‌‌‌‌‌کلام فضا

‌‌‌‌‌کلام فضا

من فکر می‌کردم می‌نویسم تا فراموش نشم ولی این فریاد‌های مغزم بودن که نیاز به نوشتن داشتن.
پس ادامه دادم.

روز دوم!

پنجشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۹، ۰۹:۰۰ ق.ظ

 

 

 روز دوم «3 نفر را در زندگی‌تان در نظر بیاورید. به شخصیت داستان‌تان موها و خنده‌ی فرد ۱، چهره و اتاق‌خواب فرد ۲ و کمد و اخلاقیات فرد ۳ را بدهید. این فرد جدید شخصیت اصلی داستان شماست. هر ویژگی‌ای که دوست دارید به او اضافه کنید. با توصیف تنها ۶۰ ثانیه از روز او، سعی کنید او را بیشتر به ما بشناسانید» 

 

وقتی به خونه برمیگردم می فهمم مامان خونه نیست . دوباره رفته شیفت.بابا هم احتمالا چند ساعت دیگه میاد.میرم تو اتاق و در رو می بیندم.از بچگی اتاقم همیشه مرتب بوده.وسواس داشتم یه جورایی که :«این دفتر باید رو میز سمت راستی باشه!!» فامیلای مامان همیشه میگن «تو مرتب ترین دختری هستی که میشناسیم»

به خودم میام و می بینم یک ساعته رو تخت با همون لباس بیرون خوابیدم.می رم سمت کمد اما تا درشو باز میکنم تمام لباس ها میریزن بیرون.

داد می زنم :«ساکوراااااا» 

سارا اسم خواهر کوچیکمه.وقتایی که از دستش عصبانی می شم ساکورا صداش می زنم.همیشه وقتی با دوستاش بازی می‌کنه میاد و لباسهای منو ور میداره .پس با توجه به وضعیت کمد می فهمم که امروز دوستاش خونمون بودن.

«عه آجی اومدی؟صدات نیومد» 

«تو دوباره اومدی سر کمد من؟» 

«آرییییی!» و خیلی یهویی می پره بغلم.«برو اونور حوصلتو ندارم» حالا که دارم فکر می کنم هیچ وقت حوصلشو نداشتم.همیشه اون خواهر بزگتره عم که می گه «حوصلتو ندارم» ایندفعه می‌زارم بغلم کنه.

«آجی به نظر خوشحال نیستی» 

موهای فرفریشو لمس می کنم .«سارا ، آدما گاهی اوقات غمگین می شن خب» با اون چشمای درشتش بهم خیره میشه. همیشه بچه خوشگله فامیل بوده و منم همیشه بهش حسودی میکردم. چیزی نمیگه و سرشو به سینه م تکیه میده و خیلی یهویی میزنه زیر خنده . «آجی بخند دیگه ، توهم بخند» با اینکه هردومون میدونیم صدای خنده هامون شبیه مرغ میشه اما بازم می‌خندیم.دستامون رو میگیریم و اون داد می زنه «خوشحال و شاد و خندانیم ، قدر دنیا رو می دانیم» خندم می گیره.دنیای سارا واقعا شیرینه ، اون از اون آدمایی که فکر می کنه همه آدما یه خوبی تو درونشون دارن.

«خب دیگه ، لوس نشو ، باهات خندیدم جدی گرفتی ، برو بیرون»

قبل از اینکه از اتاق بره بیرون میگه :«آجی؟»

+بله؟ 

_خواستم بگم...هروقت فکر کردی کسی دوست نداره.....خب..خواستم بگم...من همیشه دوست دارم.

و از اتاق میره بیرون.

  • آرتمیس ☆

نظرات (۲۷)

  • نویسنده آشنا
  • سلام

    😂😂 صدای مرغ؟😂

    چه خواهر مهربونی داری:) خدا حفظش کنه🌹

    پاسخ:
    سلام! 
    آره دیگه صدای مرغ ...:دی 
    اشتباه شداا...من خواهر کوچکتر ندارمD: 

    چه قشنگ*-*

    پاسخ:
    ممنون^^

    کلا دوست داری غم انگیز ناک بنویسی ؟ ㅜㅜ

    ولی خوب این خیلی خوب بود :)

    هروقت فکر کردی کسی دوستت نداره.... خب... خواستم بگم... من همیشه دوستت دارم :)

    پاسخ:
    گفتم که نمی‌دونم چرا یهویی غم انگیز در میان._.

    :")))

    وای خیلی خوب بود T.T

    یاد کتاب پیش از آنکه بمیرم افتادم :)

    پاسخ:
    مرسییی:)) 
    نخوندمش متاسفانه :( 

    چقدر قشنگ و دلنشین بود:"
    نیازمند همچین خواهری هستیم:"""

    پاسخ:
    مرسی^^
    اوهوم...آره :')

    آخرش ... (("=

    پاسخ:
    :)))

    آخی :") چه آبجی کوچولوی نازی داره شخصیت اصلیت.

     

    + Dragon Raja... من بازی می کردم یه مدت، ولی از اونجایی که همه چیزش پولی بود، اعصابم خورد شد و دیگه دیلیت کردم :| الان دارم Genshin impact بازی می کنم. خیلیییی قشنگ تره. مال ps4 بوده بعد برای اندروید دادنش. و آهنگاشم آرامش بخشه شدیدا... اصلا... خیلی خوبه T.T فقط یکم حجمش زیادی زیاده. :دی

    پاسخ:
    ^^

    +آرهه:/ نمی دونم چرا با فیلتر شکن باز میکرد برام!:/ 
    جالب به نظر میاد!•-• حتما دانلودش می کنم :دی 

    واعی از این خواهر کوچولو سوییتا *^* 

    خیلی کیوت بوددددد خواهر کوچولوش *^*

     

    پاسخ:
    مرسییی*-*
    تو پرسونی؟@.@ چرا ناشناس؟ @.@ آیپیت هم فرق می کنه......قضیه مشکوکه مشکوک!._.XD
  • ‌ ‌ ‌•𝓂𝒶𝓃𝒶𝓂𝓎• ‌ ‌ ‌
  • چقد سافت تموم شد•-•....

    حالا که دارم فکر می کنم هیچ وقت حوصلشو نداشتم.همیشه اون خواهر بزگتره عم که می گه «حوصلتو ندارم» ایندفعه می‌زارم بغلم کنه.

    اینجاش خیلی حس خوبی میده...

    پاسخ:
    مرسیی^^

    خواهر کوچیکه رو..

    منم یه خواهر کوچیکتر دارم..

    یبار شب به طرز وحشتناکی داشتم نفس نفس میزدم تو خواب و ناله میکردم..

    بعد خواهرمم که شاهد همچین وضعیت اورژانسی بوده بیدارم نکرده..

    خودش گفت میخواستم بمیری از دستت راحت شم:/

    میبینی تو رو خداTT

    پاسخ:
    واییییییXD 
    XDDDDD
    لنتی چرا دارم میخندم؟XDDD
  • ســـآیـღــه ..
  • چه جالب بود.

    حالا تو دنیای واقعی خواهر کوچیک داری یا نه ؟ :)

    پاسخ:
    :) 
    نه اتفاقا من خودم یه خواهر کوچکترم!"-" 
  • نویسنده آشنا
  • قوه تخیلت پس کجا رفته؟ :)

    پاسخ:
    چی شد؟@-@ 

    نخند بی لیاقت:/

    ممکن بود بمیرمT-T

    پاسخ:
    اینجوری میگی بیشتر خندم گرفتتتXDDD

    باشهT-T

    بخندT--T

    همیشه من مظلوم واقع شدمT-T

     

     

    پاسخ:
    یعنی یه جوری خندیدم مامانم چپ چپ نگام کردددXDD._.
    *در افق به غش غش خندیدن خود ادامه می دهد*

    همچنان داری میخندی؟T-T

    چقد میتونی کثافت باشی تو T-T

    اصلا میخوای همین الان برم خودمو از ارتفاع روی تخت پرت کنم پایین از دستم خلاص شی؟TT

    پاسخ:
    آری آری^-^ 
    به اندازه تو که کثافت نیستم^_^ 
    ای بابا! راضی نیستم بخدا:)) همینکه بخاطر من قراره فردا بری برج میلاد و از طبقه ۱۱۷ بپری کافیه برام*-*
  • ســـآیـღــه ..
  • آهان

    منم کوچیکتره میباشم D:

    پاسخ:
    خوشبختمD: 

    داستانت قشنگ بود من واقعا پایان‌بندیای داستاناتو دوست دارم :)

    پاسخ:
    ممنونمممم!!

    هر وقت فکر کردی کسی دوست نداره بدون من دوست دارم((":

    اشک هایم((":

    پاسخ:
    هق..مرسیی^~

    آقا چرا انقدر خواهر کوچیک تر داستانامون کیوتن؟ مخصوصا اون دیالوگ آخر، لعنتی من عاشقش شدم... :"))

    از نیازمندی هاD:

    @کیدو

    XDDD

    تنها نیستی آرتیXD منم از خنده ترکیدم، بیدارت نکردم میخواستم بمیری از دستت راحت شم؟ خدایاا!

    پاسخ:
    نمی دونم والا...مرسیی..::'))
    فروشی نیستXD

    @کیدو 
    کم کم داشتم نگران خودم میشدمممXDD بفرما کیدو! خیلی هم خنده دارههههXDD

    @امیر-آرتی

    زهرمار هردوتون برین گم شین بی لیاقتای پلاستیکیTT

    *خودش هم خنده اش میگیرد*

    پاسخ:
    فیلتر شکنت رو خاموش کنXD نتت هدر می‌ره ها...D: 

    @امیر-آرتی

    زهرمار هردوتون برین گم شین بی لیاقتای پلاستیکیTT

    *خودش هم خنده اش میگیرد*

    پاسخ:
    یوهااایوهااااXD
    *خوب کاری میکندD:*

    تلافی میکنم*-*

    پاسخ:
    عمراااا^^

    کیدو رو دست کم گرفتی؟*-*

    میتونی از مائو هم بپرسی*-*

    پاسخ:
    تو هم آرتمیس رو دست کم گرفتی*-*
    میتونی از.....خودم بپرسی:/*-*

    وای آرتی...

    همین الان یه عکس از خودم تو گالریم پیدا کردمXD

    میخوام ببینم بعد دیدن اونم میگین که بهم میخوره شر باشم یا نهXD

    پاسخ:
    تو در ذهن ما یه شوالیه تاریکی هستی و بس"-" 
    سعی نکن تصور ما رو خراب کنی"-"

    شوالیه تاریکی؟XDDDDDDDD

    پاسخ:
    آرهههXDD

    +حالا بفرست عکسه رو*-*

    نه دیگه اگه عکسه رو بفرستم از شوالیَت درمیام._.

    پاسخ:
    حالا یه چیزی گفتم پررو نشو "-" کی می‌دونه شاید بشی شوالیه محبوب ملکهXD بفرستتتتتXD

    هام"-" باشه...

    ولی باید بهم‌ پیام خصوصی بدی که تو جوابش برات بفرستم..

    نمیدونم چرا خودم نمیتونم بیام برات بفرستم"-" کپی نمیشه'-'

    پاسخ:
    ایوللللXD 
    الان میام خصوصیت*-*/
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی