‌‌‌‌‌کلام فضا

‌‌‌‌‌کلام فضا

من فکر می‌کردم می‌نویسم تا فراموش نشم ولی این فریاد‌های مغزم بودن که نیاز به نوشتن داشتن.
پس ادامه دادم.

روز سی ام

جمعه, ۸ اسفند ۱۳۹۹، ۰۲:۱۰ ب.ظ

 

گاهی وقت ها فکر می کنم اگه خودکشی کنم چی میشه، براش برنامه هم چیدم، من با یک پلی لیست از آهنگای مورد علاقه من با یک ماشین قرمز خودمو پرت می کنم ته جاده اما من نه ماشین قرمز دارم، نه گواهینامه، پس به این نتیجه می رسم بهترین صحنه ای که می توانم خودکشی کنم پریدن از پشت بوم خونه ست.
و همین طور طی فکر کردن متوجه میشم من هیچ کس رو ندارم که برای باارزش یاشم، غیر از آتنا.
 میدونید آتنا بهترین دوست من از زمان بچگیه، با اینکه این چند سال از هم دور شدیم ولی اولویت من همیشه اون بوده، و برای اونم همینطور! 
قرار می ذاریم با هم بریم دوچرخه سواری، وقتی به چهره اش که دوچرخه سواری می کنه نگاه می کنم به این نتیجه می رسم که من هرگز بهش نگفتم دوست دارم، آتنا از اون آدم های فوق العاده ای که تو زندگیتون پیدا می شه اما هیچ وقت نمی تونید بهش بگید دوست دارم.
_اتنا؟
+هان!؟ 
_دوست دارم.
+می‌دونی که سخت ترین چیز گفتن این کلمه است، منم دوست دارم. 

لبخند میزنم و به بچه های که بازی می کنم خیره می شم، دنیاشون شیرین و دوست داشتنیه، حواسم هست که خیلی وقته آرزو نکردم دوباره بچه بشم، همیشه از این آدمایی که تا مدت ها دلتنگ بچگیشون می شن خوشم نمی یومد، خب احمق جان! کودکیت تموم شد و تو هم الان بزرگ شدی! سعی کن هنوز بچه باشی ولی دلتنگ بچگیت نشو! اما الان یهو دلم می خواست شش ساله بشم و با آتنا بریم و مثلاً دنیا رو نجات بدیم.

آتنا میگه :«ولی می‌دونی چی از کلمه دوست دارم سخت تره؟!» 
_چی؟ 
+این که به خودت بگی دوست دارم. گفتنش راحته ولی توی همون جمله که میگی یهو کلی از خاطراتت میاد جلوت و همش با خودت میگی «وااااای، گفتن من خودمو دوست دارم چه سختهههه»
_هی....پس میای داد بزنیم که خودمونو دوست داریم؟! 
یه لبخند شیطانی می زنه، مثل همه اون لبخند های بچگیمون که می رفتیم و به خونه های کوچه زنگ می زدیم...«باشه، قبوله» 
دستشو می گیرم و فشار میدم، برای اولین بار می فهمم که اون بهترین آدم زندگیمه.
_یک دو سه! 
داد می زنیم :«من خودمو دوست دارمممممممممم!!!» 
راست می گفت، گفتن هیچ چیز تا به حال به این آسانی نبود. 

 


پی نوشت : داددادام^~^ تموم شد! خیلی چالش خوبی بود، و موضوعاتش هم که (._.) به هر حال تموم شد...خوشحالم*-* 
و ممنون از مائو چان برا راه انداختنش (هرچند وبلاگش رو بسته :/)
 
با اینکه راضی نبودم از بعضی روزهاش و چندان هم داستان قشنگی ننوشتم، ولی از سرانجام کار راضیم، تونستم یکم رو نوشتنم کار کنم [فلش بک به این کامنت

و‌ [پی نوشت این پست] بالاخره بعد از طی کردن 710 آهنگ گوشیم، یه آهنگ پیدا کردم که شبیه به رها باشه! :دی 

!Why not

باید متنش رو بخونید تا بفهمید چی می گم @_@

  • آرتمیس ☆

نظرات (۱۶)

آرتمیس، فضانور عزیز تبریک میگم :)

شما نخستین کسی هستید که توانستید این چالش را به پایان رسانده و ثابت کنید هیچ چیز، حتی انجام داد چالشی که سازنده ای روان پریش دارد غیر ممکن نیست :)))

*خبر دار*

پاسخ:
آه، ممنون و متشکرم :))) 
شما نیز فرست شدید، آیا مایل هستید از موزه ونگوگ به صورت مجازی بازدید کنید؟

*در پشت صحنه در حال غش کردن از خنده*
  • |•° ن.م °•|
  • خداروشکر

    این پستت خیلی خوب وبد قشنگ بود واقعا کیف کردم مخصوصا قسمتی که به خودت بگی دوستت دارم سخته چون خاطراتت مرور میشه و...

    خسته نباشی:)

    پاسخ:
    اوهوم.....ممنونممم*-*
    سلامت باشیدD:

    و بالاخرههههه @-@!

    سپردن جام "سخت کوش باش و چالش را به پایان برسون" به ارتمیس و محو شدن XD

    پاسخ:
    بلیییییی*-*
    *گرفتن جام و تعظیم کردن*
  • . Nαʂƚαɾαɳ .
  • حقیقتا خیلی حال داری آرتمیس@_@

    پاسخ:
    هم..موافقمD:::

    هوراااا! تبریک میگممم*-* بلاخره تمومش کردی. *تشویق حضار و صدا کردن نام آرتمیس برای رفتن روی صحنه و گرفتن جایزه*

    پاسخ:
    بلییی*-* آریگاتووو...*رفتن بر صحنه،  تعظیم بر حضار و به صورت دراماتیک از صحنه پایین آمدن*

    آه... هدیه تان را با جان و دل میپذیرم ="

     

    خودمم موقع نوشتن کامنت داشتم از خنده میپوکیدم XDD

    پاسخ:
    :'))) 

    والا به خدا XD

    چقدر قشنگ تمومش کردی :)

    خسته نباشی~!

    پاسخ:
    آریگاتو گزایماشتا*-*

    آرشیو بهمنت رو (((("=

    تمومش کردی *-*

    اولین نفری هستی که تمومش کرد D:

    واقعا هم کار سختیه ، قبول دارم :/

     

    @ نرگس

    روان پررریش XD

    پاسخ:
    عهه آرهه:)) 
    یاپ*-*
    آرههه من همیشه اولین بودم :دی 
    هعی:/ 

    حالا فهمیدم صاحب چالش به کی رفته! به تو ^-^\

    چه فرجام زیبایی :)))

    خسته نباشی :)

    پاسخ:
    ممنون^_^

    اختیار داری...

    مائو هم همینو گفت ، یادته ؟! گفت منو یاد چالش " چند کهکشان آنورتر " می ندازه که سازنده ش من بودم :"/

    پاسخ:
    درست گفته...XD
    کیوووووت XD

    یه سلام 

    یه لبخند :)

    یه خسته نباشید و خدا قوت...

     

     

    من شبی شعر و غزل باز سرودم و سرودم

    تا  بگویم آرتمیسا تو همه خسته نباشی!!

    روی دفتر واژه ها را پشت هم چیدم و چیدم

    تا بگویم که تو از بند قلم رسته نباشی...!!

     


    :))))))))


    پاسخ:
    سلام :))) 

    آقا نکنید این کارو:)) قلبم *-* ممنونممم :)) 


    ^_^

    خسته نباشی واقعا:")

    *بر شانه آرتمیس میزند*

     

    حالا برم بخونم._.

    پاسخ:
    مرسییD":

    تموممم شد هورااا 

    اوایل پستو که خوندم خواستم بیاام دعوا  :)) شکر که خطم به خیر شد

     

     

     

     

    پاسخ:
    بلیییی*-* ممنون*-*

    چرا نوشتم خطم 😐

    ختم منظورم بود

    پاسخ:
    اشکال نداره من فهمیدمXD
  • پَـــــر واز
  • آرتمیس خستهههه نباشی^_^

    تبریک میگم بهت:)

    من از خوندنش جاموندم متاسفانه باید بشینم از اول بخونم^_^

    پاسخ:
    ممنووون ^_^ 
    حالا واجب نیست بخونیدا D": 

    سلام^-^

    میشه جعبه دنبال کننده هارو بزاری لطفا!^~^

    پاسخ:
    سلام*-*
    گذاشتم = )
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی