ @؛@

    پاسخ:

    با ذکر مثال و تصویر ^-^ 

    وای اون دوتا عکساااا.!!!

    سمت راستیه بالای عنوان:TT دیدی این موزه آثار وینستو!!؟؟؟TT اگه موفق شم درست شیفت کنم.برای یه بارم که شده میرم این موزه ههTT

    یه روز بیا باهم بریم اینجا اصن  ㅠㅠ بالا پشت بومو که پیچوندی ؛-؛

     

    عکس گوشه وب؛آه اینم خیلی نازه خیلییی!!

    حس میکنم میتونم ساعت ها تو مفهمومو تحلیلش غرق شم==

    پاسخ:
    میدونستم جذبشون میشیییTT 
    آره ایشالله یه روز میریم ㅠㅠ دست در دست هم در حالی که استار نایت رو میخونیم به اونجا میریم *-*

     اوهومم*-*
    دقیقا*-*

    واهاییی!! حالا جعبه دنبال کننده ها دارییی!!

    بزار همین جا به نامه ****ام اشاره کنم ㅠㅠ

    یادته؟! بلد نبودم وبایی که جعبه فالوور ندارنو دنبال کنم،بهت پیام دادم فعالش کن...گفتی چرا؟ گفتم خب میخوام بیفتم دنبالت دیگه (خیلی با این اصطلاح مسخره مزه ریختم میدونم ،-،) بعد فعالش کردی و من شاخ در اوردم از اینکه بدون فعال بودن جعبه +100 تا فالوور داری و بعد فالوت کردمTT

    آه..یادش بخیر اشکم در اومد اصل《:

     

     

    اولین پیوند روزانت از بالا،لینکش خرابه درستش کن!=،=

    پاسخ:
    آرههه*-*
    اشاره کن اشاره کن ㅠㅠ
    آره یادمه ㅠㅠ اصلا مگه میشه فراموش کرد اون روزای اولمون رو؟^-^\ 

    درسته که -.- 

    خب خب خب^^

    بزار با پینترستم خفت کنم =*)

    شیومین هستن همشون =))) بزرگترین ممبر گروه ==(سنم بگم؟۳۱ سال،_،)

    سوهو که معرف حضورت هست =)) لیدر گروه *_*

    چانیول رپر اصلی ^○^

    بکهیون ووکال اصلی =،=

    چن ووکال اصلی :) (بابا شده الانننD:)

    کای دنسر اصلی!آچار فرانسه گروهه!!

    دی اُو خدااااا کیوتتتتTT

    و لِی تنها عضو چینی باقی مونده  *-*

    سهون و مکنه گروه بعد کای :دی (ینی کراشم رو اینکه همیشه هندزفری داره .-.)


    در کامنت های بعدی ادیت های خفت تری مهمونت میکنم *-* ای وای الان اکانت پینترستم لو میره که =|

    پاسخ:

    آقا قیافه شیومین چه خطرناک میزنه :> 
    سوهووو *-*
    چانیول T.T چه کیوته! 
    بکهیون... احساس می کنم قراره بایسم شه :>
    چن اصلا بهش نمیاد بچه داشته باشهXD 
    وای دیXD فک کنم یه جا عکسشو دیده بودم :_)) رفته سربازی فک کنم، آره؟ 

    یوهووو*-*

    معلومه که جذبشون میشم  TT

    یه چیزی راجب اینا (ㅠㅠ) میگم توهم رو کیبوردت کره ای نصبه؟ *-*

    میریم حتما! باید بریم  TT

    استری نایت استری نایت استری آی!!! لاو ایز.. خدااا چه دلربا و جذاب میشه ":

     

    پاسخ:
    میشناسمت دیگه*-*
    آرههه.-.XD 
    یوهوو*-*

    واقعا چقدر خنگ بودم اولا راجب این ._. ولی ناپی تو عیوب منو پیش خودت نگه دار دیگه :دیهییهی

     

    برا من که خرابه -،-  اسکرین میخوایی؟

     

     

    +عاااا راستی!!! یه شباهتی کشف کردم که حتی اگه تو یه روز و ساعتم بدنیا اومده بودیم ،اگه دوقلو گمشده بودیم حتی اگه همسایه هم بودیم و خبر نداشتیم به اندازه این 《برو گمشو ..》 دار نبود!! هیچ کس نمیفهمتش!! بعد کلی کند و کاو بهش پی بردم TT خدایا زبانم به بند آنده TT

     

    ++راستی عضوای چینی که رفتنمُ هم معرفی کنم؟! -،-

    پاسخ:
    باشه *عینک دودی*

    آره بدهXD 

    + کشته مرده کشفیتات م گوجه سبز *-*

    + زحمت میشه D":

    بابا کیوت تر از این بشرم‌هست مگه? نگا کن ㅠㅠ

    ولی اینجا از کیوتی به شدت متمایز میشه اصلا،-،

    آرههه ولی لعنتی یه ادیت درست درمون ازش نیس-_- تو این خفنه هم فقط یه تیکه هس =/

    نه بابا !! واو.. پس خداروشکر سر بایس دعوامون نمیشه تو اکسو..اما بنگتن..بعید میدونم..>:

    آره واقعا نمیاد =/ *-*

    دی او (D.O ) هم سربازیه.ولی دقیق یادم نیست.نه فک کنم هنوز برنگشته فقط شیومین برگشته ..وای خداا نمیدونم..فراموشی گرفتم ㅠㅠ

     

    پاسخ:
    مثل اینا میمونه که یک دقیقه هات میشه یه دقیقه کیوت که آدم میمونه؟ XD

    گفتم «احساس می کنم» :دی ولی خدایی سوهو خیلی کراشه ㅠㅠ
    اووو..تو بنگتن بایست کیه؟*-* بگو ببینم*-*
    عجب :/ 
    بدبخت فراموش کار گوجه فرنگی D: 

    حالا که فکر میکنم میبینم من تا صبحم توانایی لینک کردن همه ادیتامو دارم پس بیخیال ==

    اگه برات جا افتاد بریم سراغ تدریس تو@،@

    راستی من با ذکر کامل مثال گفتما! امتحانش سخت تر میشه ها ..برا اینکه فراره هر روز ازت تست میگیرم تا روز امتحان *-*

    راستی من کلی ادیت نسبتا خفنم از بی تی اس دارممم دلم میخواد اونارم لینک کنم ""

     

     

    +میدونستم تو هم کره ای نصبیدی! تفاهم دیگه تا کجا!؟!؟ خداا..

     

    پاسخ:
    باشه باشه*-* 
    همه رو می تونم تشخیص می دم معلم! *-* یه کم صبر کنید می تونم اسم همه رو حفظ کنم^-^\ 
    اسم ادیت بی تی اس رو نیار که تازه همین الان دو دقیقه پیش خودمو باهاشون خفه کردم><

    + خب *-*.....
    گمشو*-*..... 

    آه خدا حس میکنم بایس رکرم باشه ㅍㅍ

    خب پس دوباره عین هم شدیم.-_- شت واقعا.منم اولش که اکسو رو دیدم نظرم به بکهیون جلب شد._. و دقیقا 《احساس کردم》 فقط..-_- واقعا دیگه حرفی ندارم . ولی خدایی یه برو گمشو نمی طلبه؟

    خیلی خیلیTT

    مگه میشه تهیونگ و کوکی بایس های اولیه آدم نباشن؟ .-.

    آره واقعا.باید برم چک کنم =،=

    پاسخ:
    اوهوممم*-*

    عجبXD....
    تفاهم تا کجا؟XD...
    اوهومQQ 


    خیلی خب باشه ._.....
    گمشو! *-*
    دقیقا منم همینمممXD 
    برو چک کن @-@ 

    ای خدا دیگه شور تفاهمو در آوردیم واقعا @،@

     

    پاسخ:
    ههیهیهیXD

    + راستیXD...
    داشتم به یه چیزی فکر می کردمXD...
    برگام ریختXD...

    پس تو قرار بود پست بزاری که×-×

    من باید تو همه پستا کامنت اسپمام بترکونه!

    نمیشه همش اینجا باشه که @،@

    پاسخ:
    درگیر بودممم :> 
    الان میزارم :>

    بگو تو را چه شد که خزان شدی؟

    تا شاخ و برگ های فرو ریخته ات را بر بالینت باز گردانم!

    (نظرم عوض شد حتما زنگ بزن بیان ببرنمون ._.)

    پاسخ:
    هیچیXD...
    بایس من تو بنگتن تهیونگه...
    بعد بایس تو هم سوهو عه..
    بعد تهیونگ به‌ ون گوگ علاقه دارهXD..
    سوهو هم به ون گوگ علاقه دارهXD...
    بعد ما دو تا هم به ونگوگ علاقه داریمXDD..

    بعد هم هیچی دیگه*-*
    بزار سکوت کنم فقط*-*

    گم شدن تو را بس نیست برو بمیر TT

    کوفتت xD

    وای خداا مگه میشه؟ ._.

    پاسخ:
    *رفتن و مردن*
    تو نمیای با هم بمیریم؟^-^\ 

    زهرمارررXD 
    به خدا که نمیشه ._.....

    نه پشیمون شدم بدون من نمیتونی بری بمیری =،=

    ولی خدایی من الان چطوری این همه برگو جمع کنم! ؟ TT

    پاییز چه زود به خونه ما رسید  xD   TT

    پاسخ:
    البتههه^-^\ 
    من چجوری جمع کنم؟TT
    تا وقتی تو باشی....همیشه پاییزه اوژنی (:< 

    ولی نه! باهم میریم..

    راستی علاقه تهیونگ به عکاسی...عکس های سوهو که همش دوربین دستشه..علاقشون به دوربین..تو رو نمیدونم..اینکه من اول عاشق رشته عکاسی بودم..هیچی نه نه ولش کن TT

    نمیدونم ولش کن بزار همین جور خزون بمونه "-*

    ای خدا شاعر شدی ناپلئون! پاییز بهت اثر کرده 《":

    پاسخ:
    بریم بریم ^-^ 

    مردن بس نیست"-"....
    برو به جهنم افسر و لاسافرین"-".... 
    برو تو عمود ترین نقطه جهان بمیررر الاغ"-"...

    من عاشق عکاسیممم:""" 
    خدایا...
    نگا......
    حالا نگا......XD 
    من از وقتی چشمای تو رو دیدم شاعر شدم (:>

    برنامه عوض شده قرار نیست فقط بمیریم ^-^

     

    باهم بریم تنهایی نمیرم xD

    از الاغ معلومه که چقدر برات تاثیر گذار بوده xDDDD

     

    منم عاشقشم..گفتم که :"""""

    تازه تو نویینگ برادرز ته گفت که میخواسته عکاس شه و یه دوربین خیلی گرونم خریده و عکاسی میکنه..

    سوهو کم از این عکسا نداره حالا دوباره نگا ‌‌..xD

    دوباره نگا...

    خدایا رحم کن...

    نههههه...

    کجا قرار بزاریم؟ واسه مردن..؟

    و سفر به جهنم گرامی؟

    من دیگه نمیتونم دیگه نمیکشمTT

     

     

    کجا دیدی چشامو کلک؟ @،@

     

    پاسخ:
    من فعلا در کف و خون عکسام....
    نمی تونم نظری بدم....
    *میمیرد*

    از طریق الهه های باستانی*-*

    بیا باهم محو شیم..

    :"" هنوزم وز گفته ی تو، گفته ی خویش ،خزانم! رهایم نکن؛ تنهایم مگذار !

    بیا دست در دست هم دهیم..پاییز خویش را کنیم بهار!

     

     

    پاسخ:
    *با هم محو شدن*
    T.T....

    اینو خودت گفتی؟ O-O

    TT...

    *محویدن*

     

     

    آره!@،@ چطور؟

    پاسخ:
    *رفتن تو عمیق ترین نقطه کره زمین*

    خیلی قشنگ شعر میگیا بیشعور*-* 

    *از دیشب تا حالا باهاش کنار نیومدی ینی؟*-* *

     

    قشنگ چیه ؟ شعر چیه‌؟😂😂😂 مسخره بازی بود بابا😂😐

    پاسخ:
    آیسان....
    یه سوال....
    تو اصلا میخوابی؟ XD 

    جانم؟..

    آره بابا فکر کنم یه ۴ ساعتی خوابیدم دیگه😂

    پاسخ:
    عجبببXD....

    اینو یادته دیشب بهت فرستادم..

    این ورژن جی هوپ البته ش عه...(حتما با هندزفری ببین. دوتاشم بزار گوشت)

    اصلا انقدر این آهنگه قشنگه که واقعا هر ادیتی روش بزارن دویست بار میبینمش..مال شیومینُ انقدر دیدم دیگه چشام در اومد -_-

    اتقدر ادیتا با این آهنگ خفن میشن که اگه قرار باشه برا یه ادیتایی بمیرم قطعا اوناییه که با این آهنگ میکس شده *-*

    پاسخ:
    وای هنذفری م خرابه اصلا نمیاره -_- 

    -_- حالا اشکال نداره بدون هندزفری هم صداش میاد بالاخره *-*

    ولی صداشو خودت باید وصل کنیااا اون زیر صدا بسته میشه وقتی از پینترست لینک ویدیو میدی..اونو چکش کن احتمالا اون بستس..

    پاسخ:
    وای وای گمشو....XDD
    الان همه خوابن، دیدم هنذفریم رو وصل نکردم صداش پیچید تو خونه...XD
    ایحXD

    xD

    عملیات با موفقیت انجام شدxD

    چندتا مجروح(از خواب ناز بیدار شده) داشتیم؟...xD

    پاسخ:
    فعلا هیچی...XD
    وای خدا عین دیوونه ها بالا و پایین پریدمXD

    حالا که بحث آهنگ های قشنگ رو ادیتا شد اینم ببین.

    فقط قبلش شرایطتتو مهیا کن..xD بعد..xD

    پاسخ:
    اینو دیده بودم D': 

    xD ..

    میفهمم..من قبل از اینکه چشام وا شه هندزفریارو میکنم تو گوشم بعد تازه شروع به بالا آوردن ویندوزم میکنم *-*

     

    عااا..حدس میزدم :دی

     

    +دیدی رول نویسی تموم شد؟ ㅠㅠ

    پاسخ:

    دقیقا منمXD 

    هوم*-*

    +آرههه D': 

    دیگه دارم به کلمه 《دقیقا منم!》 حساسیت میدا میکنم *-*

     

    +من نبودم بنویسم TT


    ++حواسم هست پست نزاشتیا..:دی

    پاسخ:
    عه*-*

    +دقیقا منم*-*....(XD)

    ++بابا مگه می‌زاری توXDD میرم بنویسم علامت یک نظر جدید ایجاد می شهXD 

    *-* آره واقعا تو ۲۴ ساعت شبانه روز یا دارم به تو میگم یا تو داری به من میگی =^=

     

    +خدایا...(xD)

     

    ++😂😂😂 ستاد موانع پست نویسی کار خودشو خوب بلده 😂 من کارمند ارشد و مخفی این سازمانم 😂😎

    باشه دیگه یه نیم ساعت خلاصی برو پستتو بنویس بعد خودت بیا خودتو معرفی کن سازمان -،-

    پاسخ:
    آره دقت نکرده بودم =^= 

    + زنگ زدم تیمارستان راستی*-*

    +البته حوصله نوشتنشم ندارم D: بیخیال پس...هیهیهی.

    دیگه واقعا طاقتم طاق شد "-"

    پاسخ:
    حالا من یه چیزی گفتم تو نباید باور کنی که*-*

    من خیلی جو گیر و زود باروم خب..:"

    پاسخ:
    منم جوگیرم ولی زود باور نه D= 

    "-" حداقل یه پست کامبک گونه بزار "-"

    پاسخ:
    دارم می ذارم اجازه بدی شما :>

    __  _. ..

    .__ _. .. _ .. _. __.

    ._. ___ ._..

    _.. ___ __._

    ((=

    پاسخ:
    =)))))
    =)))))) 

    Èĥñ FD ĵ ř ĥ.....XD

    ="))

     

    خب من نفهمیدم ._. اه "-"

    xD..

    پاسخ:
    اشکال ندارهXD چون من خودم نفهمیدمXD 
    یه تفاهم دیگه*-*.....XD

    دیوونه عذاب وجدان گرفتم،گفتم من تو یادگیری زبون رمزی کم کاری کردم "-"

    (ندای درون:خاک تو سر بدبختت -_- XD )

     

    تفاهم! واییی خداxDDDDDDDDD

    پاسخ:
    آخییییXD 

    نیهاهاهاهاXD ما اینیم دیگهXD 

    من دوباره اومدم این پستو برای پیشنهاد کتاب بخونم.. و الان دارم های های گریه میکنم با کامنتا و پستTT

    چرا ما به جای بزرگ کوچیک نمیشیمTT؟

    پاسخ:
    عهه وایXD
    نمی دونمTT 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی