‌‌‌‌‌کلام فضا

‌‌‌‌‌کلام فضا

من فکر می‌کردم می‌نویسم تا فراموش نشم ولی این فریاد‌های مغزم بودن که نیاز به نوشتن داشتن.
پس ادامه دادم.

روز بیست و پنجم!

چهارشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۹، ۰۷:۰۰ ب.ظ

امروز قرار بود برم دنبال سارا و با هم بریم بستنی بخوریم ، امروز روز دانش آموز بود و مدرسه ش برا همین جشن گرفته بودن ، صورت هاشون رو رنگ کرده بودن ، حیوون سارا یه ببر بود ، عجیبه! حیوون مورد علاقه سارا پروانه س! 
وقتی رفتم دنبالش می خواستم دستشو بگیرم گفت :«ولم کن ببینم ..خودم میتونم راه برم رها » 
اولین بازیه که منو رها صدا می کنه معمولا بهم میگه آبجی. حالا بیخیال حتما اعصابش خورده
میریم تا بستنی بخوریم.
_سارا توت فرنگی می خوری دیگه؟! 
+نهه! شکلاتی می خوام.
بستنی مورد علاقه توت فرنگی بود ، معلوم نیست چشه ، حتما می خواد یه تغییری داشته باشه

 
****


سر غذا نذاشت صورت رنگی رنگیش رو پاک کنم ، می خواست تا شب همین جوری بمونه . مامان و بابا هم بودن سارا یهو گفت :«مامان این غذا چیه درست کردی ، نمی دونی من لوبیا دوست ندارم؟!» 
سارا برعکس دوست صمیمیش غزل عاشق لوبیا.
وایسا….غزل.
غزل خیلی شبیه ساراست . غزل بستنی شکلاتی دوست داره.
اونا...جاشونو با هم عوض کردن!! 
بابا  گفت :«رها؟ چیکار می کنی غذاتو بخور دیگه!» 
_عام..عام ...سیر شدم….ممنون. سارا بیا باهات کار دارم و بدون این که صبر کنم دستشو می گیرم و میبرمش بالا.


+غزل؟! زود باش بگو ببینم سارا کجاست…
_غزل کیه آبجی؟! 
+سعی نکن از من پنهون کنی زود باش! اون کجاست؟ 
_خیله خب. آه. بهش گفتم این نقشه لو میره 
 +بگو اون کجاست! 
_با بابا و مامانم رفته بیرون.
+بیرون دقیقا کجاست؟! 
_رفتن باغ وحش ، من از حیوونا متنفرررم!! اونم پیشنهاد داد جامونو با هم عوض کنیم.


راست میگه لعنتی!! اون دو تا خیلی شبیه همن لعنت بهت سارا ، لعنت.

سریع تاکسی می گیرم ، برا مامان و بابا هم به دروغی سرهم کردم که می‌خوام با سارا برم هنذفری بگیرم ، وقتی به باغ وحش میرسیم سارا رو می بینم که خوش و خرم با اون صورت رنگ کرده پروانه ایش به حیوونه غذا می ده ، حواس مامان و بابام غزل هم یه جا دیگست ، بدون اونکه بفهمن جای سارا و غزل رو با هم عوض می کنم.
_هوف! به خیر گذشت! سارا میشه بگی چرا همچین غلطی کردی؟ 
فقط میگه :«آبجی می دونستی مغز شتر مرغ از چشماش کوچیکه تره؟» 

  • آرتمیس ☆

نظرات (۲۲)

  • عشق کتابツ
  • چه باحال بود این قسمت D: مخصوصا اون آخرش.. خیلی باحال تموم شد:دی

    عکسه هم خیلی به پست میاد((=

    پاسخ:
    متشکرم متشکرم :دی 
    اوهوم~
  • دختر دماغ گوجه ای :)
  • آقا من اومدمو با بک گراند قالبت روبرو شدم چشمام قلبی شد ::)) چه ونگوگ وارانه قشنگی ^0^

     

    پاسخ:
    ممنونممم*—*
  • دختر دماغ گوجه ای :)
  • چقدر دوس دارم این چالشو شروع کنم نوشتن، هرکی میبینم داره مینویستش و همه پستاشون خیلی قشنگن، ایشالا که همت کنم :))

    پاسخ:
    چه قدر خوووب*-* خوشحال می شم بخونمش :)))
  • هلن پراسپرو
  • وای تو چقدر سریعی دختر @_@ حتی از مائو هم جلو زدی...


    فرست؟

    پاسخ:
    نه اتفاقا عقبم هستم اول بهمن شروع کرده بودم @-@ می تونیم از این دید نگا کنیم که مائو عقب افتاده :دی 


    می بینم که...هلن هم افتاده تو خط این کارا....D: بلاگستان چه کردی با ما...هعیی.

    چه بامزه!

    دو قلو بودن؟ چجوری انقدر می شه شبیه بود که پدر و مادر نفهمن اصلا؟ O.O

    پاسخ:
    نمی‌دونم "-" ..*سوت زنان در افق محو میشود*
  • عشق کتابツ
  • @نوبادی

    من میدونم! *-*

    خواهر دوقلو بودن بعد وقتی به دنیا میان دکتر میگه یکیشون مرده ولی با یه اتفاق معجزه مانند میبینن قل دوم نفس میکشه، و پرستاره که نمیتونسته بچه دار شه اونو برمیداره، هردوتاشون میرن یه مدرسه و با هم دوست میشن ولی نمیدونن خواهرن با هم ^-^

    در این صورت رها یا یه خواهر دیگه داره یا هیچ خواهری نداره *-*

    پاسخ:
    :/ 
  • عشق کتابツ
  • :|

    پاسخ:
    \\\\\\: 
  • عشق کتابツ
  • تئوری به این خوبی://

    پاسخ:
    آره آره عالی بود اصن :)) باید بگم نتفلیکس بیاد از روش فیلم بسازه ^–^ 

    چقدر عکس های پستا قشنگن و به پست ها میان *-*

    از کجا یافت میشن @_@

    پاسخ:
    مرسیی :)) 
    از پینترست میگیرمشون *-*
  • هلن پراسپرو
  • @عشق کتاب

    *نوشیدن چای*

    منطقیه.

    پاسخ:
    *خیره شدن*

    @عشق کتاب

    O___O

    O____O

    کیوووتتتت!

    ولی شک نمی کنن چرا انقدر شبیه همدیگه ن؟

    پاسخ:
    :دییی

    نه دیگه..مثلا اینجوری بوده صورتشون ...نفهمیدن :دی 

    عااووو! خب اینطوری کاملا معنی می ده :دی

    پاسخ:
    بله بله :دی 

    خیلی عجیبه...یه وب کهکشانی با تم ونگوک که تویه این مبهن شلوغ و پلوغ یهویی پیداش کردم

    دختر با قلمت خیلی احساساتم فعال شد...مقل یه چشمه ی عسل که یهویی به طور عجیبی از یجا سر در میاره

    میدونم یکم مثالم عجیب بود

    خواستم بگم خیلی جالب بود واقعا...نوشته های جادوییتو دوست دارم

    خوشخالم که از طریق وب یومکو چان پیدات کردم

    پاسخ:
    ......
    و این کامنت خیلی قشنگ بود و من خیلیییی ذوق مرگ شدم با خوندنش :))))) و ازت بابتش ممنونم. یه دنیا.

    خیلی قشنگ بود *-* داری میترکونی

    پ.ن: لازمه بگم چقدر از اسم سارا متنفرم 

    پاسخ:
    مچکرممم*-*
    پ.ن : منم همین حس رو نسبت به اسم دینا دارم :) ولی نزار این چیزها باعث بشه حس بد داشته باشی. شاید یه روز یه سارای دیگه پیدا شد و شد جز بهترین آدمای زندگیت ؛)) 

    هی بدک نبود 😕

    پاسخ:
    عام...ممنون؟ 

    @پسر بهار

    😐😐😐 استانداردتو بالا ببر

    پاسخ:
    آرامشت رو حفظ کن XD

    حیوون مورد علاقه ... پروانه ؟! :/

    پاسخ:
    اسیییییییییی :)))))) 
    چرا برگشتی؟ ایش....تازه داشتم جشن میگرفتم برا رفتنت...آه...

    وای آرتیی XDDDDD اسی چیه دیگهXDD

    پاسخ:
    لقبی هستش که من به استلا دادم ^-^\
  • آفتابگردون
  • سلاممم

    من حدود یه هفته است دارم وبتون رو می خونم ولی اکانت بیان نداشته و ندارم تا اینکه امروزیکی از دوستام گفت تو بیان اگه وبی رو میشناسم بهش معرفی کنم تا اونم وبشو به شما معرفی کنه 

    و منم که از خدا خواسته انقدر ذوق کردم که یه بهونه پیدا کردم که میتونم بیام بیان پیام بدم اینه که بهش گفتم آدرستو بده تا خودم بگم بهشون و الان اینجا میباشم در حال نوشتن این پیام 

    و می خواستم بگم خیییلی خیییلی نوشته هاتونو دوست دارم . 

    امیدوارم موفق باشید همیشه 

    راستی خوشحال میشم به وب دوستم سر بزنید یک وب انگیزشیه ♥

    http://happygirl-85.blog.ir/

     

    شرمنده اگه اینجور معرفی کردن اینجا رواج نداره استرس گرفتم با بیان غریبه ام نمی دونم اینجا چه شکلیه حس می کنم تو یه سرزمین دیگم

    *خجالت بی حد و اندازه *

    وای انقدر استرس و هیجان دارم که نمی دونم چی دارم می گم 

    بازم ممنون

     

    پاسخ:
    سلامم :))
    اوه واقعا؟! :)) میشه بپرسم از کجا پیدا کردی وبلاگم رو؟! 
    چه جالببب*-*
    اوه مرسیی :)))) تو هم موفق باشی.
    سرمی زنم به وبلاگش :) 
    برا خودت هم همین آرزو رو دارم، و اگه بخوای می تونی وبلاگ بزنی ها! کار راحتیه. اگه کمکی هم هست می کنم.

    نه بابا راحت باش :) خود منم یکی از این خواننده ه‍ای وبلاگ بودم و بعد وبلاگ زدم :) 
    خواهش می کنم کاری نکردم D:

    پروانه حیوون نیستا :/

    ولی قشنگ بود @-@

     

    اون تئوری عشق کتاب منو یاد انیمه دیگری انداخت T0T

     

    پاسخ:
    تو به اون چیکار داریD:
    مرسی *-*

    ندیدمش •-• 

    +وبت رو باز کن :/// 
  • آفتابگردون
  • سلام مجدد 

    اممم من وبلاگتون رو از یه وبلاگ بلاگفا که تو لینک ها بنام کتابخانه کهکشان لینک شده بود پیدا کردم :)

     

    من خودمم یک وبلاگ دارم ولی تو بیان نیست متاسفانه تو بلاگفاست 

     

    بازم ممنون 

    پاسخ:
    سلام ^-^ 
    عههه؟*-* چه جالب.

    آدرشو می خوای بده یه سر بزنم :دی 

    *-*♡

    رو مخه :/

     

     

     

    + بازه :/

    پاسخ:
    U_U 


    + آفرین :/ 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی