‌‌‌‌‌کلام فضا

‌‌‌‌‌کلام فضا

من فکر می‌کردم می‌نویسم تا فراموش نشم ولی این فریاد‌های مغزم بودن که نیاز به نوشتن داشتن.
پس ادامه دادم.

روز دهم

دوشنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

خب سه روز عقب افتادم از این چالشه...

روز دهم! 

روز دهم :«سعی کنید خواننده را قانع کنید که اسطوره انتخابی تان واقعا وجود دارد» 

از وقتی یادم میاد عاشق اساطیر بودم ، از بچگی با پدرم درباره شوند تحقیق می کردیم ، اسطوره مورد علاقه من «آتنا» بود و اسطوره مورد علاقه پدرم «آرس» یادم میاد باهم بحث میکردیم که آتنا برای صلحه و آری خدای جنگ و این همیشه باعث میشد با هم دعوا کنیم.

وقتی بازی (۱) God of Wer اومد ، من و پدرم جز اولین کسایی بودیم که خریدیم و بازی کردیم ، واقعا بینظیر بود . هرروز از صبح تا شب نیستیم سر اون بازی.

اونقدر هرروز این بازی رو انجام می‌دادیم و عاشق اساطیر بودیم  که وقتی حدود ده سالم بود ، یکبار تو بالکن نشسته بودم و آتنا رو دیدم.

_سلام انسان میرا! خوبی؟ 

+هه! تو آتنا نیستی مگه نه؟ این یه خوابه.

_ازت می‌خوام یک کار برام انجام بدی انسان میرا! یه روز یک کتاب بنویس اسم شخصیت اصلی رو بذار آتنا‌..

+اول اینکه ، من نویسنده خوبی نیستم ، دوم این یه خوابه.

_بهم قول بده.

+این یه خوابه.

_یه روزی یه کتاب بنوی..س..

+این یه خوابه.

حتی خودم رو بشکن گرفتم ولی خواب نبود ، من اغلب وقتی خواب می بینم ، می دونم که این یه خوابه ، اما خب؟! آتنا؟ این یه دنیای واقعی نیست.دارم خواب می بینم.

+حتی اگه یه خوابه...قول بده.

_باشه باشه!! قول میدم!! آتنا فرزند زئوس و متیس! 

جمله آخر رو با نیش گفتم ، آتنا رفت . خیلی تلاش کردم که از خواب بیدار شم.ولی خواب نبود..بعد که برای بابا تعریف کردم مسخره م کرد و گفت توهم زدی دخترم.

و چند سال بعد ، وقتی دیگه بزرگ شدم ، بابا بهم گفت :«رها؟ یادته اون روز که گفتی آتنا رو دیدی؟» 

_باشه بابا به روم نیار ، بچه بودم خب.

+آتنا بهت گفت یک داستان بنویسی ، چی شد؟ مگه قول نداده بودی؟ 

_بابا بس کن.

+نه خیر . باید بنویسی ، بیا! 

دفترش رو گذاشت روم و گفت :«بنویس» . مداد رو برداشتم ، حالا خوابی بود یا هرچی قول داده بودم ، مداد رو برمی‌دارم.

مینویسم : «آتنا دختر نسبتا باهوشی بود ، همیشه دختر ممتاز مدرسه بود ، اما چیزی که اون نمی دونست ، این بود که فراتر از اونی که فکر می کنه برای این جهان مهمه....» 

صورت آتنا تو اون شب میاد جلوم ، اون چیزی که دیدم خواب نبود.

 

 

1.شماها God of War بازی  کردین؟ دلم تنگ شد...آه.الان حتی نمی تونم دسته ش رو بگیرم دستم :/ 

  • آرتمیس ☆

نظرات (۱۲)

من تا حالا بازی کامپیوتری نکردم :/

پاسخ:
من بچه بودم خیلی بازی می کردم ..یعنی رسماً هرروزم با اونا می‌گذشت:/ 
اما الان اصلا بازی نمی کنم..هققTT

واهایی*---*

چه خفن بود*-*

 

 

ج:ننتنسیتنستییییییی گاد آف وار!!!! من عاشقشـــــــممم TT

همین یکی دو روز پیش داشتم بازی میکردمD":

پاسخ:
آریگاتووو^~^

عهحهعحتحتکتکتتمTT خوشبحالتتتتTT 

وای. چقد باحال!ادم یاد پرسی جکسون میفته. و دیدارهاش با خدایان@_@

منم بازی کامپیوتری زیاد نکردم!

پاسخ:
هنوز پرسی جکسون رو نخوندممم :(( *وقتی عاشق اساطیر باشی و پرسی جکسون رو نخونده باشی:/*
اوهوم D: 

وای اون عکس آتناست؟ زیبایی مطلق را در گیسوان آتشینش یافتم !

پاسخ:
آرههه*___*****

چقدر جالب بود*-*!
ولی باید بنویسیش هاااااااااا:/
من بازی کامپیوتری خیلی کم کردم:/ولی دختر خاله هام که همسنم بودن بچه تر که بودیم خیلی میکردن..

پاسخ:
مچکرمم^^
می‌نویسم D: 
من اصلا دختر خاله ندارم:/ خاله هم ندارم :/ ولی با پسر عموهام زیاد بازی می کردم...مخصوصا جی تی آر ....*زاریT-T*

عه‌...

من اصلا این بازی کامپیوتری رو ندیدم...

 

من اون موقع ها "فارمر فرنزی" و بازی میکردیم...

با یه بازی که هیولاها میومدن باید میکشتیمشون غول مرحله آخر داشت...

من و بابام عاشقش بودیم😂😂

 

 

پاسخ:
اوهوم....


وایییی...اونم خیلی قشنگ بود *غرق شدن در خاطراتش*
چه باحاااالXD منم یادمه با بابام کلش بازی میکردیم :/
  • ســـآیـღــه ..
  • اطلاعاتی درباره اسطوره ها ندارم :(

    پاسخ:
    حیفهه :( 

    فقط عکس پست :))))

    پاسخ:
    :)) 

    گاد آف واررر T________T واییی همه‌ی خاطره‌هام زنده شدن و دلم تنگ شددد شدیدا. هق هق. 

    + منم یاد پرسی جکسون افتادم اینو خوندم:))) وای دلم برای پرسی‌ام تنگ شد. چقدر می‌خوام جلد تازه‌ش رو بخرم ولی نمی‌شه. هعی.

    پاسخ:
    منم منمممم....هق بیشتر TT 
    +حالا من ....:/جلدای آخرشم خواهرم داره ولی هنوز نخوندم :/ 

    لینک 

     

    گفتن معرفی کنم...

    پاسخ:
    اوهوم.
  • . 𝑺𝒕𝒆𝒑𝒉𝒂𝒏 .
  • پشمانم :|

    چن سالگی God of War بازی کردی؟ :| 

    پاسخ:
    @-@ 
    یادم نمی یاد ، فک کنم هشت سالم بود *-*
  • . 𝑺𝒕𝒆𝒑𝒉𝒂𝒏 .
  • آهاننن فک کنم نسخه ی اسلامی طورش رو بازی کردی D:

    پاسخ:
    خیر ، اشتباه می فرمایید D: 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی