‌‌‌‌‌کلام فضا

‌‌‌‌‌کلام فضا

من فکر می‌کردم می‌نویسم تا فراموش نشم ولی این فریاد‌های مغزم بودن که نیاز به نوشتن داشتن.
پس ادامه دادم.

دست نویس پیوندی

يكشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۹، ۱۰:۴۲ ب.ظ

در حالی که بستنی رو به سمتش می گرفت پرسید :«ماریا، تو عاشق شدی؟» 

+نه...نشدم.

_ولی حتی الهه آرتمیس عاشق شدا...عاشق اوریون شد..درست میگم؟

+ولی پسر..من که آرتمیس نیستم! و حتی اگه عاشق بشم،مثل آرتمیس رفتار نمی کنم، اون اون....خیلی احمق بود. و گول آپولو رو خورد و بعد سعی کرد جبران کنه! هه! اونم با چی؟ اوریون رو صورت فلکی کرد تا بیشتر زجر بکشه! زکی! 

_ ولی بازم عاشق شد، و عشق قشنگه... مگه نه؟ 

به ستاره های بالا سرش خیره شد و گفت..«کافیه دیگه...من نمی خوام عاشق بشم..من همیشه  فقط میخواستم یک ستاره داشته باشم» 

_چقدر بی سلیقه بحث رو عوض می کنی. در ضمن ستاره ها که درک نمی کنن!

+ ایح.

_پس کی عاشق میشی؟ 

+وقت گل نی.

_مرسی.

+خواهش.

_یعنی واقعا هیچ وقت قرار نیست عاشق بشی؟ 

+هممم..نمی دونم...شما چی اعلی حضرت زئوس؟ 

_من دوست دارم بشم، می دونی واقعا دوست دارم عاشق بشم، درسته لیلی و مجنون هست، خسرو و شیرین هست، دخترک و فرشته هست، ولی همون ازدواج های مامان و بابا هامون چی؟ همون عشق های ساده و بچگونه...با همه سختیاش عشق قشنگه دیگه؟ پس آره، واقعا دوست دارم عاشق بشم. مکثی کرد و گفت :«یه سوال دیگه!»

دست هاشو بالا برد و مثل شوالیه ها داد زد :?...Romance or Comedy

​​​​​​+ کمدی!

_هاهاها! می دانستم! بار دیگه ادای شوالیه ها را در آورد و گفت : 

“!! Life is a comedy for those who think and a tragedy for those who feel.

خیلی سعی کرد جلو خنده شو بگیره :«سخنی از ویلیام شکسپیر!» 

در حالی که به سمتش می‌رفت تا بغلش کنه گفت :«آه، تو بهترین داداش بزرگی هستی که یه نفر می تونه داشته باشه! همیشه کمکم می کردی و یادته یه زمانی بهم چی گفتی؟ تو بهم گفتی برم در جست و جوی چیزهای زیبا و من هم رفتم»

_هه! بزار یه اعتراف واقع بینانه و از ته دل بکنم، من همیشه ساده بودم، اونقدر ساده که همه فکر می کردن پیچیده ام، بله...از شدت سادگی پیچیده شدن! 

+حرف های فلسفی می زنی مستر! 

_به شما کشیده ام آبجی کوچیکه! 

ماریا موهاشو با کش بست و گفت :«تو واقعا بهترینی...تو کسی هستی که هرروز پامیشی و غذا درست می‌کنی..تو کسی هستی که وقتی مامان گریه می کنه می گی بخند! وگرنه میزنمت!...تو یه استندآپ کمدین بی نظیری مستر» 

_ آه! بار الها! چه توفیقی از این بهتر که من اسباب خنده شما باشم بانوی من؟ ولی می‌دونی...تو خاکستری هستی...خیلی سعی کردم روشنت کنم ولی نمیشه، همیشه خاکستری هستی» 

ماریا گفت :«آخه رنگ مورد علاقه م خاکستریه» 

_مرسی بابت جوابت که منو کوبوند به آسفالت.

دوباره جلوی خندش رو گرفت :«خواهش می کنم!» 

دوباره به ستاره ها خیره شد و گفت :«هی! ساعت یک نصف شبه! فکر کنم دیگه باید بریم بخوابیم، الان مامان میاد مارو دعوا می کنه... شب بخیر دختر کهکشان!» 

قبل از اینکه بره تو اتاق خوابش گفت :«شب بخیر قهرمان زندگی من» 

~~~

این چالش خیلی قشنگ، از وبلاگ یومیکو شروع شده و ممنون برا دعوتش~

دعوت می کنم از عشق کتاب، نوبادی، سمر، کیدو، هیرای، مگی و هرکسی که دوست داشت بنویسه.

  • آرتمیس ☆

نظرات (۲۴)

فرستتتت

پاسخ:
آریییی D: 

@-@ ارتمیس خیلی خلاق بودی لعنتی :")))

XD و چقدر پیونددد XD

پاسخ:
ممنونم پرسون!@-@ 
یهههXD

خلاقانه بود مادمازل *-*

بسی خرسند گشتیم نوشته‌ی شما را خواندیم :")

پاسخ:
تشکر و سپاس فراوان بانو D: 

خوندنش حس خوبی داشت. آرتمیسی بود T-T

عکس های پست... عای... مخصوصا اولیه...

و همچنین خیلی ممنون بابت دعوت :))♥

پاسخ:
عاه ممنونم T-T 
هعیهی T-T 
خواهش می کنم*-*
  • 𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×
  • وثنثممسم

    مسممصمسمص

    وایT----T 

    پروردگارااااT-T 

    این چرا اینقدر قشنگ بود(((":

    خصوصا کل کل های توی دیالوگ هاش..

    عالی بود(:

    مرسی که شرکت کردی~♡♡♡

    پاسخ:
    یتستبنتیییT---T 
    مرسیییT--T 
    قشنگ خوندیش >~< 
    خواهش می کنم*-*♡
  • . ꪑꪖꫀᦔꫀꫝ
  • چه قیشنگ

    پاسخ:
    قشنگ خوندی! 

    چه چالش سختی :"

    پاسخ:
    اوهوم D: 

    عکس اول پستوووو*----*

    آقا این خیلی سوویت بود="

    یک فرد بی داداش را به حسودی وا داشتی:'>

    پاسخ:
    آرییی*-*
    مچکرم T-T 
    منم خودم داداش ندارم هیهیهی :"<

    چه قشنگ بود =))

    ممنون بابت دعوت، حتما می نویسمش :)

    پاسخ:
    ممنونم! 
    ایولل!*-*

    این خیلی... عالی بودT-T

    پاسخ:
    عاه مرسیT-T

    حتی منم توش بودم T-T وای ذوق

    چه قشنگه!

    شرکت میکنم :))

    پاسخ:
    بلیییD
    ایول حتما شرکت کن*-*

    سلام سلام سلام 

    بسیار زیبا و خیلی خیلی الهام بخش....  :)

    بخشید،این داستان نویسیه،یعنی باید چه کاریذرا انجام دهیم؟!

    و بازم ببخشید دوتا جمله انگلیسیه،معنیش میشه چه میشود؟!چون نکه شکسته نگاشتینش و منم عینک همراهم نیست،به همین دلیل!😁🎈

    پاسخ:
    سلام سلام! 
    ممنونم =) 
    هام...تو لینک آخر پست توضیحاتش هست، باید با پیوند های وبلاگتون یه داستان بنویسیدD: 

    اولی میشه : عاشقانه یا کمدی؟ 
    دومی هم میشه : زندگی کمدی است برای کسی که فکر می کند و تراژدی است برای کسی که احساس می کند
    D; 

    :""""""""""

    گاد این عالی بود*-*

    پاسخ:
    مرسی:" 
  • 𝗔𝘆𝗮𝗺𝗲 ♡~
  • آرتی  ...

    حقته با این قشنگ نوشتنت بهت فوش بدم .______. 

    چقدرررر خوبه اخهههه ؟؟؟ عادلانه نیست این زندگی .___. 

    چرا اینقدر استعداد دارین؟؟؟

    پاسخ:
    ای بابااا ((": 
    شرمنده می‌کنی آیا چان ((": 
    *-*
    مرسی!

    واییی پسرررر! xDD

    خداا نکشتت با اون گیف آخریههه!!! مردم لعنتیXDDD

    فکر کردی من کم میارم!؟ xD

     

    امیدوارم یه روز بری فضا

    پاسخ:
    مرسیD: 

    الان من پودر شدم اصلا با اون گیفه پسررر xD

    منم کم نمیارم! نامرد الان با گوشی نمیتونممممم که تو اون یکی اکانت پینترست وارد شم کههههTT 

    صبر کن برم خونه حالتو میگیرم*وحشی شدن...تیز کردن پنگول ها*

    پاسخ:
    یاحXD
    من که کلا با گوشیم ^-^XD
    منتظرم *لبخند عصبانی*

    (هشدار بی ربطی به پست)

    خوشحالی یعنی یه دوست مهربون مثل تو دارم که عاشق فضاست و یه نویسنده ی به شدت ماهره *-*

    پاسخ:
    آه ممنون:))))

    منتظر که جنگ جهانی سوم باش!"-"

    آیسانیوس و آرتینیوس باهم به مبارزه خواهند پرداخت*لبخند شیطانی*

    پاسخ:
    من اینجا آماده ام! *کلیک*

    چه کسی زنده خواهد ماند؟..
    چه کسی؟...
    چه کسی؟...

    *اکو شدن صدا*

    ماریا =")

    هی هی هی! نرگس و آرتمیس، ازتون حق کپی رایت میگیرم! بانوی من و مادمازل کپی رایتشون به نام منه ^-^ زود باشین حقمو بدین ^_^

    ولی.. چقدر قشنگ بود، قشنگ ترین پستی که از این چالش دیدم مال تو بود:")

    حیف که چیزی به ذهنم نمیرسه.. وگرنه مینوشتمش :")

    +من واقعا حالم گرفتس از اینکه باید قبول کنم الهه آرتمیس اصلا نه عاشق میشه نه مادر. مادر خوبی میشد.. بچه هاشم خوب میشدن..

    ایحTT

    پاسخ:
    عمرا بدم ^-^ 
    اوه مرسیی :")) 
    چرااا...بنویسسسD: 


    +چرا باهات مخالفم؟ :| 

    اون "که" چی میگه اون وسط؟!"-" هرچی میخونمش تو جمله معنی نمیده! xD....

    برو که رفتیم^-^

    +*نازک کردن صدا* چانیولم بازی؟! """-"""

    پاسخ:
    کدوم که ؟:/ 
    بریم بریم^-^

    آقا من اعضای اکسو رو خوب نمیشناسمممم"-" 
    ولی شکست نمی‌خورم D: 
    اصلا کی می دونه شاید سر همین گیف بازی ها اکسوال شدم D= 

    +چون دختری؟ :/

    پسرا نمیتونن شکارچی آرتمیس بشن.. من میخواستم بشمم "-"

    اگه مادر میبود حداقل بچه های پسرشم قدرتاشو داشتن.. اصلا من میخوام یکی از شکارچیاش باشم:/ نمیشه با رشوه ردم کنه؟ :|

    پاسخ:
    + من که خیلی دوست دارم که تا ابد سینگل به گور شد، بهتر *-* (:/) 
    تو چقدر خیال‌پردازی می کنی "-" 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی